هويت چيست؟ <هويت به معني <چه كسي بودن> است و از نياز طبيعي انسان به شناخته شدن و شناسانده شدن به چيزي يا جايي بر ميآيد. اين <حس تعلق> بنيادي ذاتي در وجود انسان دارد. برآورده شدن اين نياز <خود آگاهي> فردي را در انسان سبب ميشود و ارضاي حس تعلق ميان يك گروه انساني، خودآگاهي جمعي و مشترك يا <هويت> قومي، تيرهاي يا ملي آن گروه انساني را تعيين ميكند.

اين خودآگاهي يا <خودشناسي> هنگامي جنبهاي ملي ميگيرد كه با هويت گروهي ديگر ملتها در قياس آيد.> دكتر پيروز مجتهدزاده استاد دانشگاه، با بيان اين گفته ميافزايد: <آنچه از آداب و سنن و ادبيات و فرهنگ و تمدن براي هرملت وجود دارد، تاروپود مليت و هويت ملي به حساب ميآيد...> پس براي شناخت <هويت ملي> بايد با تعريف <فرهنگ> كه تشكيلدهنده تاروپود آن است آشنا شد. اين استاد دانشگاه تعريف فرهنگ را اينگونه ارائه ميكند: <فرهنگ عبارت است از: دين، زبان، تاريخ،هنرها، ادبيات، آداب و سنن و آيينهاي كهن يك ملت كه زاييدهزماني بس دراز و دست پروردهپدران آن ملت است. از به آميختگي اين مايهها و پديدههاي فرهنگي، شناسنامهاي ملي پديد ميآيد كه در ازاي قرنها ساخته و پرداخته و در كوره زمان گداخته شده و چون آلياژي استوار دوامي جاودانه مييابد و وظيفهمتمايز نگهداشتن اقوام و ملتها از يكديگر را برعهده دارد.> او ديدگاه خود در مورد هويت را با اين سطرها ادامه ميدهد: <هويت يك ملت، در درجهنخست موضوعي در قلمرو جغرافياي سياسي است و مربوط به چگونگي پيدايش و بقاي يك ملت و بخش پراهميتي از موجوديت روحاني بشر شمرده ميشود؛ و نيز چنين است احساس تعلق داشتن به يك محيط جغرافيايي ويژه و نياز به شناخته شدن با ويژگيهاي محيطي و فرهنگي آن محيط جغرافيايي ويژه. به اين ترتيب يك كشور هنگامي زنده است و مستقل كه در درجهنخست شخصيت ملي مستقلي داشته باشد. شخصيت و هويت ملي يك ملت هنگامي عينيت مييابد كه تاروپود يا پديدههاي تركيب كنندهآن - يعني نهادهاي فرهنگي و روحاني ويژهآن ملت يا كشور- موجود باشد.> اما نكتهاي را كه بايد در اينجا يادآور شد، اين است كه تعريفهايي كه براي هويت ارايه ميشود، نسبي هستند و ميتوان گفت هويت يك ويژگي ثابت نيست و در طي زمان تغيير ميكند و يا تكميل ميشود. براي مثال هويت در ايران پيش از اسلام و پس از اسلام دچار تغيير شد. آنچه كه مردم در ايران پيش از اسلام به آن فخر ميفروختند، با آنچه كه پس از اسلام به آن فخر ميفروختند تا حدودي فرق دارد. با ورود اسلام به ايران مردم دچار يك بحران هويت شدند. عدهاي ايران را بدون اسلام ميخواستند و به گذشته خود افتخار ميكردند، عدهاي اسلام را بدون ايران گذشته ميخواستند و به اسلام بدون ايران فخر ميفروختند و معتقد بودند نميتوان ايران و اسلام را در كنار هم ديگر قرار داد. آنها در كيستي و چيستي خود دچار ترديد شده بودند. در اين ميان فردوسي با خلق شاهنامه، <ايران اسلامي> را به جامعه ارايه ميكند. به گفته دكتر جلال خالقي مطلق،<شاهنامه پلي بين فرهنگ ايران پيش از اسلام و پس از اسلام است.>
زبان و ادبيات، پرچم هويت ايراني!
