تبليغاتX
ايسيل

ايسيل

 

افراد كلاهبردار رسانه‌ای احزاب در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ؛
هشدار به خبرنگاران ادبی و اهل قلم و هنر

"محمد گلزاری" گفت: ما سایت انتخاباتی نیستیم، یك موسسه‌ تازه مجوز گرفته هستیم كه انتخابات را برای شروعی طوفانی انتخاب كرده‌ایم‌؛ ما پس از انتخابات هم كارمان را ادامه می‌دهیم و ماندن یا نماندن ما هیچ ربطی به برنده شدن آقای "رفسنجانی" ندارد. "شاكر" لبخند زد، و "قربانی" با گفتن «دقیقاً همینطور است» آن را تایید كرد. اینطوری شد كه من دروغ‌های آنها را باور كردم و پذیرفتم با پایگاه خبری "هاتف نیوز" به مدیریت مهندس" فیروزان" رئیس كنونی شهركتاب مركزی تهران همكاری كنم.
 
اگر چه می‌گفتند ما بی طرف هستیم و از هیچ كاندیدایی طرفداری نمی‌كنیم، اما واقعیت این بود كه هاتف نیوز داشت از آقای "رفسنجانی" حمایت می‌كرد.البته حمایت كردن از یك كاندیدای انتخاباتی هیچ ایرادی ندارد و بد نیست؛ بلكه بدی آنجایی است كه از نام یك فرد سوء استفاده می‌شود و هرچه دروغ ریز و درشت است به خورد انسان می‌دهند.
 دبیر هاتف نیوز پسر بچه‌ی جوانی به نام "محمد گلزاری" بود كه گفته می‌شد پدرش دكتر گلزاری روانشناس است. مدیریت نیز به عهده آقای فیروزان بود كه،او را چهره‌ای فرهنگی معرفی می‌كردند. فكر نمی‌كردم با حضور فیروزان روزی برسد، پول و حقوق آدم را ندهند و به صداقت آدم هم توهین كنند!
در آغاز كار خبرنگار بخش فرهنگی و ادب بودم، اما با رفتن دبیر به عنوان دبیر بخش فرهنگ و هنر و ادبیات كارم را ادامه دادم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18ساعت 2:10  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

 جايگاه بالای كتاب‌های آسمانی همچون قرآن در نزد شاعران و نويسندگان تمام دنيا بزرگ‌ترين درس برای هر انسانيست كه اهل خواندن و نوشتن باشد؛ اين درس بزرگ و ساده چيزی نيست، جز اينكه اگر می‌خواهيد نويسنده يا شاعری بزرگ شويد، محکوم به خواندن و درك رازهای كتاب‌های مقدس و آسمانی هستيد.

 يكی از مشكلات ما در عرصه كتاب و كتا‌بخوانی، نبود اطلاع از روش خواندن و توجه به نيازهای اساسی خواننده بودن است. انتخاب كتاب و روش خواندن كتاب يك هنر است كه بدون آگاهی از آن بخش عمده تلاش‌های ما از بين خواهد رفت.

با توجه به گسترش تكنولوژی و پيشرفت در فن‌آوری چاپ و افزايش انتشار كتاب‌ها شناخت كتاب خوب و روش مطالعه آن بيش از هر زمان ديگری دشوار به نظر می‌رسد.

در مورد انتخاب كتاب، خواننده ابتدا بايد بداند كه به چه چيزی نياز دارد، پس از آن كتاب مورد نياز خود را در آن زمينه انتخاب و بهترين ترجمه، تأليف يا ويرايش را خريده و بخواند. اين دقت در تهيه و خواندن كتاب برای كسی كه می‌خواهد نويسنده شود، صدها برابر مهم‌تر است.

قصد ندارم در مورد اينكه ويژگی كتاب خوب چيست و بايد چگونه كتاب‌ را شناخت و خريد حرف بزنم؛ بلكه می‌خواهم به كتاب‌هايی كه حتماً بايد خواند و در كتابخانه خانه خود داشت اشاره كنم.

«قرآن» پُرتاثيرترين كتاب مقدس بر ادبيات فارسی است. البته كتاب‌های ديگر نيز بی‌تاثير بر ادبيات فارسی نيستند، اما كتابی كه توانست برگی تازه در ادبيات ايرانيان باز كند، قرآن است. شاعران بزرگی چون حافظ، مولانا، سعدی، نظامی، بيدل و حتا شاعران معاصر يكی از رازهای بزرگی‌شان خواندن و درك انديشه‌های قرآنی است.

كتاب‌هايی كه بسياری از افراد بزرگ در عرصه ادبيات، سياست، اقتصاد و هزار كار ديگر با خواندنشان جهشی عظيم داشته‌اند. به شكلی اين كتاب‌ها را بايد ستون هر كتاب‌خانه‌ای دانست. كتاب‌هايی كه توانسته‌اند تاريخ را تغيير دهند و سرنوشت انسان را به خود وابسته كنند.

