مترو، پري روز
موقع خارج شدن چنان با شكم خوردم به درهاي شيشه اي نصف و نيمه مترو كه صداي پرنده هايي رو كه داشتند دور سرم مي چرخيدندومي خنديد شنيدم. البته علاوه بر شكمم به بخش هايي ديگری هم صدمه خورده بود، اما در مقابل چشم آن همه آدم كاري نمي توانستم بكنم، جز اينكه شكمم را بگيرم و بنشينم زمين. به خودم كه آمدم چشمهاي پرخنده اي را مي ديدم كه بانگاه هاي آغشته به دلسوزي از كنار من عبور مي كنند و مي روند. اما چيزي نگذشت كه اطرافم پر شد از آدم . اول خيال كردم براي خاطر كمك به من است،اما بعد متوجه شدم به خاطر در خروجي مترو است. صداي مسوول كنترل بليط را شنديم كه به مسافران مي گفت:
- بايد كارت خروج بزنيد. اين قانون جديده.
انگار همه به هم ريختن. زن ها رفته بودن توي چادرشان و مردها جيب هاي خودشان را مي گشتند. يك نفر كارت مي زند چند نفر با هل دادن و لگد كردن پاي هم ديگر از در تنگ ( به قول يكي از دوستان در اوپن) مترو عبور مي كردند. زني كه بليطش را گم كرده بود،وقتي مي خواست پشت سر آقايي كه كارت خروج زده بود رد شود،حادثه اي را رقم زد كه مترو به هم ريخت. زن سريع رد شد و دست بچه اش را مي كشيد تا پيش از بسته شدن در او را هم خارج کند. اما در بسته شد و پيش از آن كه زن به خودش بيايد بچه باصورت رفت تور شيشه. گريه بچه همان و حرف هاي زن كه نثار زمين و زمان مي كرد همان!
مترو،ديروز
داشتم دنبال كارتم مي گشتم تا از تكرار حادثه روز گذشته كه حتا ياد آوري اش نافم را به درد مي آورد جلوگيري كنم. تقريبن نفر اولي بودم كه به در خروجي رسيده بود. يكي داشت مي دويد تا از در اوپن مترو خارج شود. باخودم گفتم الان شكمش با كمرش يكي مي شود! همين كه به در شيشه اي رسيد چشمهايم را بستم و سرم را مثل لاک پشت بردم داخل بدنم. اما هيچ صدايي نيامد. چشمهايم را كه بازكردم همه داشتن از در اوپن شيشه اي مترور عبور مي كردند. باترس به در نزديك شدم . تا چشم در به من افتاد راه را باز كرد كه رد شوم . مسوول كنترل بيط كه كارت را درستم ديد و محو كارهاي من شده بود،گفت: اينجا لازم نيست قبل از خروج كارت بزني . برو كنار اون دستگاه كه روي ديوار نصب شده كارت خروج بزن.
با دست به دستگاهي كه روي ديوار سمت راست نصب شده بود اشاره كرد و تاكيد كرد،هركجا كه ازمترو خارج شدي حتمن لحظه خروج را روي اين دستگاه ثبت كن،اگرنه دوبرابر از پول كارتت كم مي شود.
مترو،امروز
باسرعت از مترو خا رج شوم . اگر دير به ايستگاه اتوبوس برسم بايد 30 دقيقه منتظر اتوبس بعدي باشم يا اينكه تا خانه سرپا بايسم. از خروجي اوپن وشيشي مترو كه زدم بيرون ،رفتم به طرف ديوار سمت راست، تا به توصيه آقاي ديروزي زمان خروجم را ثبت كنم. 10 دقيقه اي مي شد كه داشتم دنبالي چيزي روي ديوار مي كشم كه ساعت خروج بزنم. نااميد از رسيدن به اتوبوس به سمت مسوول كنترل بليط رفتم .
- ببخشيد آقا ، دستگاهی که روی دیوار نصب شده بود کجاست.می خوام ساعت خروج از مترو بزنم.
مرد با تعجب پرسيد:
- مگه كارمند مترو هستي؟
- نه . مسافرم . مي گن اگه موقع خروج كارت نزني فردا دوبرابر از پولت كم مي شه . حالا پولش مهم نيست،بعضي جاها در باز نمي شه.
با کلمه باز نشدن نافم درد می گیرد.
نگاهي به من انداخت و با تمسخر گفت.
- حالا كه باز شده،ماهم كه كارت خروج ازت نخواستيم، با آقاي رئيس هم صحبت مي كنم از پولت كم نكنه. خوبه؟
مرد همین طور دارد متلک بارم می کند . طمعمه خوبی پیدا کرده. مسافری که می خواهد قانونمند باشد. حوصله حرف هایش را ندارم.راه مي افتم مي روم. به متروي فردا فكرمي كنم.

