این همه تنها!


چه فایده

خورشید باشی و
این همه تنها
حتا
  
     بدون سایه!

شاعري كه در مرداب جهان نيلوفر مي بيند(یک مطلب از آرشیو)


گفت وگويي كوتاه با شمس لنگرودي


شمس لنگرودی

 پوريا گل محمدي

 «شمس لنگرودي » بي شك نامي آشنا براي علاقه مندان شعر معاصر است . شاعري كه سال ها بي جار و جنجال به كار شعر و تحقيق ادبي پرداخته ، بي آنكه از جهان توقعي داشته باشد، چرا كه معتقد است هيچ وقت «قرار نيست ، اتفاقي بيفتد.» متن حاضر حاصل گفت وگويي است كه «پوريا گل محمدي » خبرنگار سايت ادبي «آتي بان »، با اين شاعر تواناي معاصر انجام داده است . گفت وگويي خواندني كه نگاه شاعري 55 ساله را به جهان نشان مي دهد. شاعري كه از جهان خشمگين نيست گرچه در صحبت هايش مدام از «احمقانه » بودن جهان مي گويد اما خشم خود را در پس طنز پنهان مي كند. طنزي پنهان در پس واژگانش كه بي شك خواننده تيزبين با خواندن اين گفت وگو متوجه آن خواهد شد:
    اگر چه شناسنامه ام مي گويد 11 فروردين 1330 به دنيا آمده ام ، اما پدرم پشت جلد قرآن ، تاريخ تولد مرا 26 آبان 1329 نوشته و من چيزي راكه پدرم نوشته صحيح مي دانم . پس 26 آبان 1384 من شمس لنگرودي 55 ساله مي شوم . چيز زيادي ندارم اما 70 تا 80 درصد آنچه را مي خواهم دارم و ازاين جهان احمقانه چندان ناراضي نيستم .


    اين حرف هاي شمس لنگرودي 55 ساله است . مردي كه در عرصه هاي شعر، رمان و تحقيق ادبي از توانايي هاي قابل قبولي برخوردار است . وقتي مجموعه شعر « پنجاه و سه ترانه عاشقانه » را منتشر كرد، متوجه تغيير و تحول در نگاهش شدم و احساس كردم كه مي خواهد به شكلي ديگر با دنيا برخوردكند. اين تغيير در نام گذاري كتاب و تصاوير روي آن بخوبي محسوس بود.

    سال 1369 مجموعه شعر «قصيده لبخند چاك چاك » را منتشر مي كند و پس از سكوتي 10 ساله « نت هايي براي بلبل چوبي » را به چاپ مي رساند كه دنياي به تصوير كشيده شده در آن چندان اميدواركننده به نظر نمي آيد. اما اثر بعدي او « پنجاه و سه ترانه عاشقانه » است كه خبر از عاشق شدن شمس دارد. اين بار نه تنها بلبل ها برايش چوبي نيستند، بلكه ترانه هايش هم عاشقانه شده اند. حتي تصوير شمس روي جلد هر دو كتاب اين تغيير را نشان مي داد. شمس برجلد كتاب بلبل چوبي چهره يي غمگين دارد، اما در كتاب پنجاه و سه ترانه عاشقانه مي خندد. همان سال به سراغش رفتم . گفتم : اگر دو مجموعه «نت هايي براي بلبل چوبي » و «پنجاه و سه ترانه عاشقانه » را كنار هم بگذاريم با نگاه به جلد كتاب مي توان متوجه شد كه شمس لنگرودي در مجموعه اول كه پس از ده سال منتشر شده است با شمس لنگرودي در مجموعه دوم تفاوت عمده يي دارد. تصويرشمس در جلد كتاب اول انساني افسرده ، نااميد و غمگين را نشان مي دهد كه اين مساله را مي توان در شعرهاي آن دفتر هم ديد.  اما شمس در مجموعه شعر دوم كه با فاصله يي كمتر از يك سال از انتشار مجموعه اول منتشر مي شود انساني خندان ، عاشق واميدوار است كه با نگاهش مخاطب را به زندگي و شادي دعوت مي كند و اين مساله را نيز مي توان در شعرهاي مجموعه مورد اشاره مشاهده كرد. آيا در اين سالها براي شمس اتفاقي افتاده كه اين گونه دچار تغيير شده است ؟

 باصداي آرام و هميشگي اش كه از انتهاي گلويي گرم خارج مي شد، گفت :« مي پذيرم . درست است . اما در اين باره كه بر من چه گذشته است كه اين گونه تغيير كرده ام ، بايد گفت ريشه همه اتفاقات در واقعيت زندگي ماست . همچنان كه هگل مي گويد: «واقعيت سخت تر از خواسته ها و خواهشهاي ماست .» آن سالها بخاطر ناملايماتي كه در زندگي شخصي من بود به گونه يي از شعر دور و به يك نوع نااميدي دچار شده بودم . بخاطر همين ناملايمات من به طرف تحقيق كشيده شدم . برخلاف نظرعده يي ازمنتقدان و غير منتقدان كه تحقيق را مانعي براي شعرهاي من مي دانستند، برعكس تحقيق براي من پناه و دور خيزي بود كه بتوانم خود را پيدا كنم و آثار موفق تري خلق كنم .