كتاب‌هايی كه به واقع تمامی ويژگی‌های يك كتاب خوب و موفق را دارا هستند و در طول تاريخ هميشه از پُرفروش‌ترين و پر‌خواننده‌ترين آثار به حساب آمده‌اند. هر شاعر يا نويسنده‌ای برای آن‌كه از رقيبان خود عقب نماند بايد اين كتاب‌ها را خوانده باشد. البته نه خوانده باشد، بلكه فهميده باشد.

اين كتاب‌ها نه تنها راز موفقيت بزرگ‌ترين نويسندگان و شاعران جهان هستند، بلكه بزرگ‌ترين سياستمداران و هنرمندان و ديگر افراد هم از آن‌ها بی‌نياز نبوده‌اند.

اين كتاب‌های شگفت‌انگيز آنقدر جذابيت داشته‌اند كه در طول تاريخ نه‌تنها انسان‌های با سواد را به سوی خود كشيده‌اند، بلكه انسان‌های بی‌سواد نيز به شنيدن سطرهای آن از زبان ديگران گرايش پيدا كرده‌اند.

پس كتابی كه بتواند بر ميليون‌ها انسان از هر دسته و گروهی تأثير بگذارد، بدون شك رازی را با خود دارد و تنها آن‌ها كه با تأثير از او در بلندترين مرتبه‌ها قرار گرفته‌اند، می‌توانند دركش كنند.

اين كتاب‌ها كه تعداد آن‌ها از تعداد انگشتان دست هم كم‌تر‌ند، همان كتاب‌های آسمانی هستند كه ما آنها را با نام‌های «قرآن»،«اوستا»، «تورات» و «انجيل» می‌شناسيم.

از بين اين چند كتاب مقدس «قرآن كريم» ارزشمندترين و پُرتأثيرترين كتاب مقدس بر ادبيات فارسی است. البته كتاب‌های ديگر نيز بی‌تاثير بر ادبيات فارسی نيستند، اما كتابی كه توانست برگی تازه در ادبيات ايرانيان باز كند، قرآن است. شاعران بزرگی چون حافظ، مولانا، سعدی، نظامی، بيدل و حتی شاعران معاصر يكی از مهمترين رازهای بزرگی‌شان خواندن و درك انديشه‌های قرآنی است.

قرآن را نبايد تنها يك كتاب دينی دانست كه در كلاس‌های دينی خوانده می‌شود، چرا كه قرآن كتابی است با رمز و راز‌های بسيار كه هنوز ناشناخته‌اند و تا زمان ظهور انسان كامل ناشناخته خواهند ماند. قرآن كتابی‌ست كه می‌تواند بهترين مدرس نويسندگی، چگونه انديشيدن و گفت‌وگو با مخاطب باشد.

البته نبايد فراموش كرد كه تأثير از كتاب آسمانی تنها ويژه شاعران و نويسندگان بزرگ ايرانی يا مسلمان نيست، بلكه نويسندگان اديان ديگر هم متاثر از كتاب مقدس خود و ديگر اديان هستند و اين تأثير را يكی از رازهای موفقيت خود می‌دانند.

جايگاه بالای كتاب‌های آسمانی در نزد شاعران و نويسندگان تمام دنيا بزرگ‌ترين درس برای هر انسانی‌ست كه اهل خواندن كتاب باشد و يا بخواهد به عرصه نويسندگی وارد شود؛ و اين درس بزرگ و ساده چيزی نيست جز اينكه اگر قرار است مخاطبی خوب باشی، يا قصد داری نويسنده و شاعری بزرگ باشی، بايد كتاب مقدس خود را بخوانی و بفهمی

جايگاه بالای كتاب‌های آسمانی در نزد شاعران و نويسندگان تمام دنيا بزرگ‌ترين درس برای هر انسانی‌ است كه اهل خواندن كتاب باشد و يا بخواهد به عرصه نويسندگی وارد شود؛ و اين درس بزرگ و ساده چيزی نيست جز اينكه اگر قرار است مخاطبی خوب باشی، يا قصد داری نويسنده و شاعری بزرگ باشی، بايد كتاب مقدس خود را بخوانی و بفهمی.

نبايد فراموش كنيم كه اين كتاب‌های آسمانی بخش بزرگی از زندگی مردم را تشكيل می‌دهند و نويسنده بدون خواندن و درك آنها از ارتباط كامل با مخاطب عاجز خواهد ماند.

