تبليغاتX
ايسيل

ايسيل

                                            
بين كانديدهاي موجود، برای دور كردن دروغ از سرزمین ایران، با احترام به كروبی و یارانش به میرحسین موسوی رای می‌دهم. چون:

۱- بايد به مردی رای ‌داد كه از گرفتن دست زنش خجالت نمی‌كشد و زن را جهاز یا ابزار آشپزخانه نمی‌داند.
2- دشمن دانا به از  دروغ‌گوی نادان بود.

3- میر حسین اگر بد هم باشد بدتر و فاجعه نیست.  

4- و...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/18ساعت 15:52  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

هويت چيست؟ <هويت به معني <چه كسي بودن> است و از نياز طبيعي انسان به شناخته شدن و شناسانده شدن به چيزي يا جايي بر مي‌آيد. اين <حس تعلق> بنيادي ذاتي در وجود انسان دارد. برآورده شدن اين نياز <خود آگاهي> فردي را در انسان سبب مي‌شود و ارضاي حس تعلق ميان يك گروه انساني، خودآگاهي جمعي و مشترك يا <هويت> قومي، تيره‌اي يا ملي آن گروه انساني را تعيين مي‌كند.

                             

اين خودآگاهي يا <خودشناسي> هنگامي جنبه‌اي ملي مي‌گيرد كه با هويت گروهي ديگر ملت‌ها در قياس آيد.> دكتر پيروز مجتهدزاده استاد دانشگاه، با بيان اين گفته مي‌افزايد: <آنچه از آداب و سنن و ادبيات و فرهنگ و تمدن براي هرملت وجود دارد، تاروپود مليت و هويت ملي به حساب مي‌آيد...> پس براي شناخت <هويت ملي> بايد با تعريف <فرهنگ> كه تشكيل‌دهنده تاروپود آن است آشنا شد. اين استاد دانشگاه تعريف فرهنگ را اينگونه ارائه مي‌كند: <فرهنگ عبارت است از: دين، زبان، تاريخ،‌هنرها، ادبيات، آداب و سنن و آيين‌هاي كهن يك ملت كه زاييده‌زماني بس دراز و دست پرورده‌پدران آن ملت است. از به آميختگي اين مايه‌ها و پديده‌هاي فرهنگي، شناسنامه‌اي ملي پديد مي‌آيد كه در ازاي قرن‌ها ساخته و پرداخته و در كوره زمان گداخته شده و چون آلياژي استوار دوامي جاودانه مي‌‌يابد و وظيفه‌متمايز نگهداشتن اقوام و ملت‌ها از يكديگر را برعهده دارد.> او ديدگاه خود در مورد هويت را با اين سطرها ادامه مي‌‌‌دهد: <هويت يك ملت، در درجه‌نخست موضوعي در قلمرو جغرافياي سياسي است و مربوط به چگونگي پيدايش و بقاي يك ملت و بخش پراهميتي از موجوديت روحاني بشر شمرده مي‌شود؛ و نيز چنين است احساس تعلق داشتن به يك محيط جغرافيايي ويژه و نياز به شناخته شدن با ويژگي‌هاي محيطي و فرهنگي آن محيط جغرافيايي ويژه. به اين ترتيب يك كشور هنگامي زنده است و مستقل كه در درجه‌نخست شخصيت ملي مستقلي داشته باشد. شخصيت و هويت ملي يك ملت هنگامي عينيت مي‌يابد كه تاروپود يا پديده‌هاي تركيب كننده‌آن - يعني نهادهاي فرهنگي و روحاني ويژه‌آن ملت يا كشور- موجود باشد.> اما نكته‌اي را كه بايد در اينجا يادآور شد، اين است كه تعريف‌‌هايي كه براي هويت ارايه مي‌شود، نسبي هستند و مي‌توان گفت هويت يك ويژگي ثابت نيست و در طي زمان تغيير مي‌كند و يا تكميل مي‌شود. براي مثال هويت در ايران پيش از اسلا‌م و پس از اسلا‌م دچار تغيير شد. آنچه كه مردم در ايران پيش از اسلا‌م به آن فخر مي‌فروختند، با آنچه كه پس از اسلا‌م به آن فخر مي‌فروختند تا حدودي فرق دارد. با ورود اسلا‌م به ايران مردم دچار يك بحران هويت شدند. عده‌اي ايران را بدون اسلا‌م مي‌خواستند و به گذشته خود افتخار مي‌كردند، عده‌اي اسلا‌م را بدون ايران گذشته مي‌خواستند و به اسلا‌م بدون ايران فخر مي‌فروختند و معتقد بودند نمي‌توان ايران و اسلا‌م را در كنار هم ديگر قرار داد. آنها در كيستي و چيستي خود دچار ترديد شده بودند. در اين ميان فردوسي با خلق شاهنامه، <ايران اسلا‌مي> را به جامعه ارايه مي‌كند. به گفته دكتر جلا‌ل خالقي مطلق،<شاهنامه پلي بين فرهنگ ايران پيش از اسلا‌م و پس از اسلا‌م است.>

زبان و ادبيات، پرچم هويت ايراني!

ايران اگر داراي قديمي‌ترين و كهن‌ترين فرهنگ و تمدن جهان نباشد، بدون ترديد يكي از قديمي‌ترين آنهاست. هويت چيزي نيست كه يك روزه به دست آيد و ايران براي آنكه صاحب هويتي مستقل و فرهنگي و پربار شود، قرن‌هاي بسياري را پشت سر گذاشته و به تعبير دكتر محمدعلي اسلا‌مي ندوشن: <ايران همچون ققنوس بارها در آتش سوخته است و از خاكستر خود دوباره متولد شده.> هويت ملي را بايد گونه‌اي ويژگي مشترك و مثبت به حساب آورد كه مردم به آن فخر مي‌فروشند و براي حفظ آن گاهي جان خود را نيز فدا مي‌كنند. هويت در مردم گذشته به شكل‌هاي مختلفي حفظ و به نسل بعد انتقال داده شده است كه از آن جمله مي‌توان به زبان، ادبيات، نقاشي و موسيقي اشاره كرد. در كشور ايران يكي از بارزترين شكل‌هاي حفظ هويت <زبان> و <ادبيات>، بخصوص <شعر> است و بارزترين اين آثار شعري، شاهنامه فردوسي‌‌است.

