برای بچههایی كه این روزها نرسيده به آزادی شهید میشوند
مرا بی اجازه دفن كنید
مرا بی اجازه دفن كنید
مرا بی اجازهی شهردار
مرا بی اجازهی فرماندار
مرا، بی اجازهی هیچكس
دفن كنید!
چشمهایم را نبندید
هیچ چیز زیباتر از مرگ شاعری با چشمان باز نیست
میخواهم برای مرگ خودم هم شعر بگویم
اگر مسلمانید
درگوش جنازهام هیچ چیز نخوانید
من پیش از مرگ برای خودم شعر خواندهام
نگذارید مرا بشویند
تمام تنم پر از خاطره است
پاك میشود
شاعرم
مثل یك شهید با لباس دفنم كنید
روی سنگ قبرم چیزی ننویسید
من هنوز برای نوشتن حرف دارم
همیشه حرفهایی هست
كه برای گفتنَش، باید مُرد
اگر در سرزمینام قبری برایم نبود
جنازهام را بسوزانید
بی اجازه آمده بودم
بی اجازه زیستم
بی اجازه خواهم رفت!
بی اجازه دفنَم كنید