ساده‌ترين درسی كه يك شاعر يا نويسنده می‌تواند از قرآن كريم بگيرد اين است كه چه رازی باعث شده قرآن بتواند در طول قر‌ن‌ها دست به دست بگردد و كاتبان آن را از روی دست هم بنويسند و مردم با اشتياق به آن گوش فرا دهند؟

چه رازی در قرآن پنهان است كه اين كتاب توانسته تا اين اندازه بر مردم، از دانشمند گرفته تا بی‌سواد، تأثير بگذارد؟ چرا كمتر اثری تا اين حد تاثيرگذار بوده است؟ چرا ديگر آثار نتوانسته‌اند در حد و اندازه قرآن ظاهر شوند؟ چرا قرآن مانند ديگر آثار مكتوب علی رغم گذشت قرنها دچار بحران مخاطب نشده است و همچنان پويا و با طراوت برای مخاطبانش باقی مانده است؟

اگر نويسنده سعی كند همين درس را از قرآن بياموزد و تلاش كند اثری خلق كند كه همه مردم بتوانند از آن استفاده كنند، و بر زندگی آنها تاثيرگذار باشد، اثرش با ارزش خواهدبود. كشف برخی رازهای قرآنی كاری است كه مردانی چون حافظ و مولانا تا حدی موفق به درك و انجامش شدند كه نتيجه آن خلق آثاری جهانی است.

                                                                                            ‌پوريا گل‌محمدی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03ساعت 18:8  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

 

مُرد؛
شاید، برای اینكه نسبتی با رئیس بهزیستی تهران نداشت!


حال چند روزی هست كه "
محمد رستمی" مُرده است و در بهشت زهرا(س) دفن شده. او تنها 24 سال سن داشت. دیگر هیچ نیازی نیست كه به هر كس و نا‌كس در بهزیستی التماس كندكه به من  كمك كنید تا چشم‌هایم را مداوا كنم. و من امروز كاری نمی‌توانم بكنم جز این كه آنچه را شاهد بودم بنویسم ؛نه برای اینكه در بهزیستی كسی آن را پیگری كند یا اینكه از آقای دكتر " محمد طباطبایی‌نیا " كه حالا شده‌ا‌ند رئیس كل بازرسی بهزیستی تهران‌ بپرسد پاسخ نامه شماره‌ی 826در تاریخ 28/6/86 چه شد.‌

 

این پسر فقیر كه مُرد ، تنها نام خانوادگی‌اش "رستمی" بود و پسر یا فامیل آقای "رستمی" رئیس بهزیستی تهران نبود! او در حالی مرد كه پس از ترك اعتیاد بهزیسی شهرری و تهران حاضر نشدند برای جراحی چشمش 500 هزار تومان به او كمك كنند.

او در حالی مُرد كه بیشتر افرادی كه آن روز در حمایت از او كوتاهی كردند،امروز در بهزیستی تهران پست و مقامی حساس‌تر و بالاتر گرفته‌اند.

او در حالی مرد كه اگر آن روز آن خانم‌ها و آقایان حاضر می‌شدند برای جراحی چشمش به او كمك كنند تا بتواند كار كند، شاید جوان‌مرگ نمی‌شد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 11:17  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

"یوسف علیخانی" نویسنده قزوینیِ ساكن تهران ، تازه‌ترین اثر داستانی خود را با نام «اژدها‌كُشان » به وسیله «انتشارات نگاه» روانه بازار كتاب كرد.

قشقابل، نسترنه، دیولنگه و كوكبه، گورچال، اژدهاكشان، ملخ‌های میلك، شُول و شیون، سیامرگ و میر،اوشانان، تعارفی، كَل‌گاو، آه‌دود،الله‌بداشت سفیانی، آب میلك سنگین است و ظلمات عناوین 15 داستان منتشر شده در این كتاب است .

داستان‌های این مجموعه نیز، همانند اثر پیشین علیخانی (قدم بخیرمادر بزرك من بود) بیشتر در فضاهایی روستایی اتفاق می‌افتد كه متاثر از آداب و رسوم و اندیشه‌ و عقاید مردم آنجاست.مخاطب این داستان‌ها پس از خواندن هر اثر به خوبی درك خواهد كرد كه با نویسنده‌ای آشنا به فرهنگ مردم روبه‌رو ست؛ كسی كه با لهجه و گویش مردم ناحیه‌ای كه دارد آنها را در واژه به تصویر می‌كشد ، به خوبی حرف می‌زند و خواننده با كمی دقت و درك گویش و  لهجه‌ی شخصیت‌ها می‌تواند وارد دنیایی روستایی شود كه یكی به دیگر می‌گوید:« - ها. بشنیده بودین مشدی خیری ، قصد بكرده بود باغستانش ره بفروشه، بره قزوین؟ »(ص131).

 علیخانی داستان‌ها را با نگاهی به زادگاهش قزوین و روایات مردم آن نواحی به نگارش در آورده است كه تجربه مستقیم برخورد با مردم آن نواحی و دیدار از مكان‌ها و فضا‌های اشاره شده در داستان‌ها،باعث شده‌اند نویسنده در بیان روایات خود موفق‌تر عمل كند. به روایتی می‌توان گفت علیخانی از اندیشه‌ها و دنیای مردمی حكایت می‌كند كه توانسته ضمن ارتباط برقرار كردن ، با آنها زندگی كند.