آيدين آغداشلو نقاش معاصر نيز معتقد است:<عمده‌ترين مشتركات در ايران زبان و ادبيات است. زبان و ادبيات ايران در طول قرون تقريباً دست نخورده مانده و هيچ چيز مانند زبان در هويت ايراني تداوم نداشته است. حال مي‌توان زبان را به عنوان زمينه اصلي در هويت مطرح و هنرهاي ديگر مانند معماري، نقاشي و غيره را در كنار آن قرار داد.> وقتي زبان و ادبيات فارسي به عنوان ستون اصلي حفظ هويت ايراني مطرح مي‌شود، آنچه به ذهن مي‌آيد <شاهنامه فردوسي> به عنوان يكي از خالص‌ترين آثار فارسي زبان و انتقال دهنده‌تاريخ و فرهنگ اصيل ايراني به‌نسل بعد است. دكتر جلا‌ل خالقي مطلق كه حدود چهل سال از عمر خود را براي تصحيح شاهنامه فردوسي صرف كرده است، مي‌گويد: <در عرصه ادبي و علمي ايران آثار زيادي است كه هويت ايراني را به نسل بعد انتقال داده‌اند. اما در اين ميان شاهنامه فردوسي بارزترين آنها است.>

نظريه جهاني شدن

انديشه جهاني شدن، نظريه‌اي بود كه گفته مي‌شود از سال‌هاي 1348 خورشيدي 19700 ميلا‌دي) انديشمندان كشورهاي مختلف به خصوص كشورهاي داراي تمدن كهن و فرهنگ‌هاي مختلف كه نسبت به كشورهاي مدرن از امكانات تبليغاتي كمتري برخوردار بودند را نگران ساخت. عده‌اي بر اين عقيده بودند كه با سرعت گرفتن جهان در عرصه علم و تكنولوژي كه با شتابي تند مرزهاي كشور‌ها را طي مي‌‌كند، به زودي شاهد جهاني با يك فرهنگ مشترك خواهيم بود و به اصطلا‌ح، جهان به شكل <دهكده>اي خواهد شد كه مردم آن از فرهنگي يك‌شكل پيروي مي‌كنند. اگرچه از همان ابتدا برخي اين نظريه را مردود شمرده و اعلا‌م كردند كه به هيچ عنوان چنين اتفاقي رخ نخواهد داد، اما اين انديشه <دهكده‌جهاني> خواسته يا ناخواسته انديشمندان كشورها - بخصوص آنها كه از ابزار تبليغاتي كمتري نسبت به كشورهاي پيشرفته برخوردار بودند - را با اين پرسش‌ها روبه‌رو كرد كه: در دهكده جهاني آينده هويت‌و فرهنگ‌آنها چه خواهد شد؟ انسان در جهاني با فرهنگ مشترك چگونه انساني خواهد بود؟ كدام بخش از فرهنگ و هويت ما مي‌تواند در برابر تبليغات ايستادگي كند و در دنياي جديد جايي براي خود داشته باشد؟ ستون هويتي ما بر چه چيز استوار است و توانايي ايستادگي اين ستون در برابر فشارهاي جهاني شدن احتمالي تا چه اندازه است؟

فردوسي، پرچمدار هويت ايراني در جهان

بيشتر جامعه ايراني و كارشناسان معتقدند بيشترين بار هويت و فرهنگ ايراني بر دوش ادبيات و در راس آن شاهنامه فردوسي است. حال بايد پرسيد فردوسي و هويت ايراني در شاهنامه‌اش در عصر جهاني شدن چه جايگاهي خواهند داشت؟ فريدون جنيدي ايران‌شناس و ويرايشگر شاهنامه فردوسي معتقد است: <عميق‌ترين هويت‌ها در جهان،‌هويت ايراني است. فرهنگ ايراني آن‌قدر عميق بوده است كه حتي با حمله اسكندر از بين نرفت.> دكتر علي رواقي شاهنامه پژوه نيز با اشاره به اينكه حتي اگر به عصر جهاني شدن برسيم، نياز‌هاي فرهنگي جوامع و مردم با هم فرق دارد، مي‌گويد: <جاي نگراني نيست؛ زبان و ادبيات فارسي توانايي‌هاي زيادي دارد كه مي‌توان در هر عصري به آن تكيه كرد. كشورهاي ديگر گاهي بيشتر از ما به ادبيات فارسي توجه كرده‌اند. ادبيات ما در جهان شناخته شده است و بسياري بيش از آن كه ما را با <نفت> بشناسند با ادبيات مي‌شناسند. از طرفي، شاهنامه به زباني سروده سروده شده كه ظرفيت‌هاي زيادي دارد. نبايد نقش زبان فارسي در شاهنامه و حفظ هويت ملي ما ناديده گرفته شود.>

