تبليغاتX
ايسيل

ايسيل

 

مُرد؛
شاید، برای اینكه نسبتی با رئیس بهزیستی تهران نداشت!


حال چند روزی هست كه "
محمد رستمی" مُرده است و در بهشت زهرا(س) دفن شده. او تنها 24 سال سن داشت. دیگر هیچ نیازی نیست كه به هر كس و نا‌كس در بهزیستی التماس كندكه به من  كمك كنید تا چشم‌هایم را مداوا كنم. و من امروز كاری نمی‌توانم بكنم جز این كه آنچه را شاهد بودم بنویسم ؛نه برای اینكه در بهزیستی كسی آن را پیگری كند یا اینكه از آقای دكتر " محمد طباطبایی‌نیا " كه حالا شده‌ا‌ند رئیس كل بازرسی بهزیستی تهران‌ بپرسد پاسخ نامه شماره‌ی 826در تاریخ 28/6/86 چه شد.‌

 

این پسر فقیر كه مُرد ، تنها نام خانوادگی‌اش "رستمی" بود و پسر یا فامیل آقای "رستمی" رئیس بهزیستی تهران نبود! او در حالی مرد كه پس از ترك اعتیاد بهزیسی شهرری و تهران حاضر نشدند برای جراحی چشمش 500 هزار تومان به او كمك كنند.

او در حالی مُرد كه بیشتر افرادی كه آن روز در حمایت از او كوتاهی كردند،امروز در بهزیستی تهران پست و مقامی حساس‌تر و بالاتر گرفته‌اند.

او در حالی مرد كه اگر آن روز آن خانم‌ها و آقایان حاضر می‌شدند برای جراحی چشمش به او كمك كنند تا بتواند كار كند، شاید جوان‌مرگ نمی‌شد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 11:17  توسط پوريا گل‌محمدي  | 


(شعر1)

 

باد

 برگ‌ها را یكی یكی به خاك می‌كشد

چه كند
     درختی كه پایش را به زمین بسته‌اند!؟



(شعر2)
                                                                   برای مادر زهرا

سجاده‌ای برایت می‌خَرم 
تا تمام نمازها
              زیر پای تو باشم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/06ساعت 16:51  توسط پوريا گل‌محمدي  |