برای آشنای با قلم اين نویسنده بخشی از داستان «اژدها كُشان» كه عنوان كتاب را نیز به خود اختصاص داده است، می‌خوانیم:« حضرتقلی وقتی فهمیده اژدها ، قصد میلك كرده و می‌تازد تا آنجا را با خاك یكسان بكند، سوار قاطر شده و یك راست از قزوین كوبیده و از باراجین رفته و نرسیده به زرشك، ازجلوش در آمده. اژدها وقتی دیده حضرتقلی ،شمشیرش را برق انداخته و روی سرش تكان می‌دهد، كمی عقب نشسته و سعی كرده كوه را پایین بیاید تا دور بزند و از یك طرف دیگر برود بالا تا برسد به گدوك و بعد از گردنه فلار ببیند كه میلك ، آن طرف شاه رود، نشسته توی ایوان البرز كوه،‌ اما حضرتقلی آمده توی دره و اینجا جنگ شان شروع شده .... »


«اژدهاكُشان» نوشته "یوسف علیخانی"را موسسه انتشارات نگاه منتشر و با قیمت 1500تومان روانه بازار كتاب كرده است.


نشانی‌های ناشر :

- دفتر مركزی:خیابان انقلاب،‌خیابان شهدای ژاندارمری،‌بین فخر رازی‌ و دانشگاه‌،‌پلاك 139‌،‌طبقه 5،‌تلفكس 66975707

- فروشگاه:خیابان 12 فروردین،‌شماره 21،طبقه همكف،‌تلفن 66480379


اخبار مرتبط:

-داستان (فارسی - انگلیسی)آن كه دست تكان می داد، زن نبود

-It was not a lady who was waving!!


پایان پیام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/19ساعت 14:50  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

 

                               هیچ مجردی در ایران رئیس جمهور نمی‌شود!؟

 

 

اگر چه ماده 35 فصل سوم- قانون انتخابات ریاست جمهوری ایران ، در شرایط انتخاب و  انتخاب شوندگان هنگام ثبت نام برای رئیس جمهور شدن ، شرط تاهل نگذاشته است ، اما تاكنون هیچ فرد مجردی در ایران رئیس جمهور نشده است! با توجه به اینكه به نظر می‌آید تاكنون هیچ شخص تایید صلاحیت شده از طرف شورای نگهبان ، برای ریاست جمهوری ایران مجرد نبوده است ؛ این پرسش پیش می‌آید كه ، آیا در قانون نانوشته‌ی ذهن افراد شورای نگهبان رئیس جمهور باید متاهل باشد، یا اینكه تاكنون مجرد شایسته‌ای برای این پست ثبت نام نكرده است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 1:25  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

«قطعاتی كه درین كتاب جمع آوری شده است ، نوشته‌هائیست كه در حقیقت میبایستی سوزانده شده باشد. نوشته‌هائیست كه باید دور ریخته شده باشد. نوشته‌هائیست كه بهتر بود اصلاً نوشته نشده باشد! – اینمطلب پیش از چاپ كتاب برای من روشن بود.

نوشته‌های این كتاب آهنگهائیست كه خیلی زود از یاد میرود. جرقه‌هائیست كه تا میجهد در هوا خاموش میشود. از جمله‌ی نوشته‌هائیست كه گذشت زمان زود پیرشان می‌كند،- گمشان میكند،- نابودشان میكند... این قطعه‌ها بیك چهره‌ی زیبا و دلنشین شباهت ندارد كه در نخستین نظر با همه‌ی ریزه كاریهای خود روی مغز نقاشی بشود ؛ اینها شبیه قیافه‌های عادی و پیش پا افتاده‌ایست كه آدم حتی برای یكبار هم میل نمی‌كند برضا در آن بنگرد این نوشته‌ها مثل لرزش یك سیم تار از برخورد ببال یك حشره ، یامثل یك نفس كوتاه نسیم در یك شب گرم تابستان ، فقط در وجود خود زنده است؛ یعنی نقش نمی‌بنددد،باقی نمیماند، زود از بین میرود و فراموش میشود و تا باز تكرار نشود بیاد نمیآید و تا هنگامیكه مجدداً‌خودش را نشان نداده است ، مرده است!‌... »

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 3:32  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

عصر روز سه شنبه 19 تیرماه 1386 خورشیدی،ساختمان دایرة المعارف اسلامی در شهر تهران، شاهد یكی از به یادماندنی‌ترین برنامه‌هایی بود كه تا امروز در خود،برگزار كرده است؛رونمایی‌ی شاهنامه فردوسی باتصحیح دكتر "جلال خالقی مطلق" پس از چهل سال تلاش. 

