تبليغاتX
..::ايسيل::..

خودت را ببوس

 

از طرف من
خودت را ببوس

 



|نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/13ساعت 14:23 توسط پوريا گل‌محمدي |

کسی را سیاه نکن

 

شب باش!

سیاه باش!

اما کسی را سیاه نکن

 

 



|نوشته شده در یکشنبه 1391/01/27ساعت 1:30 توسط پوريا گل‌محمدي |

ما رفته بودیم همایش بین المللی

جای شما خالی رفته بودم یزد  همایش بین المللی دانش سنتی مدیریت منابع آب . رفته بودم از ایسیل دفاع کنم. می پرسید از چی ایسیل؟ از اینکه در روستای کهنوش مردم با کنترل آب چشمه اون رو تبدیل به ایسیل می کتن و بهترین گردو و آلوی دنیای رو از دل خاک کوهستان بیرون می کشن.
من با مقاله " ایسیل، فن بهره برداری از آب چشمه " در این همایش سخنرانی کردم که خیلی خوب هم برگزار شد. در آینده چکیده مقاله رو می زارم روی سایت.



|نوشته شده در یکشنبه 1390/12/21ساعت 9:37 توسط پوريا گل‌محمدي |

شب تاب

 


شب تاب جهان را روشن نمی‌كند
اما
روشنایی را به یادمان آورد




|نوشته شده در شنبه 1390/11/01ساعت 2:18 توسط پوريا گل‌محمدي |

صلیبی از فولاد بیاورید

 

من راهبه را دوست دارم

او مسیح را

برای من صلیبی از فولاد بیاورید

اين رقيب

دوهزار سال معشوق بوده است

 



|نوشته شده در سه شنبه 1390/10/06ساعت 2:29 توسط پوريا گل‌محمدي |

کاشکیا جەنگەڵ بووبای وەتەن

ترجمه شعر کاش جنگ بودي وطن توسط دوستي به نام " " در سايتي منتشر شده است که با تشکر از اين دوست آن را همراه با لينک آن مي آورم.

کە تۆفان لە جەنگەڵدا هەڵگیرسا
هیچ درەختێک تەنها نییە

پشتی هەر درەختێک درەختێکی ترە

لە جەنگەڵ درەختەکان بە پێوە ئەمرن

شان بەشانی یەکترەوە

کاشکیا جەنگەڵ بووبای وەتەن


http://www.hemin.dk/mla/comment/reply/101#comment-form

 

شعر فارسي:

در جنگل
طوفان که می‌شود
هیچ درختی تنها نیست
در پشت هر درخت، درختی‌ست
 

در جنگل
درخت‌ها
        
یا ایستاده می‌میرند
        
یا روی شانه‌ی هم


(كاش جنگل بودي وطن

تا براي مردن دنبال شانه نگردم

كاش جنگل بودي

تا شيرها در تو حكومت كنند) اين قمست در كتاب نيامده و ترجمه نشده

 



|نوشته شده در یکشنبه 1390/09/27ساعت 12:21 توسط پوريا گل‌محمدي |

عكس يادگاري

                     

این عكس و  داخل تادانه دیدم.نمی‌دونم كی انداخت و چی جوری انداخته شد. كتابهایی كه بروسان بهم هدیه كرد و توی دستهام دارم. كتاب تازه خودش بود كتاب شعر همسرش. چندتايي هم گزيده شعر.

اول شعرش رو شناختم بعد خودش رو دیدم و خیلی وقت نشد كه خودش رو بشناسم. خواسته و انتشارات مروارید بود. نمی دونم خودش دعوتم كرد یا كس دیگه یی! شاید علیرضا بهرامی دعوت كرده باشه. یادمه بعد از پایان مراسم تا خیابان انقلاب با بقیه دوستانمان پیاده رفتیم. البته تا اونجا كه یادم می آد بروسان با بچه‌ها از ما جدا شدن و من و علیرضا و یكی از دوستان من با هم رفتم به خیابان انقلاب و ....

هنوز فكر می‌كنم بروسان مشهد باشه.

بازم علیرضا دعوتم كرد كه تو هم در مراسم بزرگداشت بروسان و الهام اسلامی شعر بخون. قرار شده پنج شنبه ۲۴ آذر در عصر روشن شعر بخونم.

الان یادم اومد كه وقتی براي اولين بار به بروسان زنگ زدم بعد از جایزه شعر خبرنگاران بود.  پشت تلفن برای همدیگه شعر خوندیم. گفت: خیلی خوب می‌شه چند وقت یكبار  بهم زنگ بزنیم و برای هم شعر بخونیم. نمي دونم چندبار اين كار و كرديم .

اما انگار قرار اینبار فقط من شعر بخونم. 

 



|نوشته شده در دوشنبه 1390/09/21ساعت 3:56 توسط پوريا گل‌محمدي |

نگاهي به مجموعه شعر «اینجا هیچ خیابانی بی‌طرف نیست» به قلم "صادق وفایی"

 

قدم زدن در خیابان‌هایی که محافظه‌کار نیستند

 

«اینجا هیچ خیابانی بی‌طرف نیست» مجموعه شعری از پوریا گل‌محمدی است که چندی پیش توسط نشر آوای کلا منتشر شده است و مخاطب با خواندن این مجموعه با اشعاری صریح و روشن روبرو می‌شود که بی‌طرف نیستند و لحن صریحی دارند.

 

بی‌طرف نیست» شخصی هستند و حول محور افکار و احساسات شاعر قرار گرفته‌اند. به این معنی که شاعر سعی نکرده صدای جمع یا عده‌ای باشد و صدای شعرش از حلقوم خودش بیرون می‌آید. لحن شعرها نشان می‌دهد فقط یک نفر پشت آن‌ها ایستاده که تنها هم هست که به این تنهایی در برخی از شعرها اشاره شده است.

اشعار این مجموعه از ابتدا تا انتها خط سیر مشخصی ندارند، اما می‌توان نشانه‌های اعتراض و شوریدگی را میانشان دید. این قطعات نسبت به هم، قوی و ضعیف دارند که اقبالشان توسط مخاطب یک امر نسبی است. آن‌چه مسلم است این که نمی‌توان منحنی بالا و پایین‌داری برای زبان و لحنشان کشید و از این منظر، بیشتر روی یک خط افقی حرکت می‌کنند. اما می‌توان برای حجم شعرها یک منحنی درجه دوم با علامت منفی متصور شد. اشعار ابتدایی و پایانی مجموعه، نسبت به میانه‌های مجموعه، حجم بیشتری دارند و اشعار وسط این مجموعه، نسبت به دیگر شعرها کوتاه محسوب می‌شوند.

شاعر این شعرها گاهی شاکی است و با صدای بلند اعتراض می‌کند. گاهی هم شکایت دارد، ولی شکوه‌اش با آه و ناله همراه است. اما در کل، روح شکوه و اعتراض در شعرها دیده می‌شود. مثلاً در شعر «آی دردها/ کجایید؟ / دلم برای خدا تنگ شده» شاعر فریاد می‌زند، اما دقیقا در شعر سی و هفتم یعنی شعر بعدی، می‌گوید: «آنکه بر نعش تو می‌گرید/ دل تنگ تو نیست/ عزادار تنهایی خویش است» گویی پیر باتجربه‌ای در این شعر، دستش را روی شانه جوانی گذاشته و آهسته نصیحتش می‌کند.

آن فریاد بلند شعر قبلی در این شعر به نجوا تبدیل می‌شود، ولی نارضایتی همچنان در روح و جان شعر جاری است. صدای شاعر به صورت این فریاد و نجواها در طول مجموعه مانند موج‌های سینوسی بالا و پایین می‌رود. شعرهای 38 و 39 هم حاوی مفاهیم کشته شدن، احترام قائل شدن با سکوت برای فرد، درخت یا مرام کشته شده و باز هم تنهایی هستند. در شعر 38 تبرها هستند که به حرمت درخت قطع‌شده یک دقیقه سکوت می‌کنند.

