خبرگزاري قران

شنبه 31 ارديبهشت 1390 10:05:22             شماره‌ خبر :794844

گل‌محمدی به «اينجا هيچ خيابانی بی‌طرف نيست» رسيد

                                  

گروه ادب: مجموعه سروده‌های پوريا گل‌محمدی با عنوان «اينجا هيچ خيابانی بی‌طرف نيست» از سوی انتشارات آوای كلار به چاپ رسيد.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران

(ايكنا)اين مجموعه حاوی سروده‌های اين شاعر در قالب آزاد است كه درموضوعات مختلف قرآنی، اجتماعی، حماسی و عاشقانه به نظم درآمده‌اند.

گل‌محمدی در رابطه با ويژگی سروده‌های خود گفت: شعر خوب، شعری است
كه تمام مضامين را در خود جای دهد. در اين صورت است كه هر كس براساس نگاه خود به شعر، برداشت‌های شخصی خود را از اين سروده‌ها دارد. شاعر بايد در سروده‌هايش اززبان همه انسان ها، موجوات و اشيا صحبت كند، در غير اين صورت سروده‌های او خيليشخصي خواهد بود. من سعی كرده‌ام اين ويژگي را در شعرم رعايت كنم.

گل‌محمدی در رابطه با مفاهيم قرآنی موجود در سروده‌های «اينجا هيچخيابانی بی‌طرف نيست» گفت: سعی كرده‌ام به شيوه مستقيم و غير مستقيم مفاهيم توحيدیو قرآنی را در ميان ابيات خود بياورم. گاه اين مفاهيم به صورت مستقيم مثلاً به صورتعنوان شعر «آيا خدا برای بنده‌اش كافی نيست»، به خواننده منتقل می‌شود و گاه خواننده بايد با فكر و دقت به اين مفاهيم كه در پشت كلمات است، پی ببرد. علاوه براين، در برخی از اين سروده‌ها ميان موضوعات اجتماعی و مفاهيم قرآن پيوند زده‌ام.

سراينده «اينجا هيچ خيابانی بی‌طرف نيست» مفاهيم قرآنی در شعرسرايندگان نسل سوم را كم‌رنگ دانست و افزود: برای اينكه شعری قرآنی باشد، بايدمفاهيم آيات وحی از قلب شاعر عبور كرده باشد. كاربرد مفاهيم قرآن در شعر شاعرانجوان ما يا با به كارگرفتن چند واژه قرآنی و يا به شيوه تصنعی ختم می‌شود.

وی ضمن دليل ماندگاری آثار ارزشمند را تلفيق مفاهيم و مضامين درذهن شاعر با آيات قرآن كريم دانست و عنوان كرد: اگر شاعری بخواهد اثرش ماندگار شودبايد راز ماندگاری قرآن و راه نفوذ آيات را در قلب مردم دريابد. شاعر می‌تواند بااستفاده از مفاهيم كتب آسمانی، خواننده را در دريافت مضامين شعر مشاركت دهد.

«اينجا هيچ خيابانی بی‌طرف نيست» سروده پوريا گل‌محمدی از سویانتشارات آوای كلار در 111 صفحه به قيمت 2400 تومان به چاپ رسيده است.

 

شاعري كه در مرداب جهان نيلوفر مي بيند(یک مطلب از آرشیو)


گفت وگويي كوتاه با شمس لنگرودي


شمس لنگرودی

 پوريا گل محمدي

 «شمس لنگرودي » بي شك نامي آشنا براي علاقه مندان شعر معاصر است . شاعري كه سال ها بي جار و جنجال به كار شعر و تحقيق ادبي پرداخته ، بي آنكه از جهان توقعي داشته باشد، چرا كه معتقد است هيچ وقت «قرار نيست ، اتفاقي بيفتد.» متن حاضر حاصل گفت وگويي است كه «پوريا گل محمدي » خبرنگار سايت ادبي «آتي بان »، با اين شاعر تواناي معاصر انجام داده است . گفت وگويي خواندني كه نگاه شاعري 55 ساله را به جهان نشان مي دهد. شاعري كه از جهان خشمگين نيست گرچه در صحبت هايش مدام از «احمقانه » بودن جهان مي گويد اما خشم خود را در پس طنز پنهان مي كند. طنزي پنهان در پس واژگانش كه بي شك خواننده تيزبين با خواندن اين گفت وگو متوجه آن خواهد شد:
    اگر چه شناسنامه ام مي گويد 11 فروردين 1330 به دنيا آمده ام ، اما پدرم پشت جلد قرآن ، تاريخ تولد مرا 26 آبان 1329 نوشته و من چيزي راكه پدرم نوشته صحيح مي دانم . پس 26 آبان 1384 من شمس لنگرودي 55 ساله مي شوم . چيز زيادي ندارم اما 70 تا 80 درصد آنچه را مي خواهم دارم و ازاين جهان احمقانه چندان ناراضي نيستم .


    اين حرف هاي شمس لنگرودي 55 ساله است . مردي كه در عرصه هاي شعر، رمان و تحقيق ادبي از توانايي هاي قابل قبولي برخوردار است . وقتي مجموعه شعر « پنجاه و سه ترانه عاشقانه » را منتشر كرد، متوجه تغيير و تحول در نگاهش شدم و احساس كردم كه مي خواهد به شكلي ديگر با دنيا برخوردكند. اين تغيير در نام گذاري كتاب و تصاوير روي آن بخوبي محسوس بود.