در این مراسم كه با استقبال بزرگان اهل ادب، چون :بدرالزمان غریب، شفیعی كندكنی، هوشنگ ابتهاج، ایرج افشار، علی اشرف صادق، توفیق سبحانی، هوشنگ مرادی كرمانی، محقق داماد، بلوكباشی، بجنوردی، مهدی محقق و .... برگزارشد، آرزوی چندین ساله ایرانیان به وقوع پیوست و عاقبت شاهنامه فردوسی كه به شناسنامه ایرانیان نیز شهرت یافته، به دست یك ایرانی توانا تصحیح و پس از چاپ نخست آن در كشور آمریكا ، در كشور ایران منتشر شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/29ساعت 2:33  توسط پوريا گل‌محمدي  | 


                  

اين اشتباه را در ذهن مردم نيندازيم كه اعتبار جوايز ادبي به داوران آن است. درست است كه داوران مهم هستند،اما نبايد فراموش كرد كه مهم تر از خود داوران وجود شرايط مساوي براي شركت كنندگان و فضاي سالم و آزاد براي داوري است؛ كه ،به نظر نمي آيد چنين شرايطي در جايزه كتاب سال ايران وجود داشته باشد!

دولتي بودن جايزه كتاب سال ، اين را به ذهن مي رساند كه حتا با وجود بهترين منتقدان ادبي خوب و با وارد كردن نام آنها درليست داوران ،‌ چطور مي توان به بي طرف بودن آن اميدي داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/07ساعت 15:13  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

                             به روش "شفيعي كدكني"
       


                                           محمد هاشم اكبرياني/ محمد رضا شفيعي كدكني

يكي از بهترين كتاب هاي كه در زمينه ادبيات معاصر - در زمينه شعر-  منتشر شده ؛ « ادوار شعر فارسي، از مشروطه تا سقوط سلطنت » اثر دكتر " محمد رضا شفيعي كدكني " است. اين كتاب 174 صفحه اي - به گفته كدكني - « عين گفتارهايي است كه دركلاس درس » مطرح شده اند .  اين استاد دانشگاه كه بدون هيچ ترديد هم اكنون يكي از چهره هاي برجسته ادبيات فارسي محسوب مي شود ،‌ به ساده ترين شكل ممكن به بررسي شعر فارسي در عصر معاصر پرداخته و راهي را پيش روي دانشجويان و علاقه مندان قرار داده است كه مي توان گفت يكي از ساده ترين شكل هاي نقد شعر به حساب مي آيد . شفيعي از جمله چهره هاي دانشگاهي است كه درميان اهالي غير دانشگاهي نيز از جايگاه خوب و قابل قبولي برخوردار است. او در سخنراني هايش، كه در اين كتاب منتشر شده اند ، با توجه به درك ادبيات بسياري از كشورهاي دنيا و آشنايي با آنها و شناخت ادبيات كهن ايران ، بدون آنكه بخواهد فخر فروشي كند ،‌ به زباني ساده شعر را معرفي و ملاك هاي اوليه تشخيص آن را نام مي برد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/16ساعت 18:25  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

                          

    پرده نخست:

 

اینکه یک مدیر و فعال سیاسی  پس از بازنشسته شدن به سمت مدیریت و سرپرستی یک بخش فرهنگی و ادبی انتخاب می شود و یا مدیریت بخش های ادبی و فرهنگی و پژوهشی در دانشگاه ها و نهادهای فرهنگی به افراد سیاسی سرپرده می شود ، يك نوع ترور سیاسی  فرهنگ و ادبيات است که نتیجه آن می شود؛سكوت استادن دانشگاه ، تولد ادبیات مرده و بی خاصیت در نهادهای دولتی و پرورش دانشجویان بی خاصیت تر در عرصه فرهنگ و ادب دانشگاه که تمام توانایی آنها حفظ کردن لغات کتاب ها و گرفتن نمره است. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/12ساعت 23:47  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

دهم اسفند ماه 1308 در خانواده "رحماني " ساكن محله "پامنار" شهر تهران،كودكي متولد شد كه "نصرت" نام گرفت و نصرت همان شاعر فارسي زبان ايراني است كه پس از سال ها تلاش در عرصه ادبيات و شعر   روز آدينه  27 خرداد ماه 1379 خورشيدي در شهر "رشت" با زمين خاكي بدرود گفت.
    