    عده يي نوشتند تحقيق ، شمس را از شعر دور كرده است . من در مصاحبه يي گفتم ؛ ما تصميم داشتيم جهان را عوض كنيم ،اما جهان ما را عوض كرد. در جواني فكر مي كرديم جهان طبق فرمولي قابل تغييراست . خيلي طول كشيد كه دانستيم ما زاييده جهانيم نه جهان زاييده ما. زماني كه به اين نتايج رسيدم به جهت ديگري سوق پيدا كردم كه همان شعرهاي عاشقانه ، موجز و ساده است .»
    حرف هاي ما به اينجا ختم نشد. گفتم :

    شاعران زيادي را ديده ايم كه تنها در دوران جواني شعرشان مورد پسند مخاطب است و زماني كه پير مي شوند،شعرآنها هم به گونه يي پير مي شود. يعني زبان و نگاه آنها با زمان تغيير نمي كند و آنها در زمان گذشته مي مانند. در كنار اينها شاعران ديگري را ديده ايم كه هرچه سن آنها بالا مي رود، شعر و زبانشان امروزي تر و تازه تر مي شود.اما؛ به نظر مي آيد شمس ازآن دسته نيست كه با بالا رفتن سنش درجا بزندو با زبان و نگاهي قديمي در مورد دنيايي امروزي حرف بزند.او نياز به تغيير در نگاه ،شيوه ، فضا و حتي طول مصراعها را درك كرده است . او درمجموعه دوم (پنجاه و سه ترانه عاشقانه ) شعرهايي كوتاه ، ساده ، عاشقانه و امروزي را به نمايش مي گذارد كه با مزاج مخاطب و دنياي امروزي متناسب تر است .
    در پاسخ حرفي كه زدم اينطور پاسخ داد:« من اعتقاد دارم جهان پير نمي شود و ادامه دارد. فكر آدم پير نمي شود و تنها خسته مي شود. ما اگر خودمان را با زندگي پيش ببريم و به اين درك برسيم كه قرار نيست اتفاقي بيافتد موفق خواهيم بود و از به روز بودن و حرف تازه زدن دور نمي مانيم . ما هميشه فكر مي كنيم در موقع تولد به ما قولهايي داده اند و اكنون به آنها عمل نكرده اند و به همين دليل با دنيا طلبكارانه حرف مي زنيم . اينها بين ما و جامعه فاصله ايجاد مي كند و ما از دنيا عقب مي مانيم . واقعيت زندگي دوچيز است ؛ « مرگ » و «فقر.» ما تنها بخشي از زندگي هستيم . ما شروع نشده ايم كه تمام شويم . تنها چيزي كه ما را به جهان ارتباط مي دهد عشق است . من در 10 سالي كه شعر منتشر نمي كردم در حال تغيير بودم . تغيير كردم و دانستم عشق نقطه اتصال ما به آن جهان است . البته عشق براي من آن عشق مجازي و معمولي نيست . من عشق حقيقي را مي گويم . به قول عطار نيشابوري :« از ميكده ام به سوي حق راهي هست .»

    چه اتفاقي باعث شد كه شمس از نااميدي در « نت هايي براي بلبل چوبي » به لبخند و اميد در« پنجاه و سه ترانه عاشقانه » برسد؟ اين سوال ديگر بود كه از او پرسيدم . گفت :« من در اين مجموعه از خودپسندي و اينكه فكر كنم در هنگام تولد قولهايي به من داده اند و اكنون به آنها عمل نكرده فاصله گرفتم .حقيقت اين است كه ، پس از دوره مدرنيته عموما روشنفكران خيال كردند كليد كشف دنيا در دست آنهاست ، و وقتي چيزي كشف نمي كردند اخمو مي شدند. اين نوع نگاه در ما هم تاثير گذاشت و ما هم به گونه يي اخمو و طلبكارانه به دنيا نگاه كرديم . اگر بدانيم كه از دنيا طلبكار نيستيم و كسي به ما بدهكار نيست و با بودن و رفتن ما هيچ اتفاقي نمي افتد، زندگي براي ما راحت تر مي شود.»
    راست مي گفت . ديگر در شعرهايش از كسي طلبكار نبود. از اميد و زندگي حرف مي زند و خوب دانسته بود كه نمي تواند دوست داشتن را در پشت چهره غمگين و نااميدي كه بي دليل به آن دل بسته پنهان كند.