    سال 1369 مجموعه شعر «قصيده لبخند چاك چاك » را منتشر مي كند و پس از سكوتي 10 ساله « نت هايي براي بلبل چوبي » را به چاپ مي رساند كه دنياي به تصوير كشيده شده در آن چندان اميدواركننده به نظر نمي آيد. اما اثر بعدي او « پنجاه و سه ترانه عاشقانه » است كه خبر از عاشق شدن شمس دارد. اين بار نه تنها بلبل ها برايش چوبي نيستند، بلكه ترانه هايش هم عاشقانه شده اند. حتي تصوير شمس روي جلد هر دو كتاب اين تغيير را نشان مي داد. شمس برجلد كتاب بلبل چوبي چهره يي غمگين دارد، اما در كتاب پنجاه و سه ترانه عاشقانه مي خندد. همان سال به سراغش رفتم . گفتم : اگر دو مجموعه «نت هايي براي بلبل چوبي » و «پنجاه و سه ترانه عاشقانه » را كنار هم بگذاريم با نگاه به جلد كتاب مي توان متوجه شد كه شمس لنگرودي در مجموعه اول كه پس از ده سال منتشر شده است با شمس لنگرودي در مجموعه دوم تفاوت عمده يي دارد. تصويرشمس در جلد كتاب اول انساني افسرده ، نااميد و غمگين را نشان مي دهد كه اين مساله را مي توان در شعرهاي آن دفتر هم ديد.  اما شمس در مجموعه شعر دوم كه با فاصله يي كمتر از يك سال از انتشار مجموعه اول منتشر مي شود انساني خندان ، عاشق واميدوار است كه با نگاهش مخاطب را به زندگي و شادي دعوت مي كند و اين مساله را نيز مي توان در شعرهاي مجموعه مورد اشاره مشاهده كرد. آيا در اين سالها براي شمس اتفاقي افتاده كه اين گونه دچار تغيير شده است ؟

 باصداي آرام و هميشگي اش كه از انتهاي گلويي گرم خارج مي شد، گفت :« مي پذيرم . درست است . اما در اين باره كه بر من چه گذشته است كه اين گونه تغيير كرده ام ، بايد گفت ريشه همه اتفاقات در واقعيت زندگي ماست . همچنان كه هگل مي گويد: «واقعيت سخت تر از خواسته ها و خواهشهاي ماست .» آن سالها بخاطر ناملايماتي كه در زندگي شخصي من بود به گونه يي از شعر دور و به يك نوع نااميدي دچار شده بودم . بخاطر همين ناملايمات من به طرف تحقيق كشيده شدم . برخلاف نظرعده يي ازمنتقدان و غير منتقدان كه تحقيق را مانعي براي شعرهاي من مي دانستند، برعكس تحقيق براي من پناه و دور خيزي بود كه بتوانم خود را پيدا كنم و آثار موفق تري خلق كنم .

    عده يي نوشتند تحقيق ، شمس را از شعر دور كرده است . من در مصاحبه يي گفتم ؛ ما تصميم داشتيم جهان را عوض كنيم ،اما جهان ما را عوض كرد. در جواني فكر مي كرديم جهان طبق فرمولي قابل تغييراست . خيلي طول كشيد كه دانستيم ما زاييده جهانيم نه جهان زاييده ما. زماني كه به اين نتايج رسيدم به جهت ديگري سوق پيدا كردم كه همان شعرهاي عاشقانه ، موجز و ساده است .»
    حرف هاي ما به اينجا ختم نشد. گفتم :

    شاعران زيادي را ديده ايم كه تنها در دوران جواني شعرشان مورد پسند مخاطب است و زماني كه پير مي شوند،شعرآنها هم به گونه يي پير مي شود. يعني زبان و نگاه آنها با زمان تغيير نمي كند و آنها در زمان گذشته مي مانند. در كنار اينها شاعران ديگري را ديده ايم كه هرچه سن آنها بالا مي رود، شعر و زبانشان امروزي تر و تازه تر مي شود.اما؛ به نظر مي آيد شمس ازآن دسته نيست كه با بالا رفتن سنش درجا بزندو با زبان و نگاهي قديمي در مورد دنيايي امروزي حرف بزند.او نياز به تغيير در نگاه ،شيوه ، فضا و حتي طول مصراعها را درك كرده است . او درمجموعه دوم (پنجاه و سه ترانه عاشقانه ) شعرهايي كوتاه ، ساده ، عاشقانه و امروزي را به نمايش مي گذارد كه با مزاج مخاطب و دنياي امروزي متناسب تر است .
    در پاسخ حرفي كه زدم اينطور پاسخ داد:« من اعتقاد دارم جهان پير نمي شود و ادامه دارد. فكر آدم پير نمي شود و تنها خسته مي شود. ما اگر خودمان را با زندگي پيش ببريم و به اين درك برسيم كه قرار نيست اتفاقي بيافتد موفق خواهيم بود و از به روز بودن و حرف تازه زدن دور نمي مانيم . ما هميشه فكر مي كنيم در موقع تولد به ما قولهايي داده اند و اكنون به آنها عمل نكرده اند و به همين دليل با دنيا طلبكارانه حرف مي زنيم . اينها بين ما و جامعه فاصله ايجاد مي كند و ما از دنيا عقب مي مانيم . واقعيت زندگي دوچيز است ؛ « مرگ » و «فقر.» ما تنها بخشي از زندگي هستيم . ما شروع نشده ايم كه تمام شويم . تنها چيزي كه ما را به جهان ارتباط مي دهد عشق است . من در 10 سالي كه شعر منتشر نمي كردم در حال تغيير بودم . تغيير كردم و دانستم عشق نقطه اتصال ما به آن جهان است . البته عشق براي من آن عشق مجازي و معمولي نيست . من عشق حقيقي را مي گويم . به قول عطار نيشابوري :« از ميكده ام به سوي حق راهي هست .»

    چه اتفاقي باعث شد كه شمس از نااميدي در « نت هايي براي بلبل چوبي » به لبخند و اميد در« پنجاه و سه ترانه عاشقانه » برسد؟ اين سوال ديگر بود كه از او پرسيدم . گفت :« من در اين مجموعه از خودپسندي و اينكه فكر كنم در هنگام تولد قولهايي به من داده اند و اكنون به آنها عمل نكرده فاصله گرفتم .حقيقت اين است كه ، پس از دوره مدرنيته عموما روشنفكران خيال كردند كليد كشف دنيا در دست آنهاست ، و وقتي چيزي كشف نمي كردند اخمو مي شدند. اين نوع نگاه در ما هم تاثير گذاشت و ما هم به گونه يي اخمو و طلبكارانه به دنيا نگاه كرديم . اگر بدانيم كه از دنيا طلبكار نيستيم و كسي به ما بدهكار نيست و با بودن و رفتن ما هيچ اتفاقي نمي افتد، زندگي براي ما راحت تر مي شود.»
    راست مي گفت . ديگر در شعرهايش از كسي طلبكار نبود. از اميد و زندگي حرف مي زند و خوب دانسته بود كه نمي تواند دوست داشتن را در پشت چهره غمگين و نااميدي كه بي دليل به آن دل بسته پنهان كند.