رحماني از شاعران جسور و تواناي نسل اول بعد از نيما است كه بايد او را مظهر جوانان و ادبيات ويژه بعد از شهريور 20 و الگوي شعري جوانان هم عصر خود دانست.
نخستين شعرهاي خود را در 19 سالگي به دست نشريات سپرد تا در آينده‌‏اي نه چندان دور با انتشار مجموعه شعر "كوچ"، نگاه نيما و منتقدان عصر را به خود معطوف كند. او جسور بود و تقليد را نمي پذيرفت. سعي كرد، تنها تاثير بگيرد و آن‌‏چه را مي‌‏بيند، با زبان خود به تصوير بكشد. پس از انتشار مجموعه شعرهاي «كوير» و « ترمه» اقدام به انتشار « ميعاد در لجن » نمود كه با استقبال مخاطبان  منتقدان روبرو شد. در زندگي نامه اش مي نويسد: « ميعاد در لجن چنان مشهور شد كه وقتي روزنامه « آيندگان» مصاحبه اي بين من و « صادق چوبك » گذاشت ،‌ننوشت مصاحبه ي شاعر «كوچ» ،‌« ترمه» يا « كوير »  . بلكه نوشت : مصاحبه بين شاعر « ميعاد در لجن»  بانويسنده ي « شب اول قبر» . هنگامي كه ميعاد درلجن منتشر شد ،‌آقاي " براهني" درباره اش نوشت: «نصرت چون غول يك چشم جهان را نگاه مي كند» و " طاهباز " نويسنده و پاسدار نيما در كيهان نوشت: « سردار شعر معاصر» . متوجه هستيد كه ما در خلال سطور گوشه ي چشمي هم به انتقاد داريم.» (فصل نامه گوهران، شماره 5 ، پايز 83 ، ويژه نامه نصرت رحماني ).
نصرت علاوه بر نويسندگي و شاعري در مطبوعات نيز  قلم مي زد كه از آن جمله مي توان به :
فردوسی ، تهران مصور ، سپید و سیاه، امید ایران  اشاره كرد.
مانند بسياري از هم نسل هاي خود در دو قالب كلاسيك و نو شعر گفت و عاقبت آنچه او را مطرح كرد اشعار او در قالب نو يا نيمايي است . مانند ديگران از نيما تاثير مي پذيرد؛ اما ، دنباله روي او نمي شود.  اگر چه جهان‌‏بيني نصرت و نيما يكي بود، اما آن‌‏ها در دو دنياي نسبتا جداگانه سير مي‌‏كردند؛ نيما زاده و عاشق روستا بود، اما نصرت، زاده و عاشق شهر؛ نيما از روستا و آب و هواي آنجا مي سرود و نصرت از شهر و هياهوي آن. اما اين تفاوت‌‏ها نمي توانست دليلي باشد كه نيما از نصرت تعريف نكند. رحماني از جمله شاعراني است كه در گذر از شعر كلاسيك و گرايش به شعر نيمايي و آزاد با گام هايي آهسته و منظم حركت مي‌‏كند؛ نيما در مقدمه «كوچ » ، مورد شعرهايش،مي نويسد:«
 آقاي رحماني
من شعرهاي شما را بارها در مطبوعات اين شهر خوانده ام . اول دفعه قطعۀ «شب تاب» را كه براي من خوانديد، من نسبت به احساسات لطيف شما تحريك شدم . آن چيزهايي كه در زندگي هست و در شعر ديگران سايه اي از خود نشان مي دهد ، در شعر شما بي پرده اند. اگر اين جرأت را ديگران نپسندند براي شما عيب نيست! ولي من نمي خواهم براي اشعار شما مقدمه نوشته باشم ، ديوان شعر وقتي كه مطالب قابل تفسير و توضيح نداشت شايد چندان محتاج به مقدمه نباشد. خود اشعار مقدمۀ ورود و تأثير در فكر و روح ديگران است .از اينكه اشعار شما به بهانۀ اوزاني آزاد،‌وزن را از دست نداده و دست به شلوغي نزده است ،‌قابل اين است كه گفته شود : تجدد در شعرهاي شما با متانت انجام گرفته است!‌ اگر در معني تند رفته ايد ،‌در اداي معني دچار تندرويهائي كه ديگران شده اند نشده ايد!
‌ اسفند ماه 33- نيما يوشيج » ( آوازي در فرجام ، كارنامه نصرت رحماني / نشر علم،چاپ 1374،ص9)
رحماني، انديشه‌‏هاي خود را بيش از آن‌‏كه تحت تاثير نيما بداند، متاثر از "بوف كور" هدايت معرفي مي‌‏كند. او خود اعتقاد دارد، محتوا را از هدايت و ساختار و فرم شعر را از نيما گرفته است. اما هر چه كه هست، زبان او زبان رحماني است. او در باره شكست حزبي اش  در سال 1332 خورشيدي و  جهت گيري ادبي اش ، مي نويسد:« شكست سبب آن شد كه ما به درون  خودمان ،‌به كنه و جودمان نگاه كنيم . مثل " كافكا " همين جا بود كه از نيما جدا شديم . ماميراث دار " هدايت " بوديم كه به ما نزديك تر بود.»
پس از  اين شكست ، به سرايش اين واقعه در شعرهاي خود پرداخت؛ به گونه‌‏اي كه او را « شاعر ياس و شكست»،« شاعر شورش» و « عصيان‌‏گر» نسل خود دانستند.
استفاده از مكالمه و زبان كوچه و بازار در شعر را بايد از جمله ويژگي‌‏هاي آثار او به حساب آورد كه در آثارش به خوبي مشهود است .
رحماني،علاوه بر سرودن شعر، در زمينه داستان نيز به خلق آثاري دست زد كه از آن جمله مي توان، رمان « مردي كه در غبار گم شد» و مجموعه داستان « نامه هايي كه هرگز به او نرسيد» اشاره كرد.
نصرت رحماني،اگر چه از شاعران بزرگ زبان و ادبيات فارسي تا حدودي فاصله دارد،اما؛ بدون شك از تاثير گذاران شعر نو و بانيان حركت رو به جلو آن است.
مجموعه اشعار منتشر شده از وي عبارتند از: كوچ(1333)، كوير(1334)، ترمه(1336)، ميعاد در لجن(1346)،حريق باد(1349)، شمشير معشوقه قلم (1367)،پياله دور دگر زد(1368)، آوازي در فرجام(1374)، بيوه سياه (1381).


