
فرزین:مرد حسابی حداقل چند ماه دیرتر به دنیای میاومدی. نمیبینی كه روی زمین جا نیست. كمی جمعتر بخواب دارم خفه میشم.
كسرا: دایی پوریااااااااااااااااااااااااااا. فرزین من رو زد.
فرزین: آدم فروش من كی تو رو زدم. شوخی هم سرت نمیشه!
كسرا: حالا كه شوخی كردی، پس دست رو بنداز!
دايي پوريا: بابا بياييد اين بچههاتون رو جمع كنيد، آخه من درس دارم!
بالاخره كارشناسی ارشد قبول شدم. من حالا دانشجوی كارشناسی ارشد مردم شناسی هستم.
سه دلیل قبولی:
1- استادی و تشویق دكتر پروین سلاجقه(نویسنده، منتقد و مدرس دانشگاه) كه حق زیادی به گردن من داره. به خصوص در عرصه شعر. سپاس دكتر
2- حمایت و تشویق دكتر زهرا حیاتی(محقق و مدرس دانشگاه). راهنمایی و حمایتش تاثیر مثبتی روی من داشت. سپاس دكتر
3- پیشنهاد و تشویق خانم گلی بیگناه(مدیر مدرسه و كوهنورد): وقتی برای فعالیت اجتماعی در محله همكار شدیم، پیشنهاد كرد و به شكلی تاكید زیادی داشت كه برای ادامه تحصیل برم دانشگاه.
او انسانی فعال است و حق زیادی به گردن دانش آموزهای محله ما دارد. سپاس
اما یه حامی دیگه هم داشتم.
1- حسن فرهنگی(نویسنده). برخلاف برخی دوستان كه موقع پیش آمدن مشكل شغلی، كاری جز تاسف خوردن و نصیحتهای بی معنا بلد نیستند، با تمام توان برای آنكه به تو كمك كند قدم بر میدارد.
هزینه این ترم دانشگاه رو از كارهایی كه حسن برام جور كرده بود پرداختم. البته جواد اهری (شاعر) هم در این زمینه از اون دسته آدم هایی است كه به جای حرف زدن كمكت میكنه. سپاس
الان بقيه دوستاني كه در اين اتفاق خوب زندگي من نقش داشتند ياد نميآد، اما سپاس رو فراموش نميكنم.
تقدیم به آنها كه نبودشنان هم بودن است.
برای جنگ همیشه وقت هست
بیا كمی صلح كنیم
من نامهای برایت مینویسم
تو هم بوسهای برای من بفرست
وقتی سكوت میكنی
جادهها از حركت میایستند
وقتی چشمهایت را میبندی
آفتابگردانها خورشید را گم میكنند
برای من كه سالهاست در خانهام زندانیام
تو دری به سمت خیابانی
دستهایت را باز كن
سنجابها
خانهشان را در قلب درختان بزرگ میسازند
