من از دیگری پدید آمده‌ام
دیگری از نادیگری

وقتی که شهردار نمی‌داند
اولین خانه این شهر را چه كسی ساخته ؟
چه كسی می‌داند
نخستین ساكن زمین كیست!؟

ای بوسه‌ی نخستین
روی لب‌های كه جا مانده‌ای
كه هیچ حسی مرا تحریك نمی‌كند

 

ای نخستین گناه
اگر تو نبودی
زمین حتا به یك نفرین خالی هم نمی‌ارزید

   
با عقل می‌شود به خدا رسید
با عشق
         تنها می‌توان خدا را دوست داشت

هیچ رنگی بالاتر از سیاهی نیست
هیچ دردی بزرگ‌تر از جدایی
من از تنهایی‌ی بزرگی رنج می‌برم

من از تنهایی‌ی با تو بودن

من از تنهایی‌ی با خودم بودن

ما دستمان را در خون هیچ كس آلوده نكردیم
اما آنکه در برابر مرگ انسان سکوت می کند
تروریست بزرگیست که شجاعت شکلیک ندارد
 
فهیمه می‌گوید:
تو هم كه  پُر از غمی
سعید معتقد است:
من كم‌تر از خودم هستم

نقش شاعرانه من در زمین چیست!؟
آیا من خلقتی بی سبب‌ام !؟
یا آفرینشی نسنجیده!؟
آیا انسان حیوانی همیشه ناخرسند است؟

این زن‌ها هستند كه  بچه‌ها را به دنیا می‌آورند
این مردها هستند كه بچه‌ها را به جنگ می برند

 

این حكومت هم پیر می‌شود
این حكومت هم می‌میرد
مثل امپراتوری ایران

مثل امپراتوری روم


آیا صدای جیغ پروانه‌ای را كه باد دارد با خود می‌برد می‌شنوی!؟
ببین گل‌ها چگونه گیس‌های خودشان را می‌كَنند
ببین درخت‌ها چگونه بر سر خود می‌زنند
آیا تا به حال گور یك پروانه را دیده‌ای!؟

جهان در آستانه مرگ
زیباتر است

 آنكه در گورستان سوت می‌زند
                                ترسیده‌

همیشه مرگ رفتن نیست
همیشه رفتن مردن نیست
همیشه عشق لبخند نیست
همیشه انسان انسان نیست
همیشه خورشید(خورشید) نیست
اما شب بی ستاره نخواهد ماند

 

نه به پدرهای مسیحی اعتقادی دارم
نه به بی پدرهای نامسیحی
 
آنكه در عشق شرم كند
                  عاشق نیست

این روزها
وقتی به آرزوهایمان می‌رسیم
                        كه دیگر آرزو نیستند
پس ما هیچ وقت به آرزوهامان نمی‌رسیم

وقتی آواز هیچ پرنده‌ای
دردهای پارك را تسكین نمی‌دهد
همان بهتر كه پیرمردها

بشاشند روی چمن هایش