تو آن آتشی!
آدرس کانال شعرهای پوریا گل محمدی در تلگرام
تو آن آتشی
می آیی، می سوزانی
می روی، می سوزانی
تو آن آتشی!
.
https://telegram.me/PouriyaGolmohammadi
کانال اشعار "پوریا گل محمدی" روی لینک اشاره(کلیک) کنید تا وارد کانال شوید
نمی توانم دوستت داشتن را فراموش کنم
هر روز می آید سراغم
مثل گرسنگی
مثل تشنگی
تو نباشی می میرم
□
جهان در جنگ است
شهر شلوغ است
ماموران دولتی رشوه می گیریند
آمار طلاق ازدواج را مسخره می کند
زنان خیابانی سوار هر ماشینی که می شوند
به راننده می گویند: دوستت دارم
دنیا تعادل ندارد مهربان
حتا اگر هیچ چیز سرجای خودش نباشد
نمی توانم دوستت داشتن را فراموش کنم
دوست داشتن تو
تنها راه نجات جهان است
پوریا گل محمدی: سروده جدید در سال 1394
همه لب هایی که می بوسم
با من چه کرده ایی
تنها
بوسیدن خودم را دوست دارم
جلسه نقد شعر کتاب پوریا گل محمدی "اینجا هیچ خیابانی بی طرف نیست" در نشست عصر روشن برگزار شد.
ادامه خبر در ایسنا

برای جنگ همیشه وقت هست
بیا کمی صلح کنیم
من نامه یی برایت می نویسم
تو هم بوسه یی برای من بفرست
نکته: همه شعرهای این وبلاگ سروده های پوریا گل محمدی است
حرف تازه یی نیست
جز اینکه
هنوز دوستت دارم!
تو که از آب می ترسی
چرا خواهان دریایی
رفتن پا نمی خواست
دل می خواست
که تو نداشتی
هیچ کس مرا نمی خواهد
حتا دریا
جنازه ام را به ساحل فرستاد
از طرف من
خودت را ببوس
شب باش!
سیاه باش!
اما کسی را سیاه نکن
شب تاب جهان را روشن نمیكند
اما
روشنایی را به یادمان آورد
من راهبه را دوست دارم
او مسیح را
برای من صلیبی از فولاد بیاورید
اين رقيب
دوهزار سال معشوق بوده است
شعر فارسي:
در جنگل
طوفان که میشود
هیچ درختی تنها نیست
در پشت هر درخت، درختیست
در جنگل
درختها
یا ایستاده میمیرند
یا روی شانهی هم
(كاش جنگل بودي وطن
تا براي مردن دنبال شانه نگردم
كاش جنگل بودي
تا شيرها در تو حكومت كنند) اين قمست در كتاب نيامده و ترجمه نشده
گلمحمدی در گفتگو با مهر:
«شعر و شاعری در ایران باستان» به ناشر سپرده میشود
پوریا گلمحمدی از تمام شدن نگارش و ویرایش کتابی با عنوان «شعر و شاعری در ایران باستان» خبر داد و گفت برای انتشار این کتاب به دنبال یک ناشر میگردد.
پوریا گلمحمدی، شاعر و محقق ادبی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: این کتاب یک گفتگوی بلند با دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور است و عنوان فرعی آن «تاریخ حقیقی شعر ایرانی» است. به نظرم اگر این کتاب چاپ شد، هر کسی که میخواهد وارد حوزه شعر شود، باید آن را بخواند؛ چون تا به حال هیچ اطلاعاتی از شعر پیش از اسلام منتشر نشده است. بنابراین اطلاعات این کتاب برای علاقهمندان بسیار مفید است.
وی افزود: استاد ذبیحالله صفا، کتابی با عنوان «تاریخ ادبیات ایران» دارد که به نظرم عنوانش باید اصلاح شود. ایشان در کتابش درباره ادبیات فارسی آن هم در ایران بعد از اسلام پرداخته است. در حالی که ادبیات ایران شامل ادبیات غیر از زبان فارسی نیز بوده و در ضمن ادبیات ایران ریشهای در ایران پیش از اسلام دارد که از آن غفلت میشود.
گلمحمدی ادامه داد: شعر و ادبیات ایران، ریشهای 1700 ساله قبل از ورود اسلام به ایران دارد. این دوره شاعرانی مانند زرتشت و شعرای نامی دیگری دارد، اما متاسفانه این مسائل در محافل آکادمیک و عمومی ادبی ما مورد توجه نیست و در دانشکدههای ادبیات هم اساتید ما نام چند شاعر از ایران پیش از اسلام را نمیدانند. البته بیرون از دانشگاهها هم همین وضع است. دکتر اسماعیلپور معتقد است اولین شاعر شعر سپید، مانی است. از این جهت است که میگویم این مصاحبه برای علاقهمندان شعر مفید است، چون حاوی اطلاعاتی بدیع است.
این شاعر گفت: بخشی از این مصاحبه به صورت اینترنتی و هنگامی که دکتر اسماعیلپور در چین بود، انجام شده است و بخش دیگرش مربوط به زمان حضور ایشان در ایران است. این مصاحبه مدت زیادی به طول انجامید و ابتدا و پایانش از کجا شروع شدن و به کجا رسیدن شعر فارسی است.
وی افزود: گفتگوهای ما سه دوره را برای شعر فارسی ترسیم میکند. اول دوره شعر باستان، شعر میانه و در نهایت شعر معاصر. در تدوین متن کتاب کاری کردهام که هم به کار افراد متخصص بیاید و حالتی عمومی داشته باشد. در حال حاضر به دنبال یک ناشر خوب برای انتشار این کتاب میگردم.
این هم یک شعر ویژه سالروز تولدمان ۵ مهرماه
تولد خودم را بر همه جهانیان تبریک می گم
اینم عکس جدیدم که سبز سبز شده
-------------------------------
پس از تو
هیچ چیز به اندازهی ترانهای غمگین خوشحالم نمیكند
پس كی زمین به احترام كشته شدگانش
یك دقیقه از حركت میایستد؟
آیا از خون بیگناهی كه روی آسفالت سیاه خیابان ریخته
لالهای میروید؟
لبخندت
آغاز پایانِ بی بیرقی جهان است
این گناه تو نیست
این گناه من نیست
این گناه هیچ كس نیست
این گناه كیست؟
انسان چگونه انسانیست!؟
دست ها از بدن خودشان دفاع نمیكند
پاها برای خودشان قدم بر نمیدارند
ما كرم هایی هستیم
با جثهای بزرگ
كه هیچ پرندهای از دیدنش خوشحال نمیشود
كی میرسد
روزی كه بی غم فردا بخوابیم
روزی كه بی غم دیروز بیدار شویم
كی میرسد
روزهای بدون غم ؟
غم دین
غم دنیا
غم آخرت
غم گناه نكرده
غم زیر پا لگد شدن یك مورچه
غم كودكان گرسنهی آفریفا
غم كلاهكهای اتمی روسیه و آمریكا
غم شرم آور قتل تو در خیابان آزادی
بدون آنكه دلیل قتل خودت را بدانی
از همهی غمها غم انگیزتر است
با كشیدن پرده
نمی شود جلوی خورشید را گرفت
با شلیك گلوله
نمیتوان عشق را از سینه بیرون كرد
روزگار بدیست
کتاب ها لب را بدون بوسه معنا می کنند ؟
زن را بدون عشق
انسان را بدون آزادی
مرا بدون تو
در شهر
اگر چه انسانها از هم دورترند
اما خانهها به هم نزدیكترند
باید به احترام دیوار مشترك بینمان
با صدای بلند سر فرزندانمان فریاد نزنیم
باید به دیدن هم در روز عادت كنیم
باید به قانون دوست داشتن احترام گذاشت
خدا پروردگار مردم عاشق است
خدا آنكه را برای مردم كشته میشود
بیشتر از آنكه به یاد خدا میمیرد
دوست دارد
اگر دستهای تو شعر نیست
پس چرا این هم خوب است
اگر لبهای تو شعر نیست
پس چرا این همه روی لبهای من است
اگر بدنت شعر نیست
پس چرا این هم گرم است
شعر من
با دستهای تو آغاز میشود
روی لبهای تو به اوج میرسد
و در بدنت جاودانه میشود
درخت هر چقدر هم كه قطور باشد
غم برگ
شاخه را میشكند
برای این روزهای : م.ش
سردرگمیمان را
به گردن احزاب سیاسی میاندازیم
مدام عاشق میشویم
و با تغییر احزاب سیاسی
عشقمان را عوض میكنیم
همهی زنهای جهان را دوست داریم
و به همسرامان میگوییم
هیچ كس به زیبایی تو نیست
یا یك نگاه عاشق میشویم
با یك بوسه فاسد
مذهبیها
مُرِدهای گورستان را میشمارد
میهن پرستان
نام شهرهایی را كه دیگر به آنها تعلق ندارد
مدام غمگین میشویم
یك روز برای دختری كه خودش را آتش زده
یك روز برای زنی كه نمیشناسیمش
یك روز برای بیوهای زیبا كه سالهاست شوهر نكرده
نمیخواهم بیتو بمیرم
تا قصّهام به تمام زبانها ترجمه شود
نمیخواهم قهرمانی ناكام باشم
نمی خواهم مجنون سرگردانی در صحرا باشم
از مجموعه شعر آماده چاپ؛ بی وطن می میرم، در وطن کشته می شود
پرسشی فراموش شده بودم
كه تو بر لب آوردی
به تو دروغ نمیگویم!
به من دروغ نگو
من بی وضو نماز خواندهام
بی آنكه دختری را عقد كنم
بوسیدهام
با زنان زیادی همبستر نشدهام
به خیال زنان زیادی خوابیدهام
تو را به اندازهی تمام دخترانی كه میشناسم دوست دارم
تو را به اندازهی تمام زنانی كه در حسرت بوسیدنشان هستم دوست دارم
تو را به اندازهی تمام آرزوهای برآورده نشدهام دوست دارم
به تو دروغ نمیگویم!
به من دروغ نگو
چرا فکر کردم
می آیی
و من خوشحال می شوم!؟
من از دیگری پدید آمدهام
دیگری از نادیگری
وقتی که شهردار نمیداند
اولین خانه این شهر را چه كسی ساخته ؟
چه كسی میداند
نخستین ساكن زمین كیست!؟
ای بوسهی نخستین
روی لبهای كه جا ماندهای
كه هیچ حسی مرا تحریك نمیكند
ای نخستین گناه
اگر تو نبودی
زمین حتا به یك نفرین خالی هم نمیارزید
با عقل میشود به خدا رسید
با عشق
تنها میتوان خدا را دوست داشت
هیچ رنگی بالاتر از سیاهی نیست
هیچ دردی بزرگتر از جدایی
من از تنهاییی بزرگی رنج میبرم
من از تنهاییی با تو بودن
من از تنهاییی با خودم بودن
ما دستمان را در خون هیچ كس آلوده نكردیم
اما آنکه در برابر مرگ انسان سکوت می کند
تروریست بزرگیست که شجاعت شکلیک ندارد
فهیمه میگوید:
تو هم كه پُر از غمی
سعید معتقد است:
من كمتر از خودم هستم
نقش شاعرانه من در زمین چیست!؟
آیا من خلقتی بی سببام !؟
یا آفرینشی نسنجیده!؟
آیا انسان حیوانی همیشه ناخرسند است؟
این زنها هستند كه بچهها را به دنیا میآورند
این مردها هستند كه بچهها را به جنگ می برند
این حكومت هم پیر میشود
این حكومت هم میمیرد
مثل امپراتوری ایران
مثل امپراتوری روم
آیا صدای جیغ پروانهای را كه باد دارد با خود میبرد میشنوی!؟
ببین گلها چگونه گیسهای خودشان را میكَنند
ببین درختها چگونه بر سر خود میزنند
آیا تا به حال گور یك پروانه را دیدهای!؟
جهان در آستانه مرگ
زیباتر است
آنكه در گورستان سوت میزند
ترسیده
همیشه مرگ رفتن نیست
همیشه رفتن مردن نیست
همیشه عشق لبخند نیست
همیشه انسان انسان نیست
همیشه خورشید(خورشید) نیست
اما شب بی ستاره نخواهد ماند
نه به پدرهای مسیحی اعتقادی دارم
نه به بی پدرهای نامسیحی
آنكه در عشق شرم كند
عاشق نیست
این روزها
وقتی به آرزوهایمان میرسیم
كه دیگر آرزو نیستند
پس ما هیچ وقت به آرزوهامان نمیرسیم
وقتی آواز هیچ پرندهای
دردهای پارك را تسكین نمیدهد
همان بهتر كه پیرمردها
بشاشند روی چمن هایش
شعر: پوريا گل محمدی
ما می جنگیم
ما میمیریم
عكاسان خبری عكس میگیرند
و قاتلان ما
به بهترین عكس هاشان جایزه می دهند
ما نقش اول تمام فیلم های مخملی میشویم
زنانه مردانی
كه بین سیاهی نفت و خرما
در سگ سوزِ سرما و فقر میمیرند
- كارگردان:صدا !
- صدا بردار: ندارد !
- تصویر بردار: تصویر بردار
(مرد، رو سیاه به خانه بر می گردد
زن، تمام روزش را شب میپوشد
كودك، تمام مداد رنگیهایش سیاه میكشند)
- نه !
ایستادگیاش را نه!
تصویر اشكهای سیاهاش را بردار
) نخل در پناه موهای پریشان
بغضش را از چشم غریبهها میدزد)
برای این همه عطشِ گرسنگی
چگونه گریه نكند؟
) دخترانی كه به خطی سیاه میمانند
اشگهای شبانهی نخل را از گونههای زمین جمع میكنند)
- چه شیرین گریه می كنی ای نخل!
□
چه كسی اشگهای تو را از زمین جمع میكند؟
دختر جنوب
وقتی كه فقر تنت تندیس بلورین جشنواره ها می شود
□
ما میجنگیم
ما میمیرم
آنها خونبهای ما را در شورتهای جیب دار
و در نقاب پستانهاشان پنهان میكنند
به صحرا میروند
میان سكه و سنگ
خداشان را صدا میزنند
و خداشان همان سنگیست كه ما با سرهامان شكستیم
آنكه دیروز ما را از دانشگاه فراری داد
امروز فیلم فاحشهگیمان را میسازد
از شیخ جاسم بپرس
شیخ بهتر از حاجی میداند
قیمت چشمهای آهوی باكره ایرانی چند است
و كدام نافهی سیزده سالهی كدام ناحیه
بهتریم مسكن شَق درد
ما می جنگیم
ما می میرم
نه به دست دشمن
نه با گلوله
به دست شاخهای كه جهلمان را بر آن دخیل بستیم
بر طناب آیهای سرگردان
از روی چهار پایهای كه خودمان ساختهایم
میافتیم
پیش از آنكه بفهمیم
جاذبه، نام دیگر خداوند است
اینجا
به سبزی سبزه هم که باشی
یا خوراک گوسفندی
یا زیر پای گاو