بيشتر جامعه ايراني و كارشناسان معتقدند بيشترين بار هويت و فرهنگ ايراني بر دوش ادبيات و در راس آن شاهنامه فردوسي است. حال بايد پرسيد فردوسي و هويت ايراني در شاهنامه‌اش در عصر جهاني شدن چه جايگاهي خواهند داشت؟ فريدون جنيدي ايران‌شناس و ويرايشگر شاهنامه فردوسي معتقد است: <عميق‌ترين هويت‌ها در جهان،‌هويت ايراني است. فرهنگ ايراني آن‌قدر عميق بوده است كه حتي با حمله اسكندر از بين نرفت.> دكتر علي رواقي شاهنامه پژوه نيز با اشاره به اينكه حتي اگر به عصر جهاني شدن برسيم، نياز‌هاي فرهنگي جوامع و مردم با هم فرق دارد، مي‌گويد: <جاي نگراني نيست؛ زبان و ادبيات فارسي توانايي‌هاي زيادي دارد كه مي‌توان در هر عصري به آن تكيه كرد. كشورهاي ديگر گاهي بيشتر از ما به ادبيات فارسي توجه كرده‌اند. ادبيات ما در جهان شناخته شده است و بسياري بيش از آن كه ما را با <نفت> بشناسند با ادبيات مي‌شناسند. از طرفي، شاهنامه به زباني سروده سروده شده كه ظرفيت‌هاي زيادي دارد. نبايد نقش زبان فارسي در شاهنامه و حفظ هويت ملي ما ناديده گرفته شود.>

سجاد آيدنلو شاهنامه پژوه، با بيان اين گفته كه <از منظر هويت ايراني، شاهنامه بي‌گمان بهترين نمونه و سند فرهنگ و زبان ايران است>، مي‌گويد:<به لحاظ موضوع جهاني شدن نيز اگر هر كشوري شاخصه‌اي براي عرضه و افتخار در سطح بين‌المللي داشته باشد، ترديدي نيست كه ايران و ايراني نيز با فرهنگ، تاريخ و ادبيات سرشار خويش در اين ميدان سر خواهد افراخت و از اين ژرف درياي بن ناپديد طبعاً شاهنامه نمونه معتبري براي ارايه است كه ارزش و قبول عام آن پيشتر به اجماع صاحب نظران و دانشمندان كشورهاي گوناگون رسيده است. شاهنامه با مختصاتي كه براي مفهوم حماسه ملي ترسيم كرده و نيز با پيام‌هاي انساني خود، كتابي جهاني است كه صرفاً در چارچوب فرهنگ و ادب يك كشور نمي‌گنجد. به نظر، اين دو بيت فردوسي مي‌تواند سرلوحه‌منشور اخلا‌قي آن دهكده جهاني كذا يا به تعبير بهتر و دقيق‌تر، آرمانشهر مطلوب بشر بحران زده امروز باشد: ‌

پرستيدن دادگر پيشه كن

ز روز گذر كردن انديشه كن

به نيكي گراي و ميازار كس

ره رستگاري همين است و بس.

دكتر خالقي مطلق نيز معتقد است: <فردوسي يك رسالت ملي دارد و يك رسالت جهاني. رسالت ملي او در شناساندن تاريخ و فرهنگ ايراني و رواج زبان فارسي است و رسالت جهاني او در تبليغ اخلا‌ق نيك بشري؛ چه فردي و چه اجتماعي. او داستان‌هايي در توجه به اخلا‌ق بشري سروده كه موردپسند همه مردم جهان است. يك اخلا‌قي اجتماعي و فرهنگي را نسبت به دوست و دشمن تبليغ مي‌كند كه براي همه مردم جهان قابل احترام است. با افتخارآفريني‌هاي مرداني چون فردوسي، حافظ، سعدي، مولا‌نا و بسياري ديگر، اگر در عرصه جهاني شدن حل شويم، به خاطر مسايل ديگر است نه ضعف ادبيات و فرهنگ ايراني. آثار بزرگ ادبي ايران در عرصه جهاني نه تنها حل نمي‌شوند، بلكه برخي از آنها جايگاه بلندتري به دست خواهند آورد. فراموش نكنيد كه آثار بزرگ ادبي جهان پيش از جهاني شدن، جهاني بوده‌اند، هستند و خواهند بود. آثاري كه بزرگاني چون فردوسي، حافظ، مولا‌نا، سعدي، گوته، شكسپير و... خلق كرده‌اند از اين دسته‌اند. فردوسي و ديگر بزرگان ادبيات ايران در عصر جهاني شدن، نه تنها جايگاه خود را خواهند داشت، بلكه باعث افتخار آفريني براي ما ملت و مردم خود خواهند شد.>

دكتر ابوالفضل خطيبي شاهنامه پژوه، با افسانه دانستن يكي شدن فرهنگ‌ها در عصر جهاني شدن، مي‌‌گويد:<خيلي‌ها معتقدند در عصر فناوري اطلا‌عات، جايي براي هويت ملي و ملي گرايي نيست. چون اين ابزار چنان آدم‌ها را به هم نزديك مي‌كند كه علا‌قه به سرزمين از بين مي‌رود. اين، همان نظريه دهكده جهاني و جهاني شدن است. اما من معتقدم آدم‌ها مي‌توانند در يك دهكده جهاني باشند و هويت خود را حفظ كنند. ايراني‌ها هم مي‌توانند با تكيه به آثار بزرگي چون شاهنامه در اين دهكده جهاني، علا‌وه بر حفظ هويت خود، حضور مقتدرتري داشته باشند. خوشبختانه ديدگاه فردوسي در شاهنامه به عنوان معرف هويت ايراني، ديدگاهي جهان‌نگر است. در حالي كه ايراني‌گرايي در آن موج مي‌زند، ديدگاه جهانشمول هم دارد. در دوره‌هايي از تاريخ حتي دشمنان ايران نيز شاهنامه را ستايش مي‌كردند و در دربار خود شاهنامه خواني داشته‌اند؛ از جمله عثماني‌ها. آثار ادبي كه در دل خود هويت و فرهنگ ايراني را دارند از انديشه‌هاي نابي برخوردار هستند كه در عصر جهاني شدن هم هيچ آسيبي نخواهند ديد. مدار و محور آثار ادبي و ملي ايراني، مانند شاهنامه <اخلا‌ق> است كه اين يك امتياز بزرگ محسوب مي‌شود. در شاهنامه بزرگ فردوسي كه تجلي هويت ايراني است، ستايش نيكي‌ها و خوبي‌ها موج مي‌زند. اين ديدگاه باعث مي‌شود كه ملي‌گرايي ايراني‌ها هيچ وقت به فاشيسم و نازيسم تبديل نشود. اين به خاطر جايگاه بالا‌ي اخلا‌ق در ملي‌گرايي ايراني است. ويژگي اصلي ايراني‌ها كه در شاهنامه هم مي‌توانيد ببينيد،< تساهل> و<تسامح> است. آنچه در تاريخ ايران در برخورد با انديشه‌هاي ديگران ديده مي‌شود، يك احترام متقابل است. يعني شما در انديشه ايراني، خيلي كم پيش مي‌آيد كه افراط ببينيد. از طرفي فراموش نكنيم كه دهكده‌ جهاني زماني زيباتر خواهد بود كه از تنوع فرهنگي برخوردار باشد. دهكده جهاني يك حقيقت است، اما اينكه عده‌اي فكر مي‌كنند با آمدنش فرهنگ‌ها از بين خواهد رفت، يك افسانه بيش نيست!

با توجه به تمامي اين حرف‌ها، موضوع <هويت ايراني در عصر جهاني> شدن، نكته بسيار مهمي است كه ارزش برگزاري چندين همايش را دارد.>

و اما دكتر محمد‌علي اسلا‌مي ندوشن ايران شناس و محقق ادبي، كه در مورد <فردوسي و هويت ايراني در عصر جهاني شدن> معقتد است: من اين توفيق را داشته‌ام كه تاكنون 4 كتاب** درباره فردوسي و شاهنامه انتشار دهم. بنابراين، خارج از آنها هرچه بگويم بايد متوجه باشم كه مكرر نشود.

فردوسي يك فرد منحصر به فرد در تاريخ ايران است. اگر ارزش هر فرد را برحسب آثارش برآورد كنيم، اين مرد ساده دهقان، به نظرم مهم‌ترين كسي باشد كه در سراسر تاريخ، پاي بر خاك ايران نهاده است. خود او مي‌دانست چه كار بزرگي انجام مي‌دهد. دو نيمه ايران را كه از هم جدا شده بود به هم اتصال داد و مشعلي در آن روشن كرد كه اين كشور بعد از آن، ولو به بدروزي و عسرت بيفتد، هيچگاه تاريك نخواهد ماند.

بعد از شاهنامه، همه آثار مهم ديگري كه در زبان فارسي پديد آمدند، پرتوي از كتاب فردوسي را در خود دارند؛ يعني اگر شاهنامه نيامده بود، آنها به اين صورت پديد نمي‌آمدند، عرفان ايران نيز از طريق شاهنامه، به تفكر ايران پيش از اسلا‌م پيوند مي‌يابد. بنابراين اگر مثلا‌ اسم نياوريم و بگوييم، <كتاب ايران> بي‌درنگ شاهنامه به ياد مي‌آيد. اما از جهت <هويت ملي>، شاهنامه شناسنامه ايران را كف دستش گذارد. گفت: تو ايني كه هستي، خود را از ياد مبر. با اين كتاب، ايران در ميان همه كشورها باز شناخته مي‌شود. مي‌تواند سر خود را بلند نگاه دارد كه زندگي را به هر قيمت نپذيرفته، براي آن گزينشي قائل بوده و اين گزينش آن بوده كه در هر حال <شرف انساني> حضور خود را نگه دارد.

شاهنامه، از اين جهت يك <كتاب جهاني> است كه سرگذشت بشر را مي‌سرايد. البته حرفش بر سر ايران است، ولي ايران هم بخشي از بشريت است. موضوع بنيادي شاهنامه نبرد <نيكي با بدي> است و انسان و هر ملتي، در هر زمان و هر نقطه از جهان، تركيبي از اين دوست و همه كوشش او مصروف بر آن بايد باشد كه نيكي را بر بدي چيره گرداند. معناي زندگي همين مي‌شود. شاهنامه از طريق قهرماناني كه در اين عرصه به سر مي‌برند، مي‌گويد كه در زندگي چه بايد كرد، آنها مي‌گويند: <مرا نام بايد كه تن مرگ راست!

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت 3:33  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

 

این نخستین باری نیست كه حزب و طرفدارن "كارگزاران" بدون پرداخت حقوق چندین ماهه‌ی خبرنگاران،به شكلی غير حرفه‌ای آنها را اخراج یا وادار به استعفا می‌كنند و با دروغ تكراری «پول ندارم و ورشكسته شده‌ایم» فعالیت تازه خود را روی نعش نیروهای گذشته بنا می‌كند.  

 در حالی  كه شایعه شده است،‌ همه خبرنگاران روزنامه "كارگزاران" حقوق‌های عقب مانده خود را دریافت كرده‌اند و اگر بخواهند می‌توانند در روزنامه جدید فعالیت كنند، یكی ازخبرنگاران سابق روزنامه،می‌گوید:« شنیدیم که گفته‌اند بچه‌ها پول خود را گرفته‌اند و فقط چند نفر باقی مانده‌اند. اما به این اسامی دقت کنید:هاشم اکبریانی،محسن فرجی،علی رضا کیوانی نژاد،یاسین نمکچیان،فرزین شیرزادی،ایمان مهدی زاده،فرهاد فرجاد،نگین بهکام،ریحانه مظاهری،مختاباد،علی شیرازی،هوشنگ صدفی و نفرات دیگری که ذهن نگارنده یاری نکرد نامشان ذکر شود. ما بیست و چند نفر هستیم که پول خود را شامل دو یا سه ماه حقوق،عیدی و سنوات دریافت نکردیم. باز هم هستند،اما به دلیل روابط تنگاتنگ خانوادگی ترجیح دادند شکایت نکنند!»

زنگ می‌زنم به "هاشم اكبریانی"(شاعر روزنامه‌نگار)دبیر استعفا داده‌ی سرویس"ادب و هنر" روزنامه كارگزاران. مردی خوش اخلاق و آرام است. از او می‌پرسم:
- شما حقوق عقب افتاده‌ی خود را از روزنامه گرفته‌اید؟
- نه
- چقدری هست ؟
- یكی ، دو میلیون


زنگ می‌زنم به "محسن فرجی" (داستان نویس و روزنامه‌نگار). می‌پرسم:
- شنیده‌ام  كارگزاران راه افتاده و پول شما‌ را هم پرداخت كرده‌اند!
- روزنامه راه افتاده،اما من هنوز پولی نگرفتم!
- یعنی حقوق‌های عقب مانده‌ات را نداده‌اند؟
- نه
چقدری است ؟
- حقوق چند ماه است كه می‌شود،بیش از یك میلیون.

نیازی نمی‌بینم كه از بقیه بپرسم. یكی از خبرنگارانی كه هنوز پولش را نگرفته می‌گوید:« من به حکم دادگاه مبلغ یک میلیون و سیصد هزار تومان طلب دارم، اما در مراجعه به روزنامه که در پی تماس مسوولان برای دریافت حقوق معوقه بود کاغذی را جلویم گذاشتند که امضا کن:فقط سیصد هزار تومان. بعد هم گفتند انگشت بزن که دیگر هیچ طلبی نداری!می‌گفتند یک میلیارد بدهی داریم. حالا ندارند که روزنامه در آوردند؟ »

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 3:6  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

 

ایها الناس؛من "گُل محمدی"هستم

 

 

پیرمرد باید با 64 سال سن كار و زندگی‌اش را تعطیل كند و راه بیفتد برود پایین و بالای ثبت احوال را زیر و رو كندبه رئيسي، آبدارچي ،دربان و هركس و ناكس كه مي‌رسد بگويد: من "گُل‌محمدی" هستم، پدرم هم "گُل‌محمدی" است ، پدر بزرگم هم "گُل‌محمدی" بوده،پدر جَدم هم "گُل‌محمدی" بوده. حالا اگر كارمندان شما چپ می‌بینند چرا باید بنده خسارت بدهم!و كمي كه عصباني تر مي شود فرياد بزند: ايها الناس من "گُل‌محمدی" هستم.

قصه از آنجا شروع شده كه خواهر گرامي بنده به خاستگارش گفت :«بله».حاج آقا كه در حال نوشتن عقد نامه بود؛ بدون آنكه سرش را بالا بیاورد، آن را چرخاند و در ادامه نگاهی كه به خانم‌های در حال پچ پچ داشت،برای اینكه مطمئن شود اشتباه نمی‌كند،با صدای بلند،گفت:آقای «كُل محمدی!». همه زدن زیر خنده! نفهميدم به بي سوادي حاج آقا خنديدند يا به نام خانوادگي كه  شنيدند .
پدر همراه با خنده و برای اینكه در عین شوخی اعتراضش را به حاج نشان دهد،با همان صدایی رسایی كه از نژاد روستایی‌اش به ارث برده بود،بلندگفت:«گُل‌ِمحمدی؛حاج آقا!».
حاج آقا خیلی جدی گفت:«در شناسنامه شما نوشته شده،‌كل محمدی. ما چیزی را می‌نویسیم كه می‌بینیم.اصلاً‌ چرا نام خانوادگی شما با دخترتان فرق دارد؟از كجا معلوم كه این خانم دختر شماست؟»
تمام خانواده ما یكطرف و حاج آقا هم یك طرف؛ نشد كه نشد! البته حق هم با حاج آقا بود. خلاصه با پا درمیانی و ضامن قراردادن چند آشناي كوچك و بزرگ عقد انجام شد. اما قرار شد عقد نامه گِرو بماند تا پدر بنده،‌برود سندی بیاورد كه نشان دهد ایشان «گُل» هستند نه «كل ».همین‌كه خوشی عقد كنان از سر پدر پرید، رفت به طرف كُمُد و تمام شناسنامه‌ها را آورد و ریخت زمین و نشست بالای سر آنها. چون سواد درست و حسابی نداشت، تمام فرزندان اهل مدرسه و دانشگاه به همراه مادر كه به نهضت سواد آموزی می‌رفت و همیشه یك پای حل مشكلات خانواده بود، رفتیم به كمك‌اش. در همین نشست خانوادگی بود كه فهمیدیم شناسنامه‌های ما چقدر شبیه دفتر مشق بچه‌هایی است كه دارند تمرین خوشنویسی می‌كنند. در شناسنامه پدر نوشته بود "علی گل‌محمدی".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 12:18  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

                
                     ا
صل 44خصوصی سازی یا خصوصی سازی دولتی
 

دو سه سالی است كه بحث خصوصی سازی و كوچك كردن دولت در ایران و سپردن برخی امور به بخش خصوصی بالا گرفته است. این كار یعنی دولت بیشتر از آنكه در هر كاری دخالت كند ، به عنوان ناظر حضور خواهد داشت. البته این كاری نیست كه ما ایرانی‌ها به آن پی برده باشیم، بلكه سال‌هاست كه كشورهای پیشرفته با این روش هدایت می‌شوند. بالاخر پس از سال‌ها كه دولت، هم نقش‌ قاضی را بازی می‌كرد ،هم نقش متهم  را ،به این نتیجه رسید كه باید نقش متهم را كنار بگذارد و تنها ناظر باشد تا بتواند جلوی بسیاری از بی‌عدالتی‌ها را با اظهار نظر بی‌طرفانه بگیرد. برای مثال وقتی شما با اداره مخابرات یا ثبت احوال دچار مشكل می‌شدید، باید از دولت به دولت شكایت می‌كردید! خوب حال جایی كه دولت خودش متهم هست،چگونه می‌توانی حق‌ات را از او بگیری؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/06ساعت 1:59  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

                            
همانند دو شاعر دیگر " آتشی"و "آزاد" ؛
جنازه ی"قیصر" در آستانه سرگرداني ؟!
 

 

 

روزی که "منوچهر آتشی" از دنیا رفت ، نخست جناح راست ادبیات اعلام کرد که پیکر او در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن می شود، جناح چپ ادبی با اعلام مخالفت ، ضمن حضور برخی از چهره های آن در امام زاده طاهر کرج ،اعلام کردند:« قبر آتشی را آماده کرده ایم ،جنازه را بیاورید». دو جناح در حال جدل برای دفن جنازه در گورستان های وابسته به دسته ی خود بودندکه ناگهان جناح خانواده ،آتشی خودشان را رساندند به مقابل تالار وحدت و با جنگ جدل پیکر او را به جنوب کشور ایران بردند.آن روز، روز تلخی بود. گذشته از جدال های جناح های ادبی برای دفن شاعر در گورستان مخصوص دسته خودشان ، از جنوب خبر آمد که عده ای رفته اند و قبر آماده شده برای آتشی را در جنوب کشور پر کرده اند و  اجازه دفن او را در زادگاهش نمی دهند!خلاصه پس از کلی جنگ و جدل انتشار اخبار مختلف در زمینه این حادثه ، آتشی  در زادگاهش دفن شد، و حالا اینکه روزی چند نفر بر مزار او می روند و چقدر از دفن او در آن شهر می توانند بهره ادبی ببرند بماند! پس از آتشی نوبت سرگردانی جنازه "م.آزاد" بود که البته این بار از جناح راست ادبی خبری نبود، بلکه این  جناح چپ ادبی بود که با مخالفت از دفن شاعر در قطعه هنرمندان بهشت زهرا او را به امام زاده طاهر کرج برد تا در کنار "شاملو" در "احمد محمود" آرام گیرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 8:11  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

مگر "فتوحي" به داد انتشارات ويستار برسد!
آیا حاجی زاده كتاب‌هایش را به آتش می كشد؟!
تا ساعاتی دیگر (ساعت11دوشنبه 23مهر) دارندگان حكم تخیله «انتشارات ویستار» با حضور در این محل اقدام به تخلیه آن می نماید و این در حالی است كه حاجی زاده(مدیر مسوول نشر)  تهدید كرده در صورتی كه این اتفاق بیفتد، كتاب هایش را در خیابان به آتش می كشد.

مدیر مسئول انتشارات ویستار با اشاره به حكم تخلیه كتابفروشی گفته است: بسیاری از كارشناسان حقوقی با بررسی پرونده نشر ویستار اعتقاد دارند كه دادن حكم تخلیه از سوی مقامات قضایی درست نیست . ما  حاضر نمی شویم و قادر نخواهیم بود كتاب فروشی را تخلیه كنیم.
"پژمان سلطانی" مدیر كتاب فروشی نشر ویستار نیز در گفت وگو با خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، حادثه را چنین شرح داده است: سال 1362 سرقفلی مغازه را از مالك خریداری كردیم . اما در سال 1376 قانونی وضع شد كه بر طبق آن مالكانی كه از واگذاری سر قفلی خود ناراضی هستند می توانند با واریز مبلغی به صندوق دولت، پس از انجام مراحل قانونی،  سرقفلی را پس بگیرند
وی با طرح این ادعا كه "این قانون شامل حال سرقفلی كتاب فروشی ویستار نمی شود"، افزود: مالك براساس طرح شكایتی در دادگستری، سرقفلی كتاب فروشی ویستار را با واریز 600 میلیون ریال علی الحساب و پرداخت باقی مبلغ به تدریج پس گرفته است.
مدیر كتاب فروشی ویستار ادامه داد: براساس این شكایت و حكم قاضی كه به نشر ویستار ابلاغ شده ما باید كتاب فروشی را طی سه  روز تخلیه كنیم. در حالی كه این كار ممكن نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/23ساعت 10:50  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

 

                               هیچ مجردی در ایران رئیس جمهور نمی‌شود!؟

 

 

اگر چه ماده 35 فصل سوم- قانون انتخابات ریاست جمهوری ایران ، در شرایط انتخاب و  انتخاب شوندگان هنگام ثبت نام برای رئیس جمهور شدن ، شرط تاهل نگذاشته است ، اما تاكنون هیچ فرد مجردی در ایران رئیس جمهور نشده است! با توجه به اینكه به نظر می‌آید تاكنون هیچ شخص تایید صلاحیت شده از طرف شورای نگهبان ، برای ریاست جمهوری ایران مجرد نبوده است ؛ این پرسش پیش می‌آید كه ، آیا در قانون نانوشته‌ی ذهن افراد شورای نگهبان رئیس جمهور باید متاهل باشد، یا اینكه تاكنون مجرد شایسته‌ای برای این پست ثبت نام نكرده است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 1:25  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

كتاب‌ها برای رسیدن به دست مردم و جامعه باید از كانالی به نام «پخش كتاب» عبور كنند. وظیفه‌ی پخشی‌ها ، دریافت و رساندن كتاب‌ها به دست كتاب فروش است؛ البته نه رایگان، بلكه با دریافت درصدی تعیین شده از مبلغ پشت جلد كتاب.اگر مي‌خواهيد از اين درصدها ، نحوه قراردادها و وضعيت پخشي‌هاي كتاب در ماه‌هاي اخير اطلاعي داشته باشيد ، ادامه مطلب رابخوانيد. 
 برخی،یكی از دلایل شمارگان پایین كتاب در ضعف موجود در پخش آن می دانند و معتقدند و ضعیت پخش كتاب در ایران خوب نیست. آنها اعتقاد دارند، ‌كتاب‌ها به خوبی پخش نمی‌شوند و دلیل این حرف هم این است كه هیچ نشانی از كتاب‌های پرفروش یا كم فروش در شهرستان‌ها و مناطق دور ایران دیده نمی‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 2:22  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

«قطعاتی كه درین كتاب جمع آوری شده است ، نوشته‌هائیست كه در حقیقت میبایستی سوزانده شده باشد. نوشته‌هائیست كه باید دور ریخته شده باشد. نوشته‌هائیست كه بهتر بود اصلاً نوشته نشده باشد! – اینمطلب پیش از چاپ كتاب برای من روشن بود.

نوشته‌های این كتاب آهنگهائیست كه خیلی زود از یاد میرود. جرقه‌هائیست كه تا میجهد در هوا خاموش میشود. از جمله‌ی نوشته‌هائیست كه گذشت زمان زود پیرشان می‌كند،- گمشان میكند،- نابودشان میكند... این قطعه‌ها بیك چهره‌ی زیبا و دلنشین شباهت ندارد كه در نخستین نظر با همه‌ی ریزه كاریهای خود روی مغز نقاشی بشود ؛ اینها شبیه قیافه‌های عادی و پیش پا افتاده‌ایست كه آدم حتی برای یكبار هم میل نمی‌كند برضا در آن بنگرد این نوشته‌ها مثل لرزش یك سیم تار از برخورد ببال یك حشره ، یامثل یك نفس كوتاه نسیم در یك شب گرم تابستان ، فقط در وجود خود زنده است؛ یعنی نقش نمی‌بنددد،باقی نمیماند، زود از بین میرود و فراموش میشود و تا باز تكرار نشود بیاد نمیآید و تا هنگامیكه مجدداً‌خودش را نشان نداده است ، مرده است!‌... »

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 3:32  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

وضعیت «بالا بلند نجیب قصه‌های ایرانی»، سیمین دانشور، هیچ تغییری نكرده است و همچنان به شكل شب گذشته  از دستگاه‌های تنفسی استفاده می‌كند. مشكلات ریه ،‌ سابقه سكته و سن بالا از دلایل بیماری دانشور عنوان شده است.


خبر مرتبط:

- ساعت 50/12 دقیقه‌ی 31 تیرماه 86 ، همچنان در وضعیت آرام
- ساعت 30/10 دقیقه‌ی 31 تیرماه 86 ، همچنان در وضعیت آرام
- ساعت 30/21 دقيقه‌ي 30 تيرماه 1386 خورشيدي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 0:16  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

سيمين دانشور" بانوی داستان ایران، از روز پنج‌شنبه 28 تیرماه 1386 خورشیدی به بیمارستان پارس تهران منتقل و تاكنون (ساعت 30/۱۰ دقیقه‌ی 3۱ تیرماه) در این بیمارستان بستری است.

 نویسنده نامدار ایرانی پس از انتقال به بیمارستان در بخش مراقبت‌های ویژه بستری و هم اكنون نیز به وسیله‌ی دستگاه‌های مخصوص تنفس می‌كند.
دلیل این بستری نویسنده رمان مشهور «سووشون» كه به 17زبان دنیا ترجمه شده است ، عفونت ریه و مشكل كلیه عنوان شده است .


 دکتر سیمین دانشور متولد8 اریبهشت 1300 هجری شمسی در شهر شیراز به دنیا آمد.پدرش دکتر محمد علی دانشور (احیاالسلطنه) بود؛ همان كسی كه سیمین در رمان سووشون از او با  نام دكتر عبدالله خان یاد می كند. مادر سیمین ،قمرالسلطنه حکمت نام داشت، بانوی هنرمندی كه نقاشی می کرد. دانشور دوره مقدماتی  تحصیلات رابه مدرسه مهر آیین شیراز رفت.سپس به تهران آمد و وارد رشته ادبیات دانشگاه تهران شد. در سال 1329با دفاع از رساله خود در مورد «زیبایی شناسی » موفق به كسب درجه دكترا از این دانشگاه شد . او یكی از نخستین زنانی است كه در ایران دست به قلم برد و در عرصه داستان‌نویسی بخت خود را آزمود. در سال 1329 خورشیدی با جلال آل احمد از نویسندگان مطرح ادبیات ایران آشنا شد و ازدواج كرد و تا سال 1348 كه جلال به طور ناگهانی در اسالم نقاب خاك بر چهره پوشید، با وی همراه بود . دكتر دانشور تا سال 1359 كه به درخواست خود از دانشگاه بازنشسته شد به تدریس در دانشگاه هنر و ادبیات مشغول بود. از او مجموعه داستان‌ها و رمان‌هایی به چاپ رسیده است كه عبارتند از  آتش خاموش ، شهری چون بهشت ، به كی سلام كنم ،از پرنده های مهاجر بپرس ، سووشون و دو جلد از رمان «جزیره سرگردانی» با عناوین «جزیره سرگردانی» و «ساربان سرگردان» («كوه سرگردان» قسمت سوم این رمان هنوز منتشر نشده است).کتاب«غروب جلال» نیز اثری از دانشور است که در آن به مرگ نابهنگام جلال اشاره می كند. آخرین آثار  منتشر شده از دانشور « نامه های سیمین به جلال» است».

پايان پيام
****

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/31ساعت 11:36  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

عصر روز سه شنبه 19 تیرماه 1386 خورشیدی،ساختمان دایرة المعارف اسلامی در شهر تهران، شاهد یكی از به یادماندنی‌ترین برنامه‌هایی بود كه تا امروز در خود،برگزار كرده است؛رونمایی‌ی شاهنامه فردوسی باتصحیح دكتر "جلال خالقی مطلق" پس از چهل سال تلاش. 

در این مراسم كه با استقبال بزرگان اهل ادب، چون :بدرالزمان غریب، شفیعی كندكنی، هوشنگ ابتهاج، ایرج افشار، علی اشرف صادق، توفیق سبحانی، هوشنگ مرادی كرمانی، محقق داماد، بلوكباشی، بجنوردی، مهدی محقق و .... برگزارشد، آرزوی چندین ساله ایرانیان به وقوع پیوست و عاقبت شاهنامه فردوسی كه به شناسنامه ایرانیان نیز شهرت یافته، به دست یك ایرانی توانا تصحیح و پس از چاپ نخست آن در كشور آمریكا ، در كشور ایران منتشر شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/29ساعت 2:33  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

  

 

اگر چه یكی از معناهای انتفاد « نشان دادن عیب‌های  اثر» است، اما در معنای دیگر گفته می‌شود « بحث كردن درباره‌ی مقاله یا كتاب به طوری كه خوبی‌ها و بدی هایش آشكار شود». واقعیت هم این است كه، در تكامل و تغییر معنایی واژه‌ها ،‌انتقاد و نقد در جامعه امروز ما با از دست دادن معنای حقیقی خود به معنای «حمله و عیب جویی» و به شكلی « گرفتن حال»‌ ِ صاحب اثر تعبیر می شود. اگر چه این تعبیر بیشتر در بین عوام و به دلیل كم دانشی آنهاست ، اما عده‌ای نیز با استفاده از پایین بودن آگاهی جامعه ، از نقد به عنوان سلاحی برای تصویه حساب‌های شخصی سود می‌برند. اما انسان خلاق، تحصیل كرده و زیرك به هیچ عنوان اسیر تعاریف تحمیل شده از طرف عوام و غیر عوام به یك واژه نمی شود و سعی می‌كند هر چیزی را در معنای واقعی و شایسته آن بكار برد؛ و این می تواند یكی از ملاك های تشخیص انسان تحصیل كرده و انسان عامی باشد. البته، تحصیلات به معنای داشتن مدرك نیست، بلكه به معنای توانایی در عمل و پاسخ گویی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 18:59  توسط پوريا گل‌محمدي  | 

 

گفت :روزنامه فلانی دوباره راه افتاده. زنگ بزن باهاش صحبت كن.

 

- از آقای ام....  كه خیلی با تجربه ترم از من بود،پرسیم:فلانی چطور آدمیه.
-  بچه خیلی  خوبی ی.
واژه خیلی خوب مجبورم كرد زنگ بزنم.

- الو. درود برشما. می خواستم با آقای .... صحبت كنم.
خانمی از پشت گوشی پرسید: شما
- گل محمدی هستم .
- كدوم گل محمدی
- پوریا گل محمدی
- چیكار دارید.
- می خواستم با آقای .... درمورد همكاری صحبت كنم. من همكار هستم؛ خبرنگارم .
پس از اینكه گفت بعداً‌ تماش بگیر، گوشی رو قطع كرد.
ساعتی بعد زنگ زدم . با خودم فكر كردم ،‌ احتمالاً‌ گوشی رو می گیره و حداقَلِش اینه كه یه حال و احوالی با هم می كنیم و می گه، نه!
خانمی ازپشت گوشی گفت : بله
- گفته بودید بعداً‌زنگ بزنم . می خواسم با آقای .... صحبت كنم.
- ببخشید، شما كی هستین و چی كار دارید.
- من"پوریا گل‌محمدی" هستم. می خواستم در مورد همكاری باهاشون صحبت كنم. مثل شما خبرنگارم .

- چند لحظه گوشی، بهشون بگم.
پس از چند لحظه گفت :
- ببخشید گفتن ما كادرمون رو بستیم

فقط تونستم به خودم بگم « آقای ام... ، عروس تعریفی ادبی مطبوعات شما گوزو از آب در اومد». 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/01ساعت 2:53  توسط پوريا گل‌محمدي  | 


         درمراسم خاكسپاري « م. آزاد » اتفاق افتاد ؛

     
             
ساعت 9 صبح دوم بهمن ماه 1384 خورشيدي . سرماي هواي تهران آنقدر زياد بود كه بشود غيبت پيرهاي ادبيات و شعر فارسي را در تشييع جنازه " م.آزاد" كه قرار بود در امام زاده طاهر كرج ،‌كه خود منطقه اي سرد تر از تهران است، موجهه دانست .
اما نه شاعران و نه نويسندگان و علاقه مندان و خبرنگاران   و عكاسان هيچكدام كم نگذاشتند و با حضور گرم و صميمانه خود آمدند تا براي آخرين بار از شاعري كه با سرودهاي زيبايش بخشي از  دنياي آنها را زيباتر كرده بود ، بدرود بگويند . "كاظم سادات اشكوري" اگرچه پاهايش درد مي كرد، اما آمده بود تا چيزي از رفاقت كم نگذاشته باشد . "عظيم زرين كوب" درست مثل روزهاي تنهايي آزاد در بيمارستان  بازهم به ديدنش آمده بود . هوا سرد است، اما اين سرما چيزي از تحرك دوستانه " مهري شاه حسيني" كه سعي مي كند براي حاضران چاي بياورد كم نكرده است .  " كيومرث منشي زاده" هم حضور دارد. در اين ميان  حضور بانوي شعر ايران" سيمين بهبهاني" با تمام كسالتي كه دارد بسيار دلگرم كننده است.
حضور دوستانه بر سرماي نا جوانمردانه هوا غلبه مي كند و پيكر شاعر با تشييع از مقابل منزلش در خيابان شهيد كلاهدوز (دولت) به‌سمت امام‌زاده طاهر كرج راه مي افتد تا دنيايي تازه را تجربه كند. قدم ها سنگين تر از آن است كه زمين بتواند به خواب خود ادامه دهد .
حتي اگر امروز نه فردا بيدار خواهد شد.  

 
À

اينجا امام زاده طاهر است .
قبرها در زير برف پنهان شده اند . امروز زمين يك رنگ تر از هميشه است . باد سردي مي آيد . كسي نيست و اگر هم هست سَر در گريبان و دست در جيب . مي خواهم چيزي بگويم يا بپرسم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/07ساعت 11:11  توسط پوريا گل‌محمدي  |