نكته : اگر چه گفته مي شود مجموعه شعر "بيوه سياه" آخرين شعرهاي نصرت رحماني است كه به وسيله فرزندش "آرش رحماني" گرد آوري شده اند،  اما آرش مي گويد: پدرم دفتري تقويمي داشت كه آخرين يادداشت‌‏ها و نوشته‌‏هاي خود را در آن نوشته بود. اين دفتر در حدود 200 صفحه‌‏اي، برخي از اشعار و نثرهاي پدرم را در خود جاي داده بود كه چند روز پس از فوت او از منزل به سرقت رفت.پس از درگذشت پدرم، من اين دفتر را ديده بودم و مطمئن هستم كه آن را به سرقت برده اند. اما كسي هم كه آن را برداشته نمي تواند از آن استفاده كند.

پايان پيام
*****

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/10ساعت 16:38  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

 

بسی رنج بردم در این سال سی  <br></a></p><p align=

در دنيا انساني هايي وجود دارند که بزرگ تر از خود و سرزميني هستند که در آن زيسته اند . مردان بزرگي که انديشه هاي آنها در يک شهر يا کشور نمي گنجند و گاهي بزرگي شان تا اندازه اي است که آنها را تبديل به انساني فرا زميني مي کند. از اين ميان مي توان به ابوالقاسم "فردوسي" خالق"شاهنامه " - که به گفته بسياري شناسنامه ايرانيان به حساب مي آيد- نام برد؛ مردي که متاسفانه در زادگاهش ايران و در ميان انبوه آسمان خراش ها هيچ ساختماني به نام او نيست.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/08ساعت 18:59  توسط پوريا گل‌محمدي  | 


زندانی شماره 687شاعر و روزنامه نگار

"میرزا محمد" فرزند "محمد ابراهیم سمسار زاده یزدی" در سال 1266 هجری شمسی ( 1306 هجری قمری) در شهر یزد در خانواده ای متوسط بدنیا آمد.


فرخی


گفته اند ؛ فرخی تحصیلات زیادی نداشت فقط در مکاتیب و مدارس قدیمه ، فارسی را با اندکی ازمقدمات عربی آموخته بود، ولی پس از دریافتن آن مقدار خط و سواد علاقه به اشعار شعرا پیدا کرد و بطور دائم دیوانهای شعر را مطالعه می کرد و بیش از همه کلیات سعدی و دیوان مسعود سعد سلمان همدمش بود. وی پس از فراگرفتن فارسی و مقدمات زبان عربی در مدارس قدیمه یزد که تا سن شانزده سالگی بیشتر ادامه نداشت ، به دلیل اینکه از خانواده متوسط بود برای کسب درآمد و مخارج زندگی به کسب و کار مشغول شد. این مبارز تاریخ مشروطه در اوایل جنبش مشروطه به جرگه آزادیخواهان پیوست و با اشعار انقلابی در برابر ظلم و ستم حاکم مستبد وقت در یزد ایستادگی کرد. فرخی در سال 1287 ه ش به مناسبت سرودن یک شعر انقلابی به زندان افتاد و به فرمان حا کم یزد دهان او را می دوزند. "حسین مکی" در کتاب دیوان فرخی یزدی در این مورد می نویسد:« در آن عصر مرسوم بوده است که دراعیاد ، شعرا قصائدی می ساختند در مدح حکومت وقت و در روز عید در دارالحکومه می خواندند . "فرخی" برخلاف معمول و برخلاف انتظار حکومت ، درنوروز 1327 یا 1328 هجری قمری مسمطی به مطلع :
عید جم شد ای فریدون خو، بت ایران پرست
مستبدی خوی ضحاکی است این خو، نه زدست


تا آنجا که صریحا " به حاکم خطاب می کند :
خود تو می دانی، نیم از شاعران چاپلوس
کز برای سیم بنمایم ، کسی را پا یبوس
یا رسانم چرخ ریسی را به چرخ آبنوس
من نمی گویم ،تویی در گاه هیجا همچو طوس

لیک گویم ، گربه قانون مجری قانون شوی
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی


ساخت و درمجموع آزادیخواهان و دموکراتهای یزد خواند. همین امر موجب غضب «ضیغم الدوله قشقایی » حاکم یزد واقع گردید و امر کرد دهان فرخی را با نخ و سوزن به تمام معنی دوخته و به زندان افکندند».
بااین اتفاق آزادیخواهان تحصن کردند و مجلس مجبور به پیگری این مسئله شد . یزدی پس ازحدود دو ماه توانست از زندان یزد بگریزد . "ضیغم الدوله" معزول و "حاج فخرالملک" به حکومت یزد منصوب شد . در این هنگام بیست و دو سال داشت و با نوشتن اشعار و مقالات تند به زودی مورد توجه قرار گرفت و به شهرت رسید. در دوره نخست وزیری "وثوق الدوله" با قرارداد 1919 مخالفت کرد و مدتی به زندان افتاد. در زمان کودتای رضاخان نیز در 1299 هجری شمسی نیز مدتی در زندان بود. فرخی در سال 1300 خورشیدی با مشکلات فراوان امتیاز روزنامه « طوفان» را گرفت و با آنکه بارها توقیف شد، آنرا با نامهای گوناگون منتشر کرد و در آن مقالات و شعرهای انقلابی خود را نشر داد. روزنامه طوفان از مهمترین و پرفروش ترین روزنامه های آن زمان ایران بود و چون از طرف حکومت از فروش آن جلوگیری می شد، فرخی خود آن را در خیابانهای تهران با صدای بلند به مردم عرضه می کرد. طوفان در طول مدت انتشار پانزده بار توقیف می شود و پس از چندی با استفاده از امتیاز روزنامه های دیگر منتشر می شود که از جمله می توان به روزنامه "قیام" اشاره کرد. فرخی در سال 1307 خورشیدی به نمایندگی مردم یزد انتخاب شد و در مجلس شورای ملی جزو اقلیت قرارگرفت و اغلب با وکلای اکثریت در حال مشاجره و منازعه بود.در مجلس با دیگر نمایندگان که وابسطه به حکومت بودند، درگیر شد و به « مسکو» و از آنجا به «برلین» گریخت. در مهاجرت نیز مقالات و اشعار انقلابی خود را منتشر ساخت ، تا آنجا که دولت آلمان او را مجبور به ترک برلین کرد. دراین زمان " تیمور تاش" وزیر دربار وقت ، به اروپا رفت و در "برلین" با فرخی ملاقات کرد و به وی از طرف شاه سابق اطمینان داد می تواند به ایران باز گردد. فرخی فریب خورد و به ایران بازگشت و در تهران ساکن شد. وی تحت نظر قرارگرفت . پس از مدتی به اتهام بدهکاری مالی به زندان برده شد. در زندان دست به خودکشی می زند که نمی میرد. پس از مدتی پرونده ای سیاسی به نام اسائه ادب بمقام سلطنت که به شاعر بی پروا و آزاد یخواه می چسبد ، برایش تهیه کرده و او را به زندانی شهربانی می برند. در محاکمه به 30 ماه حبس محکوم شد. « فرخی در محاکمات کاملا" سکوت اختیار می کرد و در آخر هر جلسه محاکمه فقط این جمله را به زبان می راند: قضاوت نهایی با ملت است و حکم محکمه را رویت و امضا نمی کرد.» این شاعر و روزنامه نگار آزاده پس از طی مدتها زندان به صورت انفرادی و درشرایط سخت ، به شکلی مرموز به شهادت رسید.
شهربانی رضاشاهی در برگه ای دلیل فوت اورا چنین عنوان می کند:
« محمد فرخی فرزند ابراهيم در تاريخ 25 / 7 / 1318 به مرض مالاريا و نفريت فوت کرده است»( شماره زندانی فرخی 687 بوده است».

پس از شهريور 20 که رضاشاه از ايران رفت و پرونده ی جنايت ها به دادگستری ارجاع گرديد، معلوم شد پزشک " احمدی "با کمک عده ای و با فرمان مستقيم رضاشاه ، به وسيله ی آمپول هوا فرخی را به قتل رسانده اند.

هنر شعری فرخی بیشتر در قالب غزل است ، اما وی در قالبهای دیگر شعری مانند ، مسمط و رباعی، قصیده نیز شعر گفته . اندیشه های مطرح شده در اشعار فرخی بیشتر سیاسی و مردمی است.
غزلی از این شاعر و روزنامه نگار آزاده را که در نوروز 1318 در زندان قصر تهران، که پس از دعوتش برای شرکت در مراسم نوروز سروده می خوانیم .

سوگواران را مجال بازديد و دید نيست
بازگرد ای عيد از زندان که ما را عيد نيست
گفتن لفظ مبارکباد طوطی در قفس
شاهد آيينه دل داند که جز تقليد نيست
عید نوروزی که از بیداد ضحاکی عزاست
هرکه شادی می کند ازدورۀ جمشید نیست
سر به زير پر از آن دارم که با من اين زمان
ديگر آن مرغ غزلخوانی که می ناليد نيست
بی گناهی گر بزندان مرد با حال تباه
دولت مظلوم کش هم تا ابد جاويد نيست
هر چه عريان تر شدم گرديد با من گرمتر
هيچ يار مهربانی بهتر از خورشيد نيست
وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
صحبت عفو عمومی راست باشد یا دروغ
هرچه باشد از حوادث فرخی نومید نیست


یادش گرامی و روحش شاد
+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/05ساعت 23:18  توسط پوريا گل‌محمدي  |