    امروز شمس 55 ساله شده است . مي پرسم حالا كه 55 ساله شده ايد دنيا را چطور مي بينيد؟ نظرتان چيست ؟ هنوز به حرف هايي كه زده ايد اعتقاد داريد؟

    مي گويد:« اين چند ساله اخير فكرم تغيير بنيادي پيدا نكرده .همان است كه پارسال و پيرارسال به شما گفته ام . اما اگر مي خواهيد بدانيد تابلو و جهت نماي آينده زندگي من چيست ؛ در حال حاضر يكي از جمله هاي آندره مارلو است . آندره مارلو گفته بود: «زندگي ارزش چنداني ندارد، اما هيچ چيزي هم ارزش زندگي را ندارد.» اين در واقع برنامه زندگي من است . يعني دراين حد به همه چيز نگاه مي كنم . توسط اين است كه روي مقولات ارزش گذاري مي كنم ، كه برايم ارزشمند مي شوند يا بي ارزش . و طبيعتا شعرمن هم درهمين سمت و سو در حركت است . در اين روزگار سخت و بحراني من فكر مي كنم اين كارسازتر هم باشد. در چند سال اخير بويژه بعد از « پنجاه و سه ترانه عاشقانه »، يكي جمله آندره مارلو و يكي هم جمله يي ازگاندي است كه درذهن من حضوري مدام دارند.از گاندي پرسيده بودند كه خوشبختي چيست ؟ گفته بود: «خوشبختي در طرز تلقي آدم است ، از هرچيزي .» يعني بستگي دارد كه شما چطور نگاه كنيد يا چطور فكر كنيد. اينها حاصل تجربيات سالهاي زندگي است ، كه به اينجا رسيده ام . يكي ممكن است همه چيز داشته باشد و خوشبخت باشد يا نباشد و ممكن است يكي چيزي نداشته باشد و خوشبخت باشد يا نباشد! بستگي دارد چطور نگاه مي كند؟ چه مي خواهد و دنبال چه هست ؟»

    به اينجاي حرف هايش كه مي رسد از او مي پرسم : شما خودتان را خوشبخت احساس مي كنيد؟ بدون آنكه بخواهد پاسخي احساساتي و عجولانه بدهد با صبر و حوصله مي گويد:« اين زندگي كه من دارم ، شايد اگر خيلي ها داشته باشند، احساس كنند كه چقدر بدبخت هستند. من چيززيادي ندارم اماحدود80 درصد چيزهايي را كه مي خواهم دارم . چون براساس امكانات خودم ، توقع خودم را تعريف و تعيين مي كنم . چيز زيادي ندارم ، اما حدود 80درصد آنچه را مي خواهم دارم و ازاين جهان احمقانه چندان ناراضي نيستم . جهان مثل مرداب است ؛ ولي دليل نمي شودكه درآن نيلوفر پيدا نشود. دردنياي احمقانه هم زندگي وجود دارد. ما براي رسيدن به هرچيز بايد تلاش كنيم و اگر نرسيديم ، خب نرسيده ايم . نبايدنگاه منفي داشت . جهان مثل بچه يي است كه كنار دريا با شن قلعه درست مي كند و هي آب مي آيد و خراب مي كند. بايد دوباره تلاش كرد.»

    شايد گفت و گو باشمس مثل بسياري از گفت و گوهاي ديگر از نظر تعداد سوال و جواب ها طولاني و بلند نباشد، اما من احساس مي كنم درك اين سطرها نياز به گذر سالها عمر دارد. پس بيشتر حرف نمي زنم و به عنوان آخرين پرسش مي گويم : از آثار تازه تان چه خبر؟ مي گويد:« چهار كتاب در دردست دارم كه دوكتاب آن به پايان رسيده و دو كتاب ديگر نيز درحال كامل شدن است .

    نخستين كتاب مجموعه شعري است كه به احتمال زياد با عنوان « دست نوشته هاي گل ميخك » منتشر مي شود. كتاب ديگر من رمان «همين جا بود زندگي » است كه اگر چه به پايان رسيده ، اما هنوز دلم از آن راضي نيست .

    اما دو اثر ديگركه درحال كامل شدن هستند يكي مجموعه شعرهاي كوتاه و درواقع تاملات من است كه آرام آرام در حال سرودن آنها هستم و زماني كه به حجمي كافي برسد منتشر خواهم كرد. ديگري كتابي است كه در آن « انواع شعرنو درايران » را مورد بررسي قرار مي دهم . دراين كتاب به مساله هايي مانند شعر نوچيست ؟ شاعر نوپرداز كيست ؟ و انواع شعر از نيما به بعد مي پردازم و آنها را از نظر زيبا شناختي بررسي خواهم كرد.

    
    
 روزنامه اعتماد، شماره 1109 به تاريخ 20/2/85، صفحه 5 (هفت و نيم)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1063077

 

اين مصحح بزرگ شاهنامه



                                          دكتر"جلال خالقي مطلق" كيست ؟

پوريا گل محمدي

هنوز ايرانيان و غير ايرانيان مخصوصا" مردم عادي،خبر چنداني از كاري كه دكتر"جلال خالقي مطلق" 36 سال است درحال انجام دادن آن به سر مي برد،ندارند؛و اين پاك نژاد ايراني به اندازه نامش در ميان همه مردم علاقه مند به زبان فارسي شناخته شده نيست! مردي كه رنگِ سخنش بوي فردوسي مي دهد و ارايه كننده پاك ترين شناسنامه براي ايرانيان است.

 

                            


20 شهريور 1316 در شهر تهران،در خانواده خالقي مطلق كودكي متولد مي شود كه نامش را جلال مي گذارند. جلال پس از طي كردن دوران دبستان و گرفتن ديپلم خود در سال 1337 از دبيرستان مروي،براي ادامه تحصيل به كشور آلمان مي رود و در سال 1349 در رشته شرق شناسي  موفق به دريافت درجه دكتري مي شود.در پايان همين دوران است كه

احساس نياز به تصحيح دوباره شاهنامه را بيشتر از هميشه احساس مي كند و تصميم مي گيرد شاهنامه بزرگ فردوسي را از ابيات و تفكراتي كه متعلق به فردوسي و ايرانيان نيست پاك سازي كند.از زمان آغاز به كار تصحيح شاهنامه به وسيله او تا كنون 37 گذشته است. طبق آخرين اخبار ، اين شاهنامه شامل هشت دفتر است كه تاكنون شش دفتر آن منتشر و دو دفتر ديگر در دست انتشار است كه تا يك سال آينده روانه بازار كتاب مي شود. براي اين هشت دفتر پنج دفتر «يادداشت شرح شاهنامه» نيز منتشر خواهد شد كه تاكنون دو جلد از آن منتشر،دو جلد در دست انتشار و 1 جلد آن نيز در حال تأليف است.باتوجه به قيمت بالاي اين شاهنامه به دليل چاپ در كشور آمريكا،كه چيزي بيش از 400000 هزار تومان مي شود،خالقي قول داده است،پس از پايان تصحيح شاهنامه و چاپ 2 دفتر باقي مانده در آمريكا، 8 دفتر را همراه با 5 دفتر يادداشت‌هاي شرح شاهنامه در ايران منتشر كند.

خالقي در پاسخ به،دليل انتشار اين اثر در كشور آمريكا و قيمت بالاي آن براي ايرانيان،مي گويد:« دلیل انتشار این تصحیح در خارج از ایران؛یکی این  بود که تصحیح هنوز تمام نشده بودو نمی خواستیم به صورت ناقص در ایران منتشر شود.ازطرفي،ناشران ایرانی هم ،چنین کاریرا قبول نمی کردند. اگرچه من بیش از 30 سال از زندگی ام را صرف تصحیح این اثر کردهام،اما با قیمت بالای این اثر در ایران موافق نیستم و از هم اکنون به این فکرهستم که بعد از پایان تصحیح آن را در ایران منتشر کنم.»

بسياري از شاهنامه شناسان تصحيح شاهنامه به وسيله دكتر جلال خالقي مطلق را معتبرتر از شاهنامه مسكو و ديگر تصحيح‌ها مي‌دادند كه در ادامه همين گزارش – گفت و گو نيز درمورد آن صحبت خواهد شد.


ما و جلال خالقي مطلق!

 هنوز ايرانيان و غير ايرانيان مخصوصا" مردم عادي،خبر چنداني از كاري كه دكتر"جلال خالقي مطلق" 36 سال است درحال انجام دادن آن به سر مي برد،ندارند؛و اين مرد به اندازه نامش در ميان همه مردم علاقه مند به زبان فارسي شناخته شده نيست.مردي كه رنگِ سخنش بوي كلام فردوسي مي دهد و حق او به گردن زبان فارسي و فارسي زبانان و عاشقان شاهنامه و ايران كم تر از نام داران ادبيات ايراني و فارسي نيست.

مردي كه تمام عمر خود را براي تصحيح شاهنامه اي پاك  گذاشته است،كه به گفته دكتر محمد علي اسلامي نُدوشن :« درميان همۀ كتاب هاي زبان فارسي،‌اين تنها شاهنامه است كه دستور نامۀ يك زندگي سالم ،‌مثبت،همه جانبه و سربلند را ارائه مي دهد.آثار ديگر از آنجا كه زائيده دورانهاي آشفتۀ تاريخ ايران هستند، با همۀ ارزش والايي كه دارند ،‌نتوانسه اند از بعضي آموزش هاي منفي بركنار بمانند.»( داستان داستانه ها ، محمد علي اسلامي نُدوشن،اشاره اي برچاپ پنجم وششم، نشر آثار ).

اميدوارم در ادامه اين مطلب بتوانم با استفاده از سخنان آقاي خالقي و بيان دلايل منطقي تا حدودي تصويري مناسب و قابل قبول از اين مرد بزرگ در نزد ايرانيان و تمامي فارسي زبانان ارايه كنم. شايد عده اي بگويند بايد زمان بگذرد تا خالقي و تصحيح او بيشتر شناخته شوند. اما امروز عصر فردوسي نيست كه نياز به گذشت سال ها باشد تا كتابي را كاتبان بازنويسي كنند ، كه آيا به دست مردم برسد يا نرسد؟!.يا اينكه براي ديدن يك شخص و آشنايي با او نياز به سفرهاي شش ماه يا سالانه باشد. امروز عصر سرعت است. سرعتي كه اگر با دقت همراه باشد، انسان به اندازه سال ها از ديگران پيشي مي گيرد. به راستي اگر سرگذشت خالقي امروز همانند فردوسي شود،چه تفاوتي ميان ما و محمود غزنوي و مردم بي امكانات آن زمان خواهد بود؟

 

به راستي اگر سرگذشت خالقي امروز همانند فردوسي شود،چه تفاوتي ميان ما و محمود غزنوي و مردم بي امكانات آن زمان خواهد بود؟

خالقي و همانندان خالقي را بايد همين امروز شناخت چرا كه فردا دير خواهد بود و تنها افسوس اينكه چرا او را دير شناخته و دير به جامعه ادبي و مردم معرفي كرده ايم براي ما مي ماند! امروز خالقي يك مصحح بزرگ و جهاني است كه علاو بر تحصيلات دانشگاهي به طور عملي نيز امتحان خود را پس داده است.پس استفاده از او و آموزش افراد به دست او و استفاده از تجربيات او بايدهمين امروز صورت بگيرد. اگرچه به نظر مي آيد دوتن از چهره هاي شاهنامه پژوه نيز هم اكنون در كنار خالقي به تصحيح بخش هاي از شاهنامه پرداخته اند؛كه اين شاگرد پروري يا همكاري،كه سال هاست از ياد جامعه ايراني رفته، بسيار شايسته و قابل ستايش است. اگر خالقي امروزِ، فردا به دو يا چند خالقي تبديل نشود، شك نكنيد كه پس آن فردا بايد دوباره روش تصحيح را از نقطه صفر آغاز كنيم! و باز اين غربيان و غير غربيان خواهند بود كه آثار ما را تصحيح مي كنند.و واي به روزي كه يك مصحح ، انساني نا خلف از آب در بيايد! پس بهتر است كه به جاي بزرگ كردن نويسندگان و چهره هاي نه چندان مطرح غربي كه امروز در ايران به هزار و يك شكل صورت مي گيرد، خالقي را به جامعه ادبي بيشتر معرفي كنيم. به جاي آنكه فلان شاعر و نويسنده و يا محقق غربي،كه به حقيقت در برابر نويسندگان و برخي از محققان ايراني چيزي براي گفتن ندارند،‌الگوي دانشجو و اهل ادبيات و جوانان ايراني شود،خالقي را الگو قرار دهند(منظور نويسندگان سست و بازاري غرب است نه  چهره هاي برجسته). شايسته است امروز دانشكدهاي ادبيات با فراهم كردن شرايط ، از ايشان دعوت كنند تا به عنوان استاد مهمان مدتي را در آنجا به تدريس شاهنامه بپردازد. مردي كه تمام عمر خود را براي حفظ يكي از برجسته ترين آثار بزرگ ايراني گذاشته است، بدون شك حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. اگر فردوسي30 سال از عمر خود را براي سرودن شاهنامه مي گذارد،‌خالقي نيز كاري شايسته او و مردم ايران انجام مي دهد؛بيش از 36 سال از عمر خود را براي پاك سازي اين كتاب يا شناسنامه ايرانيان و فارسي زبانان خرج مي كند. مردي كه تنها و تنها به عشق زبان فارسي و تمامي فارسي زبانان و علاقه مندان به ادبيات كار مي كند،بدون آنكه از كسي توقعي داشته باشد و يا حقوقي بگيرد يا اينكه به دستور كسي اين كار را انجام داده باشد. در جامعه امروز ايران كه بسياري از آقايان و خانم ها با دريافت پول هاي كلان از دولت و يا جاهاي ديگر اقدام به كارهاي تكراري در تحقيق و پژوهش و بزرگداشت و مراسم و غيره مي كنند،‌كه هيچ دردي از ادبيات را دوا نمي كند،حضور چنين مردي مايه افتخار هر ايراني و فارسي زبان است.چه كسي بهتر از خالقي مي تواند الگوي محققان و مصححان متون با ارزش ايران و فارسي زبانان باشد؟ مردي با اين پشتكار بدون شك يكي از بهترين الگوهاي تلاش و كوشش براي كودكان و نوجوانان و تمامي اهالي ادبيات و انسان هاست. مردي كه به حقيقت از جنس فردوسي است.



كار بزرگ خالقي با شاهنامه  

سخن گفتن درمورد شاهنامه و اهميت آن براي فارسي زبانان، كاري بيهوده است؛ چرا كه هيچ فارسي زباني نيست نام فردوسي و شاهنامه و مردان بزرگ آن را نشنيده و يا نخوانده باشد. رستم ، سهراب ،‌اسفنديار و بسياري ديگر نام هاي آشنايي هستند كه فردوسي به آنها زندگي دوباره بخشيد و ما هر روز در كوچه خيابان آنها را صدا مي زنيم.

بدبختانه شاهنامه فردوسي نيز مانند بسياري از متون كهن در طول تاريخ دچار تغييراتي شده است كه بايد گفت بخشي از آنها عمدي و بخشي ناخواسته اند. دكتر خالقي در اين باره مي گويد :« تغييرات ايجاده شده در شاهنامه فردوسي ، هم از سر سهو قلم بوده است هم عمدي. اما،بيشتر تغييرات در شاهنامه عمدي بوده است. وقتي كاتبان فكر مي‌كردند در جايي شاهنامه كم و كسر دارد يك چيزهايي مي‌سرودند و به آن اضافه مي‌كردند. اگر بيتي را نمي‌فهميدند يا خوششان نمي‌آمد حذف مي‌كردند. اگر واژه‌اي كهنه بود حذف مي‌كردند و واژه زمان خودشان را مي‌گذاشتند. براي مثال بيت‌هاي ضد زن وارد شاهنامه كردند، اگر مذهبي غير از مذهب فردوسي،كه شيعه بود ـ داشتند، بيت‌هاي مربوط به تشيع را حذف كرده و بيت هاي ديگري را به نام مذهب خود وارد شاهنامه مي كرده اند».

اگر بپذيريم كه شاهنامه شناسنامه ايرانيان و فارسي زبانان است،پس عده اي در شناسنامه ما دست برده اند! يايد شناسنامه حقيقي از دل آنچه باقي مانده است خارج شود. خالقي نيز مانند ديگران به اين نياز پي برد و در سال 1348 كار خود را آغاز كرد. اما او براي تفريح يا نام دست به اين كار نزد،‌بلكه احساس كرده بود كه آن چه بيشتر ارايه شده است ، چه ازطرف ايرانيان و چه از طرفي غربي ها ضعف هاي بزرگي   دارد كه بايد به شكلي علمي،و نه احساسي،برطرف شود.

- « من از سال 1348 تصحیح شاهنامه را آغاز کرده ام و بدون آن که کاردیگری انجام داده باشم ، هم اکنون بعد از34 سال تازه 5 دفتر از8 دفتری را کهقراراست تصحیح و منتشر شود منتشر کرده ام . اما در این مدت بسیاری از دوستان چندینبار شاهنامه را بایک تصحیح کامل منتشر کرده اند. این نشان از سرسری گرفتن تصحیح وغیر علمی بودن آن است. چگونه می شود اثری مانند شاهنامه را در یک یا دوسال تصحیح ومنتشر کرد»). گفت و گوي خالقي با نگارنده مطلب در سال 1382).

 

جلال خالقي مطلق:
تغييرات ايجاده شده در شاهنامه فردوسي ، هم از سر سهو قلم بوده است هم عمدي. اما،بيشتر تغييرات در شاهنامه عمدي بوده است. وقتي كاتبان فكر مي‌كردند در جايي شاهنامه كم و كسر دارد يك چيزهايي مي‌سرودند و به آن اضافه مي‌كردند. اگر بيتي را نمي‌فهميدند يا خوششان نمي‌آمد حذف مي‌كردند. اگر واژه‌اي كهنه بود حذف مي‌كردند و واژه زمان خودشان را مي‌گذاشتند. براي مثال
بيت‌هاي ضد زن وارد شاهنامه كردند،اگر مذهبي غير از مذهب فردوسي،كه شيعه بود ـ داشتند، بيت‌هاي مربوط به تشيع را حذف كرده و بيت هاي ديگري را به نام مذهب خود وارد شاهنامه مي كرده اند


ابوالفضل خطيبي

،شاهنامه پژوه، نيز دراين زمينه با خالقي موافق است و مي گويد:« بازارنشر ايران پر است از شاهنامه هاي كم اعتبار كه مرتب تجديد چاپ مي شوند.متاسفانه تصحيح مطمئني از اين سند پر افتخار ملي ما در دست نيست.برخي ناشران سودجو شاهنامه هاي يك جلدي يا دوجلدي به چاپ مي رسانند و روي آن هم مي نويسند براساس چاپ مسكو،‌ولي صفحه اي نيست كه اغلاط فاحش چاپي و غير چاپي نداشته باشد».


اما نكته اي كه اينجا قابل توجه است،‌كم اعتبار بودن تصحيح هايي است كه ايرانيان تا كنون از شاهنامه و بعضي آثار كهن تهيه كرده اند! چرا در حالي كه فارسي زبان ما محسوب مي شود و بايد اين آثار را بهتر درك كنيم ،ديگران بهتر از ما آثار فارسي را تصحيح كرده اند؟

يكي از دلايلي كه تصحيح اين متون به وسيله غربي ها معتبرتر از تصحيح هاي فارسي زبانان است،دوري از برخورد احساسي و استفاده از روش علمي است. اين روش از انتخاب نسخه هاي بدل شروع مي شود و تا پايان تصحيح ادامه دارد. خالقي به اين نكته پي برده و همين كار يكي از ويژ گي هاي مهم شاهنامه تصحيح شده به وسيله اوست.

-«در آغاز چون ما با شیوه تصحیح علمي-انتقادی  که در غرب به کار می رفت آشنایی نداشتیم و آثار خود را به صورت ذوقی تصحیح می کردیم ،به همین دلیل آثاری که مستشرقین تصحیح می کردند موفق تر از آثارتصحیح شده توسط استادان فارسی زبان بود.اما اکنون با توجه به اینکه ایرانیان باشیوه های تصحیح به صورت علمی - انتقادی آشنا شده اند و توانایی که در زبان فارسیدارند بهترین تصحیح ها را انجام می دهند و باید گفت،آثار تصحیح شده توسط ایرانیانبهتر است.نباید فراموش کرد که زبان فارسی زبان مادری ماستو ماحتا اگر هزار سال هم از آن گذشته باشد،نسبت به خارجی هایی که به این زبان گفتو گو نمی کنند آن را بهتر می فهمیم. در زمینه تصحیح،مرحوم "علامه قزوینی" از افرادی بودند که شیوه ایدرست را رواج داد. اما بعد از ایشان باز یک گروه از ایرانی ها به نقد ذوقی رویآوردند و شیوه علمی- انتقادی را که توسط قزوینی آغاز شده بود به سوی نقد غیر علمیپیش بردند.

اما باز هم  تعدادی از تصحیح کنندگان آثارایرانی کار خود را خوبانجام دادند و از آن جمله می توان "غلامحسین یوسفی"را درتصحیح بوستان و گلستان نامبرد.متاسفانه ایرانیان بااین که سواد و توانایی انجام کارهای بزرگ رادارند گاهی سهل انگاری می کنند.اما شرق شناسان  اگر چه بعضی نکته ها را درک نمیکنند،ولی شیوه های علمی را رعایت می کنند و این باعث می شود تصحیح آنها بهتر وکم خطا ترباشد.»

اما اين تنها ضعف مصحح ايراني نبود! نكته ديگر بي توجهي به نسخه ها مورد استفاده بود كه يا خيلي به آنها اعتماد مي شد ،ياكم توجهي.

- « متاسفانه عده ای از مخاطبان در برخورد اول  با دیدن نسخه بدل ها درکتابهای تصحیح شده هوس تصحیح آن اثر به سرشان می زند و بدون تحقیق در مورد نسخه بدلبه آن استناد می کنند و اثر را تصحیح می نمایند که این کارعلمی نیست».


توجه به  اين نكته نيز يكي ديگر از ويژگي هاي شاهنامه خالقي و دلايل اعتبار كار اوست.
- «

 من پیش از آغاز تصحیح شاهنامه حدود 10 سال نسخه های  موجود ازشاهنامه را در سراسر جهان مورد بررسی قرار داد ه ام. در ابتدا 50 نسخه را بررسی کردمو از این میان16نسخه را انتخاب و در کار خود از آنها سود بردم. البته تمام ایننسخه ها را به طور کامل و دقیق مطالعه کرده ام و در قدم اول اقدام به معرفی  آنها درنشریات ادبی نمودم .من از یک سیستم با عنوان « سیستم مثبت» برای تصحیحخود سود برده ام و سعی کرده ام هیچ چیز هدر نرود.یکی از کارهای اشتباه بعضیاز تصحیح کنندگان شاهنامه این است که نسخه ها را بدون تحقیق و بررسی انتخاب واقدام به تصحیح می کنند. اما من در کار خود هیچ نسخه ای را بدون منطق علمی به کارنبرده ام.»

 

خالقي با بررسي تمامي نسخه هاي دستنويس شاهنامه كه در سراسر دنيا موجود است،50 نسخه را انتخاب و پس از بررسي و تحقيق16نسخه را بر مي گزيند و از اين 16 نسخه ، 7 نسخه را به عنوان دستنويس هاي اصلي و 9 نسخه ديگر را به عنوان دستنويس هاي فرعي براي تصحيح مورد استفاده قرار مي دهد،كه عبارتند از: 1- فلورانس (مورخ 614هجري قمري كه هم اكنون دركتابخانۀ ملي شهر فلورانس نگهداري مي شود و تنها نيمه نخست شاهنامه را دارد).2- لندن (مورخ 675هجري قمري كه در موزه بريتانيا نگهداري مي شود).3- كتابخانه طوپقا پوسراي ( مورخ 731،در كتابخانه طوپقاي پوسراي شهر استانبول نگهداري مي شود).4- دارالكتب قاهره ( مورخ 741).5- موزه ي ملي كراچي ( 752).

6- كتابخانه ي بريتانيا در لندن( مورخ 891 ).7- كتابخانه ي طوپقاپوسراي استانبول (مورخ  903). 8- كتا بخانه عمومي دولتي لنينگراد ( مورخ733)،9-دارالكتب قاهره ( مورخ 796)،10-كتابخانه ي دانشگاه لَيدن ( مورخ 840)، 11-كتابخانه ي بريتانيا در لندن (841)،12-كتابخانه ي ملي پاريس ( 844)،13-كتابخانه ي پاپ در واتيكان ( 848)،14- انستيتوي خاور شناسي فرهنگستان علوم شوروي در لنينگراد( مورخ 849)،15-كتابخانه ي دانشگاه آكسفورد( 852)،16- كتا بخانه ي دولتي برلين ( 894). 


خالقي پس شناسايي نسخه هاي مورد اعتمادتر تصحيح خود را به شيوه علمي – انتقادي آغاز كرد.


تصحيح انتقادي چيست ؟

«تصحيح انتقادي متن،معادلي است براي  Critical Text ياedition  Critical ‍ كه مانند بسياري از علوم ديگر ره آورد مغرب زمين است و ما آن را از غربيان فرا گرفته ايم . تهيه يك متن انتقادي سه مرحله دارد. يكي مرحله ي مقدماتي كه گردآوري دستنويس هاي اثر و بررسي آنهاست به لحاظ اصالت و قدمت و گزينش معتبرترين و كهن ترين آنها براي تصحيح؛مرحله دوم مقابله ي دستنويس ها و بررسي متن است و سرانجام مرحله سوم تصحيح متن و گزينش صورت هاي درست و ثبت آن در متن.در اين مرحله صورت هاي ديگر كه آنها را نسخه بدل مي گويند در حاشيه ثبت مي شود.»(گفت و گوي اردوان اميري نژادبا ابوالفضل خطيبي،فصلنامه گوهران،شماره3). اما تصحيح انتقادي نيز چندان ساده نيست و اين نوع تصحيح نيز پيش تر براي پاكسازي و تهيه يك شاهنامه خوب به كار رفته است.نخستين تصحيح انتقادي شاهنامه را دانشمندان شوروي ( روسيه) به سرپرستي يوگني ادواردويچ برتلس و سپس عبدالحسين نوشين در فاصله ي بين 1960 تا 1971درمسكو منتشر كردند.چاپ مسكو در زمان خود تحولي مهم در عرصه ي تصحيح شاهنامه به شمار مي رفت. اين تصحيح هنوز هم معتبرترين تصحيح شاهنامه به حساب مي آيد. اما كارشناسان و شاهنامه پژوه هان معتقدند،‌ اين تصحيح با تمام نكات مثبت آن ايراداتي نيز دارد.ازجمله « اعتماد بيش از حد مصححان به دستنويس اساس خود( شاهنامه لندن)»،« ناكافي بودن دستنويس هاي مبناي تصحيح»،« كم توجهي به منابع ديگر در كار تصحيح »،«عدم استفاده صحيح از ترجمه ي عربي بنداري »، « كم توجهي به ثبت بي نقطگي ضبط دستنويس ها»،«كم دقتي مصححان شوروي در ثبت نسخه بدلها».


خالقي درمورد شاهنامه چاپ مسكو و ايرادات آن چنين اظهار نظر مي كند:«

نخستین ایراد تصحیح شاهنامه چاپ مسکو  قلت نسخه هایبه کار رفته در تصحیح است.با دو سه نسخه نمی توان اثری مانند شاهنامه فردوسی راتصحیح کرد. دومین ایراد،زیادی تعداد تصحیح کنندگان و نداشتن معلومات کافیآنها نسبت به زبان فارسی بود. تعدادی از تصحیح کنندگان که برای این کار انتخاب شدهبودند آگاهی زیادی نسبت به شاهنامه و فرهنگ ایرانی نداشتند. مصحح باید ابتدامعلومات خود را بالا ببرد بعد اقدام به تصحیح یک اثر کند، نه اینکه در زمان انجام  تصحیح دنبال معلومات باشد.»

او خوب مي دانست كه تصحیح کارراحت و آسانی نیست و نیاز به تحقیق،مطالعه و دقت دارد.نخست با برطرف كردن هر دو ايراد بزرگ مصححان شاهنامه چاپ مسكو،كار خود را آغاز مي كند و همانگونه كه اشاره شد،در نخستين قدم 50 دستنويس شاهنامه در كتابخانه هاي مختلف جهان را شناسايي و به طور كامل بررسي و پس از طي كردن مراحل مقدماتي تصحيح خود را آغاز مي كند.

 اكنون ، پس از شاهنامه چاپ مسكو،امروز شاهنامه اي تهيه شده كه مصحح آن يك ايراني و به اعتقاد بسياري از شاهنامه شناسان ، معتبر تر از چاپ مسكو است.

اما چه ويژگي هايي باعث اين اعتبار شده است . ابوالفضل خطيبي دلايل برتري شاهنامه خالقي را اينگونه مي شمارد:

«1- انتخاب كهن ترين و معتبرترين دستنويس نو يافته ، يعني دستنويس "فلورانس" به عنوان دستنويس اساس براي نيمه ي نخست شاهنامه، 2- به كار گيري اصول علمي تصحيح متن به ويژه اصل « ضبط دشوارتر برتر است»، 3- استفاده ي درست از ترجمه عربي "بنداري" از شاهنامه ، كه مبناي آن دستنويس كهن از قرن ششم هجري بوده است، 4- اتخاذ روش تحقيقي به جاي روش مكانيكي در تصحيح متن، 5- استفاده از منابع جنبي در تصحيح متن به ويژه منابعي كه تعلق به قرون پنجم و ششم و هفتم كه بيت ها يا بخش هايي از شاهنامه را نقل كرده اند،6- پيروي از شيوه اي علمي و ساده در ثبت همه ي نسخه بدل ها.چنان كه خواننده با نگاهي به زير صفحات به آساني مي تواند نه تنها به ناهمخواني ضبط ها كه به همخواني آنها نيز پي ببرد، 7- حركت گذاري برخي واژه ها كه امكان خوانش هاي مختلف آنها وجود دارد و استفاده از نشانه هاي سجاوندي براي درست خواني شعر.»(گفت و گوي اردوان اميري نژادبا ابوالفضل خطيبي،فصلنامه گوهران،شماره3).

خالقي با روش علمي خود نشان داده است كه ابيات زيادي به اشتباه از شاهنامه حذف و جاي آنها را ابياتي كه سروده فردوسي نيست،گرفته اند. براي مثال: او معتقد است در داستان رستم و سهراب 8 بيت اصلي كه سروده فردوسي هستند از كتاب خارج و 9 بيت كه متعلق به فردوسي نيست جاي آن را گرفته است.


اما كار خالقي بيش از اين است. همانطور كه گفته شد براي 8 دفتر 5 دفتر نيز شرح به نگارش در خواهد آمد كه تاكنون 2 دفتر از آن با عنوان «يادداشتهاي شاهنامه» منتشر شده است.


يادداشت هاي شاهنامه چيست؟‌

ياداشت هاي شاهنامه كتاب هايي مستقل هستند كه گفته مي شود،‌پيش تر قرار بود براي هر دفتر از تصحييح شاهنامه يك دفتر ( كتاب) نيز به عنوان يادداشت تهيه شود. اما در ادامه تصميم بر اين شده است كه براي هشت دفتر 5 دفتر يادداشت به نگارش در آيد. نخستين بخش یادداشت‌های شاهنامه در سال 1380 منتشر شد،که گزارش بیت‌های دفترهای یکم ودوم شاهنامه را دربرداشت.

دفتر دوم نيز كه در سال 1384 منتشر شده است،‌ به اشعار دفترهای سوم، چهارم و پنجم شاهنامه تصحيح خالقي  می‌پردازد.

این یادداشت‌ها نه تنها به توضیحبرخی واژگان و بیت‌های دشوار شاهنامه می‌پردازد، بلکه حاوی بررسی‌های ارزنده‌ ازداستان‌های شاهنامه است.

خالقي در يادداشت هاي شاهنامه،به معني كردن بيت هاي دشوار مي پردازد و درباره ي ريشه و معناي بسياري از واژه ها با ارايه دليل علمي بحث مي كند.او درباره ي شخصيت ها،داستان ها و مضامين توضيح مي دهد و به ارايه دلايل علمي خود مي پردازد. هر كجا نيز كه ا حساس نيازكرده است،به بررسي داستان ها پرداخته. همچنين دلايل خود را براي ترجيح انتخاب بيتي بر بيت ديگر، شرح مي دهد.

 

                                 

 

خالقي با روش علمي خود نشان داده است كه ابيات زيادي به اشتباه از شاهنامه حذف و جاي آنها را ابياتي كه سروده فردوسي نيست،گرفته اند. براي مثال: او معتقد است در داستان رستم و سهراب 8 بيت اصلي كه سروده فردوسي هستند از كتاب خارج و 9 بيت كه متعلق به فردوسي نيست جاي آن را گرفته است.

 

«این یادداشت‌ها سرشار از آگاهی‌های گونه‌گون هستند. اهمیت موضوع درگیری در سراسر شاهنامه، مفاهیم اسطوره‌ای چون فرّه و مشروعیت (پادشاهی و یا نیز پهلوانی)، رابطه‌ی پسر با پدر و نیا، آیین خسروان، اساطیر و تاریخ، آیین‌های ایران کهن، تعبیر اسطوره‌ها و آیین‌های پیش و پس از دین زرتشتی، ادبیات و توضیح ریشه‌ی واژگان، صنایع قصیده‌سرایی و نیز نگاه فردوسی در زمینه‌های گوناگون،از جمله به زن،مورد کنکاش قرار گرفته و با رمزگشایی زبان در زمان شاعر،خواننده با نگاهی نو به پیشباز این اثر ارزنده‌ می‌رود.در این یادداشت‌ها نه‌تنها روایت فردوسی با روایت مورخان پیش از فردوسی مقایسه گشته،بلکه در پایان برخی از داستان‌ها نقدی فشرده و کوتاه نیز ارائه شده است. از یک‌سو درگیری‌هایی که هسته‌ی اصلی داستان‌‌های شاهنامه را تشکیل می‌دهند (نه‌تنها تضادهای اسطوره‌ای چون نیک و بد، بلکه درگیری‌های عقیدتی که در این دو قطب نیک و بد نمی‌گنجند، همچون "داستان رستم و اسفندیار" و یا "فرود")، با نگاهی تیزبین و شفاف و نو مورد بررسی قرار گرفته‌اند و از سوی دیگر زبان شاعر در بیان این درگیری‌ها و ارتباط آنان با طبیعت با دیگر شاعران سنجیده شده است... . در جای‌جای این یادداشت‌ها دکتر خالقی نشان می‌دهد که فردوسی چگونه طبیعت را با زندگی انسانی و وصف طبیعت را در سیر روایت پیوند می‌دهد. فضای طبیعتی که در آغاز خطبه‌ی داستان‌ها به تصویر کشیده می‌شود،خواننده را برای پایانی خوش و یا دردناک آماده می‌سازد.روح طبیعت در روح داستان تنیده است و خواننده‌ی آشنا با سخن فردوسی از طبیعت خندان یا گریان درمی‌یابد که چه سرنوشتی قهرمانان داستان را در انتظار است.... .

 

اما یکی از برجستگی‌های این اثر نگاه پژوهش گرانه و بