دكتر"جلال خالقي مطلق" كيست ؟
هنوز ايرانيان و غير ايرانيان مخصوصا" مردم عادي،خبر چنداني از كاري كه دكتر"جلال خالقي مطلق" 36 سال است درحال انجام دادن آن به سر مي برد،ندارند؛و اين پاك نژاد ايراني به اندازه نامش در ميان همه مردم علاقه مند به زبان فارسي شناخته شده نيست! مردي كه رنگِ سخنش بوي فردوسي مي دهد و ارايه كننده پاك ترين شناسنامه براي ايرانيان است.
20 شهريور 1316 در شهر تهران،در خانواده خالقي مطلق كودكي متولد مي شود كه نامش را جلال مي گذارند. جلال پس از طي كردن دوران دبستان و گرفتن ديپلم خود در سال 1337 از دبيرستان مروي،براي ادامه تحصيل به كشور آلمان مي رود و در سال 1349 در رشته شرق شناسي موفق به دريافت درجه دكتري مي شود.در پايان همين دوران است كه
احساس نياز به تصحيح دوباره شاهنامه را بيشتر از هميشه احساس مي كند و تصميم مي گيرد شاهنامه بزرگ فردوسي را از ابيات و تفكراتي كه متعلق به فردوسي و ايرانيان نيست پاك سازي كند.از زمان آغاز به كار تصحيح شاهنامه به وسيله او تا كنون 37 گذشته است. طبق آخرين اخبار ، اين شاهنامه شامل هشت دفتر است كه تاكنون شش دفتر آن منتشر و دو دفتر ديگر در دست انتشار است كه تا يك سال آينده روانه بازار كتاب مي شود. براي اين هشت دفتر پنج دفتر «يادداشت شرح شاهنامه» نيز منتشر خواهد شد كه تاكنون دو جلد از آن منتشر،دو جلد در دست انتشار و 1 جلد آن نيز در حال تأليف است.باتوجه به قيمت بالاي اين شاهنامه به دليل چاپ در كشور آمريكا،كه چيزي بيش از 400000 هزار تومان مي شود،خالقي قول داده است، پس از پايان تصحيح شاهنامه و چاپ 2 دفتر باقي مانده در آمريكا، 8 دفتر را همراه با 5 دفتر يادداشتهاي شرح شاهنامه در ايران منتشر كند.
خالقي در پاسخ به،دليل انتشار اين اثر در كشور آمريكا و قيمت بالاي آن براي ايرانيان،مي گويد:« دلیل انتشار این تصحیح در خارج از ایران؛یکی این بود که تصحیح هنوز تمام نشده بود و نمی خواستیم به صورت ناقص در ایران منتشر شود.ازطرفي،ناشران ایرانی هم ،چنین کاری را قبول نمی کردند. اگرچه من بیش از 30 سال از زندگی ام را صرف تصحیح این اثر کرده ام،اما با قیمت بالای این اثر در ایران موافق نیستم و از هم اکنون به این فکر هستم که بعد از پایان تصحیح آن را در ایران منتشر کنم.»
بسياري از شاهنامه شناسان تصحيح شاهنامه به وسيله دكتر جلال خالقي مطلق را معتبرتر از شاهنامه مسكو و ديگر تصحيحها ميدادند كه در ادامه همين گزارش – گفت و گو نيز درمورد آن صحبت خواهد شد.
ما و جلال خالقي مطلق!
هنوز ايرانيان و غير ايرانيان مخصوصا" مردم عادي،خبر چنداني از كاري كه دكتر"جلال خالقي مطلق" 36 سال است درحال انجام دادن آن به سر مي برد،ندارند؛و اين مرد به اندازه نامش در ميان همه مردم علاقه مند به زبان فارسي شناخته شده نيست.مردي كه رنگِ سخنش بوي كلام فردوسي مي دهد و حق او به گردن زبان فارسي و فارسي زبانان و عاشقان شاهنامه و ايران كم تر از نام داران ادبيات ايراني و فارسي نيست.
مردي كه تمام عمر خود را براي تصحيح شاهنامه اي پاك گذاشته است،كه به گفته دكتر محمد علي اسلامي نُدوشن :« درميان همۀ كتاب هاي زبان فارسي،اين تنها شاهنامه است كه دستور نامۀ يك زندگي سالم ،مثبت،همه جانبه و سربلند را ارائه مي دهد.آثار ديگر از آنجا كه زائيده دورانهاي آشفتۀ تاريخ ايران هستند، با همۀ ارزش والايي كه دارند ،نتوانسه اند از بعضي آموزش هاي منفي بركنار بمانند.»( داستان داستانه ها ، محمد علي اسلامي نُدوشن،اشاره اي برچاپ پنجم وششم، نشر آثار ).
اميدوارم در ادامه اين مطلب بتوانم با استفاده از سخنان آقاي خالقي و بيان دلايل منطقي تا حدودي تصويري مناسب و قابل قبول از اين مرد بزرگ در نزد ايرانيان و تمامي فارسي زبانان ارايه كنم. شايد عده اي بگويند بايد زمان بگذرد تا خالقي و تصحيح او بيشتر شناخته شوند. اما امروز عصر فردوسي نيست كه نياز به گذشت سال ها باشد تا كتابي را كاتبان بازنويسي كنند ، كه آيا به دست مردم برسد يا نرسد؟!.يا اينكه براي ديدن يك شخص و آشنايي با او نياز به سفرهاي شش ماه يا سالانه باشد. امروز عصر سرعت است. سرعتي كه اگر با دقت همراه باشد، انسان به اندازه سال ها از ديگران پيشي مي گيرد. به راستي اگر سرگذشت خالقي امروز همانند فردوسي شود،چه تفاوتي ميان ما و محمود غزنوي و مردم بي امكانات آن زمان خواهد بود؟
|

|
|
به راستي اگر سرگذشت خالقي امروز همانند فردوسي شود،چه تفاوتي ميان ما و محمود غزنوي و مردم بي امكانات آن زمان خواهد بود؟ |
خالقي و همانندان خالقي را بايد همين امروز شناخت چرا كه فردا دير خواهد بود و تنها افسوس اينكه چرا او را دير شناخته و دير به جامعه ادبي و مردم معرفي كرده ايم براي ما مي ماند! امروز خالقي يك مصحح بزرگ و جهاني است كه علاو بر تحصيلات دانشگاهي به طور عملي نيز امتحان خود را پس داده است.پس استفاده از او و آموزش افراد به دست او و استفاده از تجربيات او بايدهمين امروز صورت بگيرد. اگرچه به نظر مي آيد دوتن از چهره هاي شاهنامه پژوه نيز هم اكنون در كنار خالقي به تصحيح بخش هاي از شاهنامه پرداخته اند؛كه اين شاگرد پروري يا همكاري،كه سال هاست از ياد جامعه ايراني رفته، بسيار شايسته و قابل ستايش است. اگر خالقي امروزِ، فردا به دو يا چند خالقي تبديل نشود، شك نكنيد كه پس آن فردا بايد دوباره روش تصحيح را از نقطه صفر آغاز كنيم! و باز اين غربيان و غير غربيان خواهند بود كه آثار ما را تصحيح مي كنند.و واي به روزي كه يك مصحح ، انساني نا خلف از آب در بيايد! پس بهتر است كه به جاي بزرگ كردن نويسندگان و چهره هاي نه چندان مطرح غربي كه امروز در ايران به هزار و يك شكل صورت مي گيرد، خالقي را به جامعه ادبي بيشتر معرفي كنيم. به جاي آنكه فلان شاعر و نويسنده و يا محقق غربي،كه به حقيقت در برابر نويسندگان و برخي از محققان ايراني چيزي براي گفتن ندارند،الگوي دانشجو و اهل ادبيات و جوانان ايراني شود،خالقي را الگو قرار دهند(منظور نويسندگان سست و بازاري غرب است نه چهره هاي برجسته). شايسته است امروز دانشكدهاي ادبيات با فراهم كردن شرايط ، از ايشان دعوت كنند تا به عنوان استاد مهمان مدتي را در آنجا به تدريس شاهنامه بپردازد. مردي كه تمام عمر خود را براي حفظ يكي از برجسته ترين آثار بزرگ ايراني گذاشته است، بدون شك حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. اگر فردوسي30 سال از عمر خود را براي سرودن شاهنامه مي گذارد،خالقي نيز كاري شايسته او و مردم ايران انجام مي دهد؛بيش از 36 سال از عمر خود را براي پاك سازي اين كتاب يا شناسنامه ايرانيان و فارسي زبانان خرج مي كند. مردي كه تنها و تنها به عشق زبان فارسي و تمامي فارسي زبانان و علاقه مندان به ادبيات كار مي كند،بدون آنكه از كسي توقعي داشته باشد و يا حقوقي بگيرد يا اينكه به دستور كسي اين كار را انجام داده باشد. در جامعه امروز ايران كه بسياري از آقايان و خانم ها با دريافت پول هاي كلان از دولت و يا جاهاي ديگر اقدام به كارهاي تكراري در تحقيق و پژوهش و بزرگداشت و مراسم و غيره مي كنند،كه هيچ دردي از ادبيات را دوا نمي كند،حضور چنين مردي مايه افتخار هر ايراني و فارسي زبان است.چه كسي بهتر از خالقي مي تواند الگوي محققان و مصححان متون با ارزش ايران و فارسي زبانان باشد؟ مردي با اين پشتكار بدون شك يكي از بهترين الگوهاي تلاش و كوشش براي كودكان و نوجوانان و تمامي اهالي ادبيات و انسان هاست. مردي كه به حقيقت از جنس فردوسي است.
كار بزرگ خالقي با شاهنامه
سخن گفتن درمورد شاهنامه و اهميت آن براي فارسي زبانان، كاري بيهوده است؛ چرا كه هيچ فارسي زباني نيست نام فردوسي و شاهنامه و مردان بزرگ آن را نشنيده و يا نخوانده باشد. رستم ، سهراب ،اسفنديار و بسياري ديگر نام هاي آشنايي هستند كه فردوسي به آنها زندگي دوباره بخشيد و ما هر روز در كوچه خيابان آنها را صدا مي زنيم.
بدبختانه شاهنامه فردوسي نيز مانند بسياري از متون كهن در طول تاريخ دچار تغييراتي شده است كه بايد گفت بخشي از آنها عمدي و بخشي ناخواسته اند. دكتر خالقي در اين باره مي گويد :« تغييرات ايجاده شده در شاهنامه فردوسي ، هم از سر سهو قلم بوده است هم عمدي. اما،بيشتر تغييرات در شاهنامه عمدي بوده است. وقتي كاتبان فكر ميكردند در جايي شاهنامه كم و كسر دارد يك چيزهايي ميسرودند و به آن اضافه ميكردند. اگر بيتي را نميفهميدند يا خوششان نميآمد حذف ميكردند. اگر واژهاي كهنه بود حذف ميكردند و واژه زمان خودشان را ميگذاشتند. براي مثال بيتهاي ضد زن وارد شاهنامه كردند، اگر مذهبي غير از مذهب فردوسي،كه شيعه بود ـ داشتند، بيتهاي مربوط به تشيع را حذف كرده و بيت هاي ديگري را به نام مذهب خود وارد شاهنامه مي كرده اند».
اگر بپذيريم كه شاهنامه شناسنامه ايرانيان و فارسي زبانان است،پس عده اي در شناسنامه ما دست برده اند! يايد شناسنامه حقيقي از دل آنچه باقي مانده است خارج شود. خالقي نيز مانند ديگران به اين نياز پي برد و در سال 1348 كار خود را آغاز كرد. اما او براي تفريح يا نام دست به اين كار نزد،بلكه احساس كرده بود كه آن چه بيشتر ارايه شده است ، چه ازطرف ايرانيان و چه از طرفي غربي ها ضعف هاي بزرگي دارد كه بايد به شكلي علمي،و نه احساسي،برطرف شود.
- « من از سال 1348 تصحیح شاهنامه را آغاز کرده ام و بدون آن که کار دیگری انجام داده باشم ، هم اکنون بعد از34 سال تازه 5 دفتر از8 دفتری را که قراراست تصحیح و منتشر شود منتشر کرده ام . اما در این مدت بسیاری از دوستان چندین بار شاهنامه را بایک تصحیح کامل منتشر کرده اند. این نشان از سرسری گرفتن تصحیح و غیر علمی بودن آن است. چگونه می شود اثری مانند شاهنامه را در یک یا دوسال تصحیح و منتشر کرد»). گفت و گوي خالقي با نگارنده مطلب در سال 1382).
|
جلال خالقي مطلق: تغييرات ايجاده شده در شاهنامه فردوسي ، هم از سر سهو قلم بوده است هم عمدي. اما،بيشتر تغييرات در شاهنامه عمدي بوده است. وقتي كاتبان فكر ميكردند در جايي شاهنامه كم و كسر دارد يك چيزهايي ميسرودند و به آن اضافه ميكردند. اگر بيتي را نميفهميدند يا خوششان نميآمد حذف ميكردند. اگر واژهاي كهنه بود حذف ميكردند و واژه زمان خودشان را ميگذاشتند. براي مثال بيتهاي ضد زن وارد شاهنامه كردند، اگر مذهبي غير از مذهب فردوسي،كه شيعه بود ـ داشتند، بيتهاي مربوط به تشيع را حذف كرده و بيت هاي ديگري را به نام مذهب خود وارد شاهنامه مي كرده اند |
ابوالفضل خطيبي
،شاهنامه پژوه، نيز دراين زمينه با خالقي موافق است و مي گويد:« بازارنشر ايران پر است از شاهنامه هاي كم اعتبار كه مرتب تجديد چاپ مي شوند.متاسفانه تصحيح مطمئني از اين سند پر افتخار ملي ما در دست نيست.برخي ناشران سودجو شاهنامه هاي يك جلدي يا دوجلدي به چاپ مي رسانند و روي آن هم مي نويسند براساس چاپ مسكو،ولي صفحه اي نيست كه اغلاط فاحش چاپي و غير چاپي نداشته باشد».
اما نكته اي كه اينجا قابل توجه است،كم اعتبار بودن تصحيح هايي است كه ايرانيان تا كنون از شاهنامه و بعضي آثار كهن تهيه كرده اند! چرا در حالي كه فارسي زبان ما محسوب مي شود و بايد اين آثار را بهتر درك كنيم ،ديگران بهتر از ما آثار فارسي را تصحيح كرده اند؟
يكي از دلايلي كه تصحيح اين متون به وسيله غربي ها معتبرتر از تصحيح هاي فارسي زبانان است،دوري از برخورد احساسي و استفاده از روش علمي است. اين روش از انتخاب نسخه هاي بدل شروع مي شود و تا پايان تصحيح ادامه دارد. خالقي به اين نكته پي برده و همين كار يكي از ويژ گي هاي مهم شاهنامه تصحيح شده به وسيله اوست.
-«در آغاز چون ما با شیوه تصحیح علمي- انتقادی که در غرب به کار می رفت آشنایی نداشتیم و آثار خود را به صورت ذوقی تصحیح می کردیم ،به همین دلیل آثاری که مستشرقین تصحیح می کردند موفق تر از آثار تصحیح شده توسط استادان فارسی زبان بود.اما اکنون با توجه به اینکه ایرانیان با شیوه های تصحیح به صورت علمی - انتقادی آشنا شده اند و توانایی که در زبان فارسی دارند بهترین تصحیح ها را انجام می دهند و باید گفت،آثار تصحیح شده توسط ایرانیان بهتر است.نباید فراموش کرد که زبان فارسی زبان مادری ماست و ماحتا اگر هزار سال هم از آن گذشته باشد،نسبت به خارجی هایی که به این زبان گفت و گو نمی کنند آن را بهتر می فهمیم. در زمینه تصحیح،مرحوم "علامه قزوینی" از افرادی بودند که شیوه ای درست را رواج داد. اما بعد از ایشان باز یک گروه از ایرانی ها به نقد ذوقی روی آوردند و شیوه علمی- انتقادی را که توسط قزوینی آغاز شده بود به سوی نقد غیر علمی پیش بردند.
اما باز هم تعدادی از تصحیح کنندگان آثارایرانی کار خود را خوب انجام دادند و از آن جمله می توان "غلامحسین یوسفی"را درتصحیح بوستان و گلستان نام برد.متاسفانه ایرانیان بااین که سواد و توانایی انجام کارهای بزرگ را دارند گاهی سهل انگاری می کنند.اما شرق شناسان اگر چه بعضی نکته ها را درک نمی کنند،ولی شیوه های علمی را رعایت می کنند و این باعث می شود تصحیح آنها بهتر و کم خطا ترباشد.»
اما اين تنها ضعف مصحح ايراني نبود! نكته ديگر بي توجهي به نسخه ها مورد استفاده بود كه يا خيلي به آنها اعتماد مي شد ،ياكم توجهي.
- « متاسفانه عده ای از مخاطبان در برخورد اول با دیدن نسخه بدل ها در کتابهای تصحیح شده هوس تصحیح آن اثر به سرشان می زند و بدون تحقیق در مورد نسخه بدل به آن استناد می کنند و اثر را تصحیح می نمایند که این کارعلمی نیست».
توجه به اين نكته نيز يكي ديگر از ويژگي هاي شاهنامه خالقي و دلايل اعتبار كار اوست.
- «
من پیش از آغاز تصحیح شاهنامه حدود 10 سال نسخه های موجود از شاهنامه را در سراسر جهان مورد بررسی قرار داد ه ام. در ابتدا 50 نسخه را بررسی کردم و از این میان16نسخه را انتخاب و در کار خود از آنها سود بردم. البته تمام این نسخه ها را به طور کامل و دقیق مطالعه کرده ام و در قدم اول اقدام به معرفی آنها در نشریات ادبی نمودم .من از یک سیستم با عنوان « سیستم مثبت» برای تصحیح خود سود برده ام و سعی کرده ام هیچ چیز هدر نرود.یکی از کارهای اشتباه بعضی از تصحیح کنندگان شاهنامه این است که نسخه ها را بدون تحقیق و بررسی انتخاب و اقدام به تصحیح می کنند. اما من در کار خود هیچ نسخه ای را بدون منطق علمی به کار نبرده ام. »
خالقي با بررسي تمامي نسخه هاي دستنويس شاهنامه كه در سراسر دنيا موجود است،50 نسخه را انتخاب و پس از بررسي و تحقيق16نسخه را بر مي گزيند و از اين 16 نسخه ، 7 نسخه را به عنوان دستنويس هاي اصلي و 9 نسخه ديگر را به عنوان دستنويس هاي فرعي براي تصحيح مورد استفاده قرار مي دهد،كه عبارتند از: 1- فلورانس (مورخ 614هجري قمري كه هم اكنون دركتابخانۀ ملي شهر فلورانس نگهداري مي شود و تنها نيمه نخست شاهنامه را دارد).2- لندن (مورخ 675هجري قمري كه در موزه بريتانيا نگهداري مي شود).3- كتابخانه طوپقا پوسراي ( مورخ 731،در كتابخانه طوپقاي پوسراي شهر استانبول نگهداري مي شود).4- دارالكتب قاهره ( مورخ 741).5- موزه ي ملي كراچي ( 752).
6- كتابخانه ي بريتانيا در لندن( مورخ 891 ).7- كتابخانه ي طوپقاپوسراي استانبول (مورخ 903). 8- كتا بخانه عمومي دولتي لنينگراد ( مورخ733)،9-دارالكتب قاهره ( مورخ 796)،10-كتابخانه ي دانشگاه لَيدن ( مورخ 840)، 11-كتابخانه ي بريتانيا در لندن (841)،12-كتابخانه ي ملي پاريس ( 844)،13-كتابخانه ي پاپ در واتيكان ( 848)،14- انستيتوي خاور شناسي فرهنگستان علوم شوروي در لنينگراد( مورخ 849)،15-كتابخانه ي دانشگاه آكسفورد( 852)،16- كتا بخانه ي دولتي برلين ( 894).
خالقي پس شناسايي نسخه هاي مورد اعتمادتر تصحيح خود را به شيوه علمي – انتقادي آغاز كرد.
تصحيح انتقادي چيست ؟
«تصحيح انتقادي متن،معادلي است براي Critical Text ياedition Critical كه مانند بسياري از علوم ديگر ره آورد مغرب زمين است و ما آن را از غربيان فرا گرفته ايم . تهيه يك متن انتقادي سه مرحله دارد. يكي مرحله ي مقدماتي كه گردآوري دستنويس هاي اثر و بررسي آنهاست به لحاظ اصالت و قدمت و گزينش معتبرترين و كهن ترين آنها براي تصحيح؛مرحله دوم مقابله ي دستنويس ها و بررسي متن است و سرانجام مرحله سوم تصحيح متن و گزينش صورت هاي درست و ثبت آن در متن.در اين مرحله صورت هاي ديگر كه آنها را نسخه بدل مي گويند در حاشيه ثبت مي شود.»(گفت و گوي اردوان اميري نژادبا ابوالفضل خطيبي،فصلنامه گوهران،شماره3). اما تصحيح انتقادي نيز چندان ساده نيست و اين نوع تصحيح نيز پيش تر براي پاكسازي و تهيه يك شاهنامه خوب به كار رفته است.نخستين تصحيح انتقادي شاهنامه را دانشمندان شوروي ( روسيه) به سرپرستي يوگني ادواردويچ برتلس و سپس عبدالحسين نوشين در فاصله ي بين 1960 تا 1971درمسكو منتشر كردند.چاپ مسكو در زمان خود تحولي مهم در عرصه ي تصحيح شاهنامه به شمار مي رفت. اين تصحيح هنوز هم معتبرترين تصحيح شاهنامه به حساب مي آيد. اما كارشناسان و شاهنامه پژوه هان معتقدند، اين تصحيح با تمام نكات مثبت آن ايراداتي نيز دارد.ازجمله « اعتماد بيش از حد مصححان به دستنويس اساس خود( شاهنامه لندن)»،« ناكافي بودن دستنويس هاي مبناي تصحيح»،« كم توجهي به منابع ديگر در كار تصحيح »،«عدم استفاده صحيح از ترجمه ي عربي بنداري »، « كم توجهي به ثبت بي نقطگي ضبط دستنويس ها»،«كم دقتي مصححان شوروي در ثبت نسخه بدلها».
خالقي درمورد شاهنامه چاپ مسكو و ايرادات آن چنين اظهار نظر مي كند:«
نخستین ایراد تصحیح شاهنامه چاپ مسکو قلت نسخه های به کار رفته در تصحیح است.با دو سه نسخه نمی توان اثری مانند شاهنامه فردوسی را تصحیح کرد. دومین ایراد،زیادی تعداد تصحیح کنندگان و نداشتن معلومات کافی آنها نسبت به زبان فارسی بود. تعدادی از تصحیح کنندگان که برای این کار انتخاب شده بودند آگاهی زیادی نسبت به شاهنامه و فرهنگ ایرانی نداشتند. مصحح باید ابتدا معلومات خود را بالا ببرد بعد اقدام به تصحیح یک اثر کند، نه اینکه در زمان انجام تصحیح دنبال معلومات باشد.»
او خوب مي دانست كه تصحیح کار راحت و آسانی نیست و نیاز به تحقیق،مطالعه و دقت دارد.نخست با برطرف كردن هر دو ايراد بزرگ مصححان شاهنامه چاپ مسكو،كار خود را آغاز مي كند و همانگونه كه اشاره شد،در نخستين قدم 50 دستنويس شاهنامه در كتابخانه هاي مختلف جهان را شناسايي و به طور كامل بررسي و پس از طي كردن مراحل مقدماتي تصحيح خود را آغاز مي كند.
اكنون ، پس از شاهنامه چاپ مسكو،امروز شاهنامه اي تهيه شده كه مصحح آن يك ايراني و به اعتقاد بسياري از شاهنامه شناسان ، معتبر تر از چاپ مسكو است.
اما چه ويژگي هايي باعث اين اعتبار شده است . ابوالفضل خطيبي دلايل برتري شاهنامه خالقي را اينگونه مي شمارد:
«1- انتخاب كهن ترين و معتبرترين دستنويس نو يافته ، يعني دستنويس "فلورانس" به عنوان دستنويس اساس براي نيمه ي نخست شاهنامه، 2- به كار گيري اصول علمي تصحيح متن به ويژه اصل « ضبط دشوارتر برتر است»، 3- استفاده ي درست از ترجمه عربي "بنداري" از شاهنامه ، كه مبناي آن دستنويس كهن از قرن ششم هجري بوده است، 4- اتخاذ روش تحقيقي به جاي روش مكانيكي در تصحيح متن، 5- استفاده از منابع جنبي در تصحيح متن به ويژه منابعي كه تعلق به قرون پنجم و ششم و هفتم كه بيت ها يا بخش هايي از شاهنامه را نقل كرده اند،6- پيروي از شيوه اي علمي و ساده در ثبت همه ي نسخه بدل ها.چنان كه خواننده با نگاهي به زير صفحات به آساني مي تواند نه تنها به ناهمخواني ضبط ها كه به همخواني آنها نيز پي ببرد، 7- حركت گذاري برخي واژه ها كه امكان خوانش هاي مختلف آنها وجود دارد و استفاده از نشانه هاي سجاوندي براي درست خواني شعر.»(گفت و گوي اردوان اميري نژادبا ابوالفضل خطيبي،فصلنامه گوهران،شماره3).
خالقي با روش علمي خود نشان داده است كه ابيات زيادي به اشتباه از شاهنامه حذف و جاي آنها را ابياتي كه سروده فردوسي نيست،گرفته اند. براي مثال: او معتقد است در داستان رستم و سهراب 8 بيت اصلي كه سروده فردوسي هستند از كتاب خارج و 9 بيت كه متعلق به فردوسي نيست جاي آن را گرفته است.
اما كار خالقي بيش از اين است. همانطور كه گفته شد براي 8 دفتر 5 دفتر نيز شرح به نگارش در خواهد آمد كه تاكنون 2 دفتر از آن با عنوان «يادداشتهاي شاهنامه» منتشر شده است.
يادداشت هاي شاهنامه چيست؟
ياداشت هاي شاهنامه كتاب هايي مستقل هستند كه گفته مي شود،پيش تر قرار بود براي هر دفتر از تصحييح شاهنامه يك دفتر ( كتاب) نيز به عنوان يادداشت تهيه شود. اما در ادامه تصميم بر اين شده است كه براي هشت دفتر 5 دفتر يادداشت به نگارش در آيد. نخستين بخش یادداشتهای شاهنامه در سال 1380 منتشر شد،که گزارش بیتهای دفترهای یکم و دوم شاهنامه را دربرداشت.
دفتر دوم نيز كه در سال 1384 منتشر شده است، به اشعار دفترهای سوم، چهارم و پنجم شاهنامه تصحيح خالقي میپردازد.
این یادداشتها نه تنها به توضیح برخی واژگان و بیتهای دشوار شاهنامه میپردازد، بلکه حاوی بررسیهای ارزنده از داستانهای شاهنامه است.
خالقي در يادداشت هاي شاهنامه،به معني كردن بيت هاي دشوار مي پردازد و درباره ي ريشه و معناي بسياري از واژه ها با ارايه دليل علمي بحث مي كند.او درباره ي شخصيت ها،داستان ها و مضامين توضيح مي دهد و به ارايه دلايل علمي خود مي پردازد. هر كجا نيز كه ا حساس نيازكرده است،به بررسي داستان ها پرداخته. همچنين دلايل خود را براي ترجيح انتخاب بيتي بر بيت ديگر، شرح مي دهد.

|
خالقي با روش علمي خود نشان داده است كه ابيات زيادي به اشتباه از شاهنامه حذف و جاي آنها را ابياتي كه سروده فردوسي نيست،گرفته اند. براي مثال: او معتقد است در داستان رستم و سهراب 8 بيت اصلي كه سروده فردوسي هستند از كتاب خارج و 9 بيت كه متعلق به فردوسي نيست جاي آن را گرفته است.
|
«این یادداشتها سرشار از آگاهیهای گونهگون هستند. اهمیت موضوع درگیری در سراسر شاهنامه، مفاهیم اسطورهای چون فرّه و مشروعیت (پادشاهی و یا نیز پهلوانی)، رابطهی پسر با پدر و نیا، آیین خسروان، اساطیر و تاریخ، آیینهای ایران کهن، تعبیر اسطورهها و آیینهای پیش و پس از دین زرتشتی، ادبیات و توضیح ریشهی واژگان، صنایع قصیدهسرایی و نیز نگاه فردوسی در زمینههای گوناگون،از جمله به زن،مورد کنکاش قرار گرفته و با رمزگشایی زبان در زمان شاعر،خواننده با نگاهی نو به پیشباز این اثر ارزنده میرود.در این یادداشتها نهتنها روایت فردوسی با روایت مورخان پیش از فردوسی مقایسه گشته،بلکه در پایان برخی از داستانها نقدی فشرده و کوتاه نیز ارائه شده است. از یکسو درگیریهایی که هستهی اصلی داستانهای شاهنامه را تشکیل میدهند (نهتنها تضادهای اسطورهای چون نیک و بد، بلکه درگیریهای عقیدتی که در این دو قطب نیک و بد نمیگنجند، همچون "داستان رستم و اسفندیار" و یا "فرود")، با نگاهی تیزبین و شفاف و نو مورد بررسی قرار گرفتهاند و از سوی دیگر زبان شاعر در بیان این درگیریها و ارتباط آنان با طبیعت با دیگر شاعران سنجیده شده است... . در جایجای این یادداشتها دکتر خالقی نشان میدهد که فردوسی چگونه طبیعت را با زندگی انسانی و وصف طبیعت را در سیر روایت پیوند میدهد. فضای طبیعتی که در آغاز خطبهی داستانها به تصویر کشیده میشود،خواننده را برای پایانی خوش و یا دردناک آماده میسازد.روح طبیعت در روح داستان تنیده است و خوانندهی آشنا با سخن فردوسی از طبیعت خندان یا گریان درمییابد که چه سرنوشتی قهرمانان داستان را در انتظار است.... .
اما یکی از برجستگیهای این اثر نگاه پژوهش گرانه و بری از مطلقگرایی است که حقیقت را یکی و تنها نزد یک قهرمان داستان نمیانگارد بلکه از زاویهی دیدی بیطرفانه به کنکاش و بررسی دلایل درگیری در داستان میپردازد... . دکتر خالقی در مقدمهی این یادداشتها اشاره کردهاند که شاهنامه متنی "دشوار آساننما"ست. مطالعهی این یادداشتها در کنار متن پیرایششدهی شاهنامه، این اثر یگانهی جهانی را قابل درک و تا حدودی آسان مینماید.» (بخش دوم ياداشت هاي شاهنامه،نوشين شاهرخي،پايگاه خبر"آتي بان"،بخش كتاب).
خالقي كار بسيار بزرگي انجام داده است و اكنون شاهنامه اي در دست است كه مي توان گفت نزديك ترين شاهنامه به شاهنامه سروده شده به وسيله فردوسي است. امروز شناسنامه ما با تصحيح كامل تر و دقيق تر آماده شده است.پس هنگام گرفتن شناسنامه خود از خالقي،جاي دارد از او سپاس گذار باشيم.
در پايان شايسته است كه به اين نكته اشاره كنم كه ،آيا بهتر نيست كساني كه بودجه هاي فرهنگي جامعه در دست آنهاست،به جاي انجام كارهاي موازي در بخش هاي فرهنگي و ادبي و هنري ،مانند:«دانشنامه ها»يي كه هم اكنون در دست تهيه هستند،به حمايت از كساني بپردا زيم كه حقيقتا" فعاليت آنها محصولي تازه دارد؟
- «
حمایت از این نوع کارها خرج زیادی دارد و در ایران کمتر نهادی در این کارها سرمایه گذاری می کند. در این کار تنها دونفر از من حمایت کردند،اول خودم از خودم حمایت کردم و تمام پولی را که توسط تدریس در دانشگاه و کلاس های درسی بدست آوردم خرج این کار کردم .حمایت کننده دوم "میراث ایران " در کشور آمریکا بود که این اثر را منتشرکرد».
سخني از خالقي
مردم ایران باید سعی کنند، برای حفظ گذشته خود و انتقال آن به کودکان و نسل بعد به جای داستان های خارجی،داستان ها و افسانه های ایرانی را برای کودکان خود تعریف کنند.نباید همه اش افسانه ها و داستان های بیگانه را به فرزندان خود بیاموزند.اینها همه نشانه های شناختن و شناساندن هویت است.
هر کشوری باید کوشش کند که هویت خودش را، در درجه اول،خودش بشناسد و به کودکانش بشناساند؛ در ادامه، مردم جهان خود به خود آن را خواهند شناخت. یعنی، اگر مردم یک سرزمین با هویت خودش به خوبی آشنا باشد و آن را به خوب منعکس کند آن وقت،دیگر مردم دنیا هم به آن پی خواهند برد.برای کشوری مانند ایران که دارای فرهنگ و تاریخ سه هزار ساله است و آثار بسیار مهمی در زمینه فرهنگ پدید آورده است،مهم است که نخست خودش،هویت خودش را به خوبی بشناسد. البته این کار باید از راه پژوهش و تحقیق صورت بگیرد،نه از راه تبلیغ و حرف های بی معنا. هر ایرانی باید به شکلی دقیق و خود آگاهانه هویت خودش را بشناسد.شناسایی هویت پی بردن به تاریخ،فرهنگ،دین، ادبیات و بزرگ تر از همه،زبان فارسی است.مردم ما باید بدانند؛تا زمانی که فارسی صحبت می کنند و هم دیگر را می فهمند یک ملت واحد و دارای هویت هستند.
بارزترین بخشی که توانسته هویت ایرانی را نسل به نسل انتقال دهد ،زبان فارسی است . به طوری که حتی توانسته بر کسانی هم که در کشور ایران زندگی می کنند و زبان آنها فارسی نیست ، تاثیر بگذارد. درعرصه ادبی و علمی ایران آثار زیادی است که هویت ایرانی را به نسل بعد انتقال داده اند.اما دراین میان شاهنامه فردوسی بارزترین آنهاست. شاهنامه پلی است بین فرهنگ ایران پیش از اسلام و پس از اسلام است. یعنی تاریخ این دو دوره را به هم متصل کرده است.از آنجایی که شاهنامه در راس زبان و ادب قرار داشته است، تمام کسانی را که پس از فردوسی آمده اند،از این اثر متاثر بوده اند.اگر بخواهیم تنها یک اثر را انتخاب کنیم، که بیشترین نقش را در انتقال و معرفی هویت ایرانی داشته،شاهنامه فردوسی است. مهم ترین پدیده فرهنگی ما شعر ما است.ایرانیان بدون شعر نمی توانند زندگی کنند. شعر ایرانی یک پایه جهانی دارد.دنیا هم ما را با شاعرانی چون فردوسی،حافظ،نظامی،خیام و مولوی می شناسد.این باید همیشه درمیان نسل های ایرانی زنده بماند.یکی از شاخص های هویت ایرانی شعر است.هم چنین توجه و آگاهی نسبت به تاریخ و فرهنگ کشورمان بسیار لازم است. ما باید تاریخ خود را از قدیمی ترین ایام،چه خوب و چه بد بشناسیم و به نسل بعد انتقال بدهیم. البته برای معرفی گذشته خود به کودکان باید از راه های جدید که امروزی است و کودکان و جامعه به آن علاقه دارند استفاده کرد.
بهتر از همه تهیه فیلم و نمایش است.کودکان چون به داستان و فیلم علاقه دارند می توان از این طریق به هویت و فرهنگ خود پی ببرند و آگاه شوند. این کار در زمان ما بهتر از هر چیزی جواب می دهد. بهتر است،به جای دیدن فیلم های خارجی بی محتوا،فیلم های خوب ایرانی را که براساس قصه ها و داستان های قدیمی است،ببینند .
* متن كامل تازه ترين گفت و گوي "پوريا گل محمدي" با دكتر"جلال خالقي مطلق"
به زودي در "آتي بان"منتشر مي شود.