    امروز شمس 55 ساله شده است . مي پرسم حالا كه 55 ساله شده ايد دنيا را چطور مي بينيد؟ نظرتان چيست ؟ هنوز به حرف هايي كه زده ايد اعتقاد داريد؟

    مي گويد:« اين چند ساله اخير فكرم تغيير بنيادي پيدا نكرده .همان است كه پارسال و پيرارسال به شما گفته ام . اما اگر مي خواهيد بدانيد تابلو و جهت نماي آينده زندگي من چيست ؛ در حال حاضر يكي از جمله هاي آندره مارلو است . آندره مارلو گفته بود: «زندگي ارزش چنداني ندارد، اما هيچ چيزي هم ارزش زندگي را ندارد.» اين در واقع برنامه زندگي من است . يعني دراين حد به همه چيز نگاه مي كنم . توسط اين است كه روي مقولات ارزش گذاري مي كنم ، كه برايم ارزشمند مي شوند يا بي ارزش . و طبيعتا شعرمن هم درهمين سمت و سو در حركت است . در اين روزگار سخت و بحراني من فكر مي كنم اين كارسازتر هم باشد. در چند سال اخير بويژه بعد از « پنجاه و سه ترانه عاشقانه »، يكي جمله آندره مارلو و يكي هم جمله يي ازگاندي است كه درذهن من حضوري مدام دارند.از گاندي پرسيده بودند كه خوشبختي چيست ؟ گفته بود: «خوشبختي در طرز تلقي آدم است ، از هرچيزي .» يعني بستگي دارد كه شما چطور نگاه كنيد يا چطور فكر كنيد. اينها حاصل تجربيات سالهاي زندگي است ، كه به اينجا رسيده ام . يكي ممكن است همه چيز داشته باشد و خوشبخت باشد يا نباشد و ممكن است يكي چيزي نداشته باشد و خوشبخت باشد يا نباشد! بستگي دارد چطور نگاه مي كند؟ چه مي خواهد و دنبال چه هست ؟»

    به اينجاي حرف هايش كه مي رسد از او مي پرسم : شما خودتان را خوشبخت احساس مي كنيد؟ بدون آنكه بخواهد پاسخي احساساتي و عجولانه بدهد با صبر و حوصله مي گويد:« اين زندگي كه من دارم ، شايد اگر خيلي ها داشته باشند، احساس كنند كه چقدر بدبخت هستند. من چيززيادي ندارم اماحدود80 درصد چيزهايي را كه مي خواهم دارم . چون براساس امكانات خودم ، توقع خودم را تعريف و تعيين مي كنم . چيز زيادي ندارم ، اما حدود 80درصد آنچه را مي خواهم دارم و ازاين جهان احمقانه چندان ناراضي نيستم . جهان مثل مرداب است ؛ ولي دليل نمي شودكه درآن نيلوفر پيدا نشود. دردنياي احمقانه هم زندگي وجود دارد. ما براي رسيدن به هرچيز بايد تلاش كنيم و اگر نرسيديم ، خب نرسيده ايم . نبايدنگاه منفي داشت . جهان مثل بچه يي است كه كنار دريا با شن قلعه درست مي كند و هي آب مي آيد و خراب مي كند. بايد دوباره تلاش كرد.»

    شايد گفت و گو باشمس مثل بسياري از گفت و گوهاي ديگر از نظر تعداد سوال و جواب ها طولاني و بلند نباشد، اما من احساس مي كنم درك اين سطرها نياز به گذر سالها عمر دارد. پس بيشتر حرف نمي زنم و به عنوان آخرين پرسش مي گويم : از آثار تازه تان چه خبر؟ مي گويد:« چهار كتاب در دردست دارم كه دوكتاب آن به پايان رسيده و دو كتاب ديگر نيز درحال كامل شدن است .

    نخستين كتاب مجموعه شعري است كه به احتمال زياد با عنوان « دست نوشته هاي گل ميخك » منتشر مي شود. كتاب ديگر من رمان «همين جا بود زندگي » است كه اگر چه به پايان رسيده ، اما هنوز دلم از آن راضي نيست .

    اما دو اثر ديگركه درحال كامل شدن هستند يكي مجموعه شعرهاي كوتاه و درواقع تاملات من است كه آرام آرام در حال سرودن آنها هستم و زماني كه به حجمي كافي برسد منتشر خواهم كرد. ديگري كتابي است كه در آن « انواع شعرنو درايران » را مورد بررسي قرار مي دهم . دراين كتاب به مساله هايي مانند شعر نوچيست ؟ شاعر نوپرداز كيست ؟ و انواع شعر از نيما به بعد مي پردازم و آنها را از نظر زيبا شناختي بررسي خواهم كرد.

    
    
 روزنامه اعتماد، شماره 1109 به تاريخ 20/2/85، صفحه 5 (هفت و نيم)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1063077