حداقل در دنیای درخت و تبر، قاتل‌ها برای مقتولان حرمت قائل‌اند، اما در شعر بعدی که به دنیای انسان‌ها مربوط است، تنها و بی‌کس بودن انسان کشته شده پیش کشیده می‌شود که نه جایی برای ایستادن و نه جایی برای نشستن داشت، ولی وقتی مرد، همه گفتند از ما بود. به غیر از اعتراض، مشخصه برخی دیگر از شعرهای این مجموعه، متفاوت بودنشان است. شاعر در این قطعات یا خوداگاه یا ناخوداگاه به منظره‌ای نگاه کرده که دیگران یا نمی‌بینند و یا کمتر توجهشان به سمت آن جلب می‌شود. البته در برخی شعرها این تفاوت دید به تفاوت در پیام هم منتهی می‌شود و صرفا یک حرف متفاوت زده نمی‌شود. مثلا: «مردم به گرد کعبه گشتند/ و انسان/ با کعبه»

برخی از شعرها هم ساده و عاشقانه هستند و درباره وصل معشوق است. این معشوق هم به فراخور شعرها یا وطن است یا معشوق زمینی. شعرهای کوتاه مجموعه در چند سطر حرفشان را می‌زنند. یا بهتر بگوییم حرف شاعر را می‌زنند. شاعر هم همین را خواسته و سعی کرده نوع سخنش در این شعرها «قَلّ و دلّ» باشد. یعنی مقدمه حرفش را در سطور ابتدا تا انتها زده و پیام را اصولا با ضربه یا بدون آن، در سطر‌ آخر شعرش منتقل می‌کند. مثلا: «برف می‌آید/ دودکش ایستاده است/ حتی اگر هیچ دودی از کنده‌ها بلند نشود»

در شعرهای کوتاه مجموعه، به دلیل کوتاه بودنشان نمی‌توان تصویر زیادی در ذهن منعکس کرد. همان‌طور که اشاره شد، شیوه انتقال پیام اشعار این مجموعه، بیشتر به صورت ناگهانی و وارد آوردن ضربه در سطر یا چند سطر آخری است که خواننده را تا نقطه اوج منحنی مسیر بالا برده و همان‌جا حرف آخر را به او می‌گوید.

می‌توان ردّ پای دو شخصیت را هم در اشعار «اینجا هیچ خیابانی بی‌طرف نیست» دید؛ مهربان و مترسک. اشعار انتهایی مجموعه که چند قطعه با عنوان «از نامه‌هایی برای مهربان» را شامل می‌شوند و مترسک هم موضوع 10 قطعه از اشعار این مجموعه است. قطعات مترسک بعضا مانند جملات و عبارات حکیمانه هستند. مانند: «وقتی مَردم/ همه کلاغ می‌شوند/ باید مترسک شد!» و بعضاً زبان حال یک مترسک هستند که عاشق است و یا یک ناظر بیرونی که با مخاطبش درباره مترسک صحبت می‌کند.

به نظر می‌رسد، شاعر در پایان و اواخر مجموعه، تازه حوصله حرف زدن پیدا می‌کند و دیگر از مختصر و مفید بودنی که در میانه‌های کتاب به آن پایبند است، خسته می‌شود. چون تعدادی از اشعار آخر کتاب، دیگر فقط چند سطر نیستند، بلکه 2 و 3 یا چند صفحه هستند که در مقایسه با دیگر اشعار مجموعه، شعر بلند محسوب می‌شوند. یک نکته هم که نباید از آن غافل شد، وجود نوعی خداجویی و به دنبال حق و حقیقت گشتن در لایه‌های زیرین برخی از شعرهای این مجموعه است. البته جنبه جستجوی معنویت در یکی از شعرهای پایانی با آوردن آیاتی از قرآن و انجیل، حالتی آشکار و بی‌واسطه پیدا می‌کند. در این شعر، دغدغه شناخت و معرفت در میان همان کلمات و تصاویر شهری مانند بوق ماشین‌ها، صندوق صدقات، چرخ و فلک یا تیر چراغ بیان می‌شود.

اما در شعر دهم در اوایل مجموعه گفته می‌شود «گرد آتش تمام معابد می‌گردم/ با آب تمام کلیساها تطهیر می‌شوم/ قرآن را آیه آیه حفظ شدم/ و زنگ تمام معابد ژاپن را به صدا درآورده‌ام/ که "تو" مال من باشی/ راستی/ اگر تو نخواهی/ این کتاب‌ها و معابد/ این آب و آتش/ به چه درد می‌خورند؟» شاعر در برخی از شعرها هم مانند این شعر دوست دارد، شیخ صنعان‌وار عاشقی‌اش را بکند و گناه مذهب معشوق را به گردن بگیرد. به شرطی که معشوق راضی باشد.

تیر برق و درخت هم از عناصری هستند که معلوم است توجه شاعر به ایستادگی‌شان جلب کرده‌اند. به همین دلیل است که حضور تاثیرگذارشان را در چند شعر مجموعه شاهد هستیم. با خواندن اشعار این مجموعه مشغول قدم زدن در خیابان‌هایی می‌شویم که شاعر برایمان تصویر می‌کند، اما خیابان‌هایی که گل‌محمدی ترسیم می‌کند اصلا محافظه‌کار نیستند چون فضا و جامعه‌ای که او شعرش را در آن گفته به این صراحت نیاز دارند. همان‌طور که در شعر هشتم می‌گوید:

این که از این طرف می‌روم/ هیچ‌ ربطی به سیاست ندارد/ آنکه از آن طرف می‌روم/ هیچ ربطی به ترافیک/ خیابان‌ها/ یا یک‌طرفه‌اند/ یا دوطرفه/ این جا/ هیچ خیابانی بی‌طرف نیست!

----------------

صادق وفایی



|نوشته شده در یکشنبه 1390/09/06ساعت 15:27 توسط پوريا گل‌محمدي |

نشاني محل فروش كتاب

 

‌مجموعه شعر "اينجا هيچ خياباني بي طرف نيست" در خيابان انقلاب، پاساژ فروزنده، زيرزمين ، فروشگاه دفتر شعر جوان عرضه مي شود.

دوستان مي توانند جهت تهيه كتاب به اين فروشگاه مراجعه كنند.

خوشحال مي شم اگه كسي افتخار داد  و اين كتاب رو خوند نظرش رو توي وبلاگم بنويسه.

 

  • نام مجموعه:‌اينجا هيچ خياباني بي طرف نيست
    شاعر: پوريا گل محمدي
    ناشر: آواي كلار
    قيمت:2400 تومان
    تلفن ناشر:22553718


  • |نوشته شده در جمعه 1390/08/13ساعت 3:57 توسط پوريا گل‌محمدي |

    گل‌محمدی در گفتگو با مهر:

    «شعر و شاعری در ایران باستان» به ناشر سپرده می‌شود

     

    پوریا گل‌محمدی از تمام شدن نگارش و ویرایش کتابی با عنوان «شعر و شاعری در ایران باستان» خبر داد و گفت برای انتشار این کتاب به دنبال یک ناشر می‌گردد.

    پوریا گل‌محمدی، شاعر و محقق ادبی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: این کتاب یک گفتگوی بلند با دکتر ابوالقاسم اسماعیل‌پور است و عنوان فرعی آن‌ «تاریخ حقیقی شعر ایرانی» است. به نظرم اگر این کتاب چاپ شد، هر کسی که می‌خواهد وارد حوزه شعر شود، باید آن را بخواند؛ چون تا به حال هیچ اطلاعاتی از شعر پیش از اسلام منتشر نشده است. بنابراین اطلاعات این کتاب برای علاقه‌مندان بسیار مفید است.

    وی افزود: استاد ذبیح‌الله صفا، کتابی با عنوان «تاریخ ادبیات ایران» دارد که به نظرم عنوانش باید اصلاح شود. ایشان در کتابش درباره ادبیات فارسی آن هم در ایران بعد از اسلام پرداخته است. در حالی که ادبیات ایران شامل ادبیات غیر از زبان فارسی نیز بوده و در ضمن ادبیات ایران ریشه‌ای در ایران پیش از اسلام دارد که از آن غفلت می‌شود.

    گل‌محمدی ادامه داد: شعر و ادبیات ایران، ریشه‌ای 1700 ساله قبل از ورود اسلام به ایران دارد. این دوره شاعرانی مانند زرتشت و شعرای نامی دیگری دارد، اما متاسفانه این مسائل در محافل آکادمیک و عمومی ادبی ما مورد توجه نیست و در دانشکده‌های ادبیات هم اساتید ما نام چند شاعر از ایران پیش از اسلام را نمی‌دانند. البته بیرون از دانشگاه‌ها هم همین وضع است. دکتر اسماعیل‌پور معتقد است اولین شاعر شعر سپید، مانی است. از این جهت است که می‌گویم این مصاحبه برای علاقه‌مندان شعر مفید است، چون حاوی اطلاعاتی بدیع است.

    این شاعر گفت: بخشی از این مصاحبه به صورت اینترنتی و هنگامی که دکتر اسماعیل‌پور در چین بود، انجام شده است و بخش دیگرش مربوط به زمان حضور ایشان در ایران است. این مصاحبه مدت زیادی به طول انجامید و ابتدا و پایانش از کجا شروع شدن و به کجا رسیدن شعر فارسی است.

    وی افزود: گفتگو‌های ما سه دوره را برای شعر فارسی ترسیم می‌کند. اول دوره شعر باستان، شعر میانه و در نهایت شعر معاصر. در تدوین متن کتاب کاری کرده‌ام که هم به کار افراد متخصص بیاید و حالتی عمومی داشته باشد. در حال حاضر به دنبال یک ناشر خوب برای انتشار این کتاب می‌گردم.

     

    تاريخ انتشار، تهران: ۰۸:۵۹  ,  ۱۳۹۰/۰۶/۳۰


    |نوشته شده در شنبه 1390/07/09ساعت 15:59 توسط پوريا گل‌محمدي |

    هیچ چیز به اندازه‌ی ترانه‌ای غمگین خوشحالم نمی‌كند

    این هم یک شعر ویژه سالروز تولدمان ۵ مهرماه 

    تولد خودم را بر همه جهانیان تبریک می گم  اینم عکس جدیدم که سبز سبز شده

     

    -------------------------------

    پس از تو
    هیچ چیز به اندازه‌ی ترانه‌ای غمگین خوشحالم نمی‌كند

    پس كی زمین به احترام كشته شدگانش
    یك دقیقه از حركت می‌ایستد؟
    آیا از خون بیگناهی كه روی آسفالت سیاه خیابان ریخته
    لاله‌ای می‌روید؟

    لبخندت
    آغاز پایانِ بی بیرقی جهان است


    این گناه تو نیست
    این گناه من نیست
    این گناه هیچ كس نیست

    این گناه كیست؟

    انسان چگونه انسانیست!؟
    دست ها از بدن خودشان دفاع نمی‌كند

    پاها برای خودشان قدم بر نمی‌دارند


    ما كرم هایی هستیم
    با جثه‌ای بزرگ
    كه هیچ پرند‌ه‌ای از دیدنش خوشحال نمی‌شود

    كی می‌رسد
    روزی كه بی غم فردا بخوابیم
    روزی كه بی غم دیروز بیدار شویم
    كی می‌رسد
    روزهای بدون غم ؟
    غم دین
    غم دنیا
    غم آخرت
    غم گناه نكرده
    غم زیر پا لگد شدن یك مورچه
    غم كودكان گرسنه‌ی آفریفا
    غم كلاهك‌های اتمی روسیه و آمریكا

    غم شرم آور قتل تو در خیابان آزادی
    بدون آنكه دلیل قتل خودت را بدانی
                      از همه‌ی غم‌ها غم انگیزتر است

    با كشیدن پرده
    نمی شود جلوی خورشید را گرفت
     با شلیك گلوله
    نمی‌توان عشق را از سینه بیرون كرد

    روزگار بدیست

    کتاب ها لب را بدون بوسه معنا می کنند ؟
    زن را بدون عشق

    انسان را بدون آزادی
    مرا بدون تو

    در شهر
    اگر چه انسان‌ها از هم دورترند
    اما خانه‌ها به هم نزدیك‌ترند
    باید به احترام دیوار مشترك بینمان
    با صدای بلند سر فرزندانمان فریاد نزنیم
    باید به دیدن هم در روز عادت كنیم
    باید به قانون دوست داشتن احترام گذاشت
    خدا پروردگار مردم عاشق است

     

    خدا آنكه را برای مردم كشته می‌شود
    بیشتر از آنكه به یاد خدا می‌میرد
                                         دوست دارد



    |نوشته شده در دوشنبه 1390/07/04ساعت 0:35 توسط پوريا گل‌محمدي |

    شعر من

     

    اگر دست‌های تو شعر نیست
    پس چرا این هم خوب است

    اگر لب‌های تو شعر نیست
    پس چرا این همه روی لب‌های من است

    اگر بدنت شعر نیست
    پس چرا این هم گرم است


    شعر من 
    با دست‌های تو آغاز می‌شود
    روی لب‌های تو به اوج می‌رسد
    و در بدنت جاودانه می‌شود

     



    |نوشته شده در سه شنبه 1390/06/22ساعت 2:41 توسط پوريا گل‌محمدي |

    درخت هر چقدر هم كه قطور باشد
    غم برگ

    شاخه را می‌شكند


    |نوشته شده در جمعه 1390/06/18ساعت 2:32 توسط پوريا گل‌محمدي |

    محدوده‌ی غم‌های ما بدن زنهاست

                                                             
                                                             
     برای این روزهای : م.ش

    سردرگمیمان را
    به گردن احزاب سیاسی می‌اندازیم

    مدام عاشق می‌شویم

    و با تغییر احزاب سیاسی
    عشقمان را عوض می‌كنیم

    همه‌ی زن‌های جهان را دوست داریم
    و به همسرامان می‌گوییم
    هیچ كس به زیبایی تو نیست

    یا یك نگاه عاشق می‌شویم

    با یك بوسه فاسد


    مذهبی‌ها
    مُرِدهای گورستان را می‌شمارد
    میهن پرستان
    نام شهرهایی را كه دیگر به آنها تعلق ندارد

    مدام غمگین می‌شویم
    یك روز برای دختری كه خودش را آتش زده
    یك روز برای زنی كه نمی‌شناسیمش
    یك روز برای بیوه‌ای زیبا كه سال‌هاست شوهر نكرده

    محدوده‌ی غم‌های ما بدن زنهاست



    |نوشته شده در جمعه 1390/05/28ساعت 4:52 توسط پوريا گل‌محمدي |

    نمی‌خواهم بی‌تو بمیرم

     

    نمی‌خواهم بی‌تو بمیرم
    تا قصّه‌ام به تمام زبان‌ها ترجمه شود

    نمی‌خواهم قهرمانی ناكام باشم
    یا شاهزاده‌ای كه در انتظار سواری افسانه‌ای می‌میرد

    نمی خواهم مجنون سرگردانی در صحرا باشم
    یا فرهادی كوهكن
    كه در كوهستانی دور افتاده و تنها

    سرم را روی صخره‌ای بی احساس بگذارم و بمیرم
    یا اینكه زنان زیبا مرگ عاشقانه‌ی مرا به رخ شوهرانشان بكشند

    من پسر مردی تاكسی‌ران هستم

    تو هم دختر مردی كارمند بمان
    اینجا هم جنوب تهران باشد
    آپارتمانی30 متری

    بگذار ببوسمت
    همینكه كنار تو باشم

    برای من كافی ست

     

    از مجموعه شعر آماده چاپ؛ بی وطن می میرم، در وطن کشته می شود



    |نوشته شده در سه شنبه 1390/05/25ساعت 1:20 توسط پوريا گل‌محمدي |