ايران اگر داراي قديميترين و كهنترين فرهنگ و تمدن جهان نباشد، بدون ترديد يكي از قديميترين آنهاست. هويت چيزي نيست كه يك روزه به دست آيد و ايران براي آنكه صاحب هويتي مستقل و فرهنگي و پربار شود، قرنهاي بسياري را پشت سر گذاشته و به تعبير دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن: <ايران همچون ققنوس بارها در آتش سوخته است و از خاكستر خود دوباره متولد شده.> هويت ملي را بايد گونهاي ويژگي مشترك و مثبت به حساب آورد كه مردم به آن فخر ميفروشند و براي حفظ آن گاهي جان خود را نيز فدا ميكنند. هويت در مردم گذشته به شكلهاي مختلفي حفظ و به نسل بعد انتقال داده شده است كه از آن جمله ميتوان به زبان، ادبيات، نقاشي و موسيقي اشاره كرد. در كشور ايران يكي از بارزترين شكلهاي حفظ هويت <زبان> و <ادبيات>، بخصوص <شعر> است و بارزترين اين آثار شعري، شاهنامه فردوسياست.
آيدين آغداشلو نقاش معاصر نيز معتقد است:<عمدهترين مشتركات در ايران زبان و ادبيات است. زبان و ادبيات ايران در طول قرون تقريباً دست نخورده مانده و هيچ چيز مانند زبان در هويت ايراني تداوم نداشته است. حال ميتوان زبان را به عنوان زمينه اصلي در هويت مطرح و هنرهاي ديگر مانند معماري، نقاشي و غيره را در كنار آن قرار داد.> وقتي زبان و ادبيات فارسي به عنوان ستون اصلي حفظ هويت ايراني مطرح ميشود، آنچه به ذهن ميآيد <شاهنامه فردوسي> به عنوان يكي از خالصترين آثار فارسي زبان و انتقال دهندهتاريخ و فرهنگ اصيل ايراني بهنسل بعد است. دكتر جلال خالقي مطلق كه حدود چهل سال از عمر خود را براي تصحيح شاهنامه فردوسي صرف كرده است، ميگويد: <در عرصه ادبي و علمي ايران آثار زيادي است كه هويت ايراني را به نسل بعد انتقال دادهاند. اما در اين ميان شاهنامه فردوسي بارزترين آنها است.>
نظريه جهاني شدن
انديشه جهاني شدن، نظريهاي بود كه گفته ميشود از سالهاي 1348 خورشيدي 19700 ميلادي) انديشمندان كشورهاي مختلف به خصوص كشورهاي داراي تمدن كهن و فرهنگهاي مختلف كه نسبت به كشورهاي مدرن از امكانات تبليغاتي كمتري برخوردار بودند را نگران ساخت. عدهاي بر اين عقيده بودند كه با سرعت گرفتن جهان در عرصه علم و تكنولوژي كه با شتابي تند مرزهاي كشورها را طي ميكند، به زودي شاهد جهاني با يك فرهنگ مشترك خواهيم بود و به اصطلاح، جهان به شكل <دهكده>اي خواهد شد كه مردم آن از فرهنگي يكشكل پيروي ميكنند. اگرچه از همان ابتدا برخي اين نظريه را مردود شمرده و اعلام كردند كه به هيچ عنوان چنين اتفاقي رخ نخواهد داد، اما اين انديشه <دهكدهجهاني> خواسته يا ناخواسته انديشمندان كشورها - بخصوص آنها كه از ابزار تبليغاتي كمتري نسبت به كشورهاي پيشرفته برخوردار بودند - را با اين پرسشها روبهرو كرد كه: در دهكده جهاني آينده هويتو فرهنگآنها چه خواهد شد؟ انسان در جهاني با فرهنگ مشترك چگونه انساني خواهد بود؟ كدام بخش از فرهنگ و هويت ما ميتواند در برابر تبليغات ايستادگي كند و در دنياي جديد جايي براي خود داشته باشد؟ ستون هويتي ما بر چه چيز استوار است و توانايي ايستادگي اين ستون در برابر فشارهاي جهاني شدن احتمالي تا چه اندازه است؟
فردوسي، پرچمدار هويت ايراني در جهان
بيشتر جامعه ايراني و كارشناسان معتقدند بيشترين بار هويت و فرهنگ ايراني بر دوش ادبيات و در راس آن شاهنامه فردوسي است. حال بايد پرسيد فردوسي و هويت ايراني در شاهنامهاش در عصر جهاني شدن چه جايگاهي خواهند داشت؟ فريدون جنيدي ايرانشناس و ويرايشگر شاهنامه فردوسي معتقد است: <عميقترين هويتها در جهان،هويت ايراني است. فرهنگ ايراني آنقدر عميق بوده است كه حتي با حمله اسكندر از بين نرفت.> دكتر علي رواقي شاهنامه پژوه نيز با اشاره به اينكه حتي اگر به عصر جهاني شدن برسيم، نيازهاي فرهنگي جوامع و مردم با هم فرق دارد، ميگويد: <جاي نگراني نيست؛ زبان و ادبيات فارسي تواناييهاي زيادي دارد كه ميتوان در هر عصري به آن تكيه كرد. كشورهاي ديگر گاهي بيشتر از ما به ادبيات فارسي توجه كردهاند. ادبيات ما در جهان شناخته شده است و بسياري بيش از آن كه ما را با <نفت> بشناسند با ادبيات ميشناسند. از طرفي، شاهنامه به زباني سروده سروده شده كه ظرفيتهاي زيادي دارد. نبايد نقش زبان فارسي در شاهنامه و حفظ هويت ملي ما ناديده گرفته شود.>
بيشتر جامعه ايراني و كارشناسان معتقدند بيشترين بار هويت و فرهنگ ايراني بر دوش ادبيات و در راس آن شاهنامه فردوسي است. حال بايد پرسيد فردوسي و هويت ايراني در شاهنامهاش در عصر جهاني شدن چه جايگاهي خواهند داشت؟ فريدون جنيدي ايرانشناس و ويرايشگر شاهنامه فردوسي معتقد است: <عميقترين هويتها در جهان،هويت ايراني است. فرهنگ ايراني آنقدر عميق بوده است كه حتي با حمله اسكندر از بين نرفت.> دكتر علي رواقي شاهنامه پژوه نيز با اشاره به اينكه حتي اگر به عصر جهاني شدن برسيم، نيازهاي فرهنگي جوامع و مردم با هم فرق دارد، ميگويد: <جاي نگراني نيست؛ زبان و ادبيات فارسي تواناييهاي زيادي دارد كه ميتوان در هر عصري به آن تكيه كرد. كشورهاي ديگر گاهي بيشتر از ما به ادبيات فارسي توجه كردهاند. ادبيات ما در جهان شناخته شده است و بسياري بيش از آن كه ما را با <نفت> بشناسند با ادبيات ميشناسند. از طرفي، شاهنامه به زباني سروده سروده شده كه ظرفيتهاي زيادي دارد. نبايد نقش زبان فارسي در شاهنامه و حفظ هويت ملي ما ناديده گرفته شود.>
سجاد آيدنلو شاهنامه پژوه، با بيان اين گفته كه <از منظر هويت ايراني، شاهنامه بيگمان بهترين نمونه و سند فرهنگ و زبان ايران است>، ميگويد:<به لحاظ موضوع جهاني شدن نيز اگر هر كشوري شاخصهاي براي عرضه و افتخار در سطح بينالمللي داشته باشد، ترديدي نيست كه ايران و ايراني نيز با فرهنگ، تاريخ و ادبيات سرشار خويش در اين ميدان سر خواهد افراخت و از اين ژرف درياي بن ناپديد طبعاً شاهنامه نمونه معتبري براي ارايه است كه ارزش و قبول عام آن پيشتر به اجماع صاحب نظران و دانشمندان كشورهاي گوناگون رسيده است. شاهنامه با مختصاتي كه براي مفهوم حماسه ملي ترسيم كرده و نيز با پيامهاي انساني خود، كتابي جهاني است كه صرفاً در چارچوب فرهنگ و ادب يك كشور نميگنجد. به نظر، اين دو بيت فردوسي ميتواند سرلوحهمنشور اخلاقي آن دهكده جهاني كذا يا به تعبير بهتر و دقيقتر، آرمانشهر مطلوب بشر بحران زده امروز باشد:
پرستيدن دادگر پيشه كن
ز روز گذر كردن انديشه كن
به نيكي گراي و ميازار كس
ره رستگاري همين است و بس.
دكتر خالقي مطلق نيز معتقد است: <فردوسي يك رسالت ملي دارد و يك رسالت جهاني. رسالت ملي او در شناساندن تاريخ و فرهنگ ايراني و رواج زبان فارسي است و رسالت جهاني او در تبليغ اخلاق نيك بشري؛ چه فردي و چه اجتماعي. او داستانهايي در توجه به اخلاق بشري سروده كه موردپسند همه مردم جهان است. يك اخلاقي اجتماعي و فرهنگي را نسبت به دوست و دشمن تبليغ ميكند كه براي همه مردم جهان قابل احترام است. با افتخارآفرينيهاي مرداني چون فردوسي، حافظ، سعدي، مولانا و بسياري ديگر، اگر در عرصه جهاني شدن حل شويم، به خاطر مسايل ديگر است نه ضعف ادبيات و فرهنگ ايراني. آثار بزرگ ادبي ايران در عرصه جهاني نه تنها حل نميشوند، بلكه برخي از آنها جايگاه بلندتري به دست خواهند آورد. فراموش نكنيد كه آثار بزرگ ادبي جهان پيش از جهاني شدن، جهاني بودهاند، هستند و خواهند بود. آثاري كه بزرگاني چون فردوسي، حافظ، مولانا، سعدي، گوته، شكسپير و... خلق كردهاند از اين دستهاند. فردوسي و ديگر بزرگان ادبيات ايران در عصر جهاني شدن، نه تنها جايگاه خود را خواهند داشت، بلكه باعث افتخار آفريني براي ما ملت و مردم خود خواهند شد.>
دكتر ابوالفضل خطيبي شاهنامه پژوه، با افسانه دانستن يكي شدن فرهنگها در عصر جهاني شدن، ميگويد:<خيليها معتقدند در عصر فناوري اطلاعات، جايي براي هويت ملي و ملي گرايي نيست. چون اين ابزار چنان آدمها را به هم نزديك ميكند كه علاقه به سرزمين از بين ميرود. اين، همان نظريه دهكده جهاني و جهاني شدن است. اما من معتقدم آدمها ميتوانند در يك دهكده جهاني باشند و هويت خود را حفظ كنند. ايرانيها هم ميتوانند با تكيه به آثار بزرگي چون شاهنامه در اين دهكده جهاني، علاوه بر حفظ هويت خود، حضور مقتدرتري داشته باشند. خوشبختانه ديدگاه فردوسي در شاهنامه به عنوان معرف هويت ايراني، ديدگاهي جهاننگر است. در حالي كه ايرانيگرايي در آن موج ميزند، ديدگاه جهانشمول هم دارد. در دورههايي از تاريخ حتي دشمنان ايران نيز شاهنامه را ستايش ميكردند و در دربار خود شاهنامه خواني داشتهاند؛ از جمله عثمانيها. آثار ادبي كه در دل خود هويت و فرهنگ ايراني را دارند از انديشههاي نابي برخوردار هستند كه در عصر جهاني شدن هم هيچ آسيبي نخواهند ديد. مدار و محور آثار ادبي و ملي ايراني، مانند شاهنامه <اخلاق> است كه اين يك امتياز بزرگ محسوب ميشود. در شاهنامه بزرگ فردوسي كه تجلي هويت ايراني است، ستايش نيكيها و خوبيها موج ميزند. اين ديدگاه باعث ميشود كه مليگرايي ايرانيها هيچ وقت به فاشيسم و نازيسم تبديل نشود. اين به خاطر جايگاه بالاي اخلاق در مليگرايي ايراني است. ويژگي اصلي ايرانيها كه در شاهنامه هم ميتوانيد ببينيد،< تساهل> و<تسامح> است. آنچه در تاريخ ايران در برخورد با انديشههاي ديگران ديده ميشود، يك احترام متقابل است. يعني شما در انديشه ايراني، خيلي كم پيش ميآيد كه افراط ببينيد. از طرفي فراموش نكنيم كه دهكده جهاني زماني زيباتر خواهد بود كه از تنوع فرهنگي برخوردار باشد. دهكده جهاني يك حقيقت است، اما اينكه عدهاي فكر ميكنند با آمدنش فرهنگها از بين خواهد رفت، يك افسانه بيش نيست!
با توجه به تمامي اين حرفها، موضوع <هويت ايراني در عصر جهاني> شدن، نكته بسيار مهمي است كه ارزش برگزاري چندين همايش را دارد.>
و اما دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن ايران شناس و محقق ادبي، كه در مورد <فردوسي و هويت ايراني در عصر جهاني شدن> معقتد است: من اين توفيق را داشتهام كه تاكنون 4 كتاب** درباره فردوسي و شاهنامه انتشار دهم. بنابراين، خارج از آنها هرچه بگويم بايد متوجه باشم كه مكرر نشود.
فردوسي يك فرد منحصر به فرد در تاريخ ايران است. اگر ارزش هر فرد را برحسب آثارش برآورد كنيم، اين مرد ساده دهقان، به نظرم مهمترين كسي باشد كه در سراسر تاريخ، پاي بر خاك ايران نهاده است. خود او ميدانست چه كار بزرگي انجام ميدهد. دو نيمه ايران را كه از هم جدا شده بود به هم اتصال داد و مشعلي در آن روشن كرد كه اين كشور بعد از آن، ولو به بدروزي و عسرت بيفتد، هيچگاه تاريك نخواهد ماند.
بعد از شاهنامه، همه آثار مهم ديگري كه در زبان فارسي پديد آمدند، پرتوي از كتاب فردوسي را در خود دارند؛ يعني اگر شاهنامه نيامده بود، آنها به اين صورت پديد نميآمدند، عرفان ايران نيز از طريق شاهنامه، به تفكر ايران پيش از اسلام پيوند مييابد. بنابراين اگر مثلا اسم نياوريم و بگوييم، <كتاب ايران> بيدرنگ شاهنامه به ياد ميآيد. اما از جهت <هويت ملي>، شاهنامه شناسنامه ايران را كف دستش گذارد. گفت: تو ايني كه هستي، خود را از ياد مبر. با اين كتاب، ايران در ميان همه كشورها باز شناخته ميشود. ميتواند سر خود را بلند نگاه دارد كه زندگي را به هر قيمت نپذيرفته، براي آن گزينشي قائل بوده و اين گزينش آن بوده كه در هر حال <شرف انساني> حضور خود را نگه دارد.
شاهنامه، از اين جهت يك <كتاب جهاني> است كه سرگذشت بشر را ميسرايد. البته حرفش بر سر ايران است، ولي ايران هم بخشي از بشريت است. موضوع بنيادي شاهنامه نبرد <نيكي با بدي> است و انسان و هر ملتي، در هر زمان و هر نقطه از جهان، تركيبي از اين دوست و همه كوشش او مصروف بر آن بايد باشد كه نيكي را بر بدي چيره گرداند. معناي زندگي همين ميشود. شاهنامه از طريق قهرماناني كه در اين عرصه به سر ميبرند، ميگويد كه در زندگي چه بايد كرد، آنها ميگويند: <مرا نام بايد كه تن مرگ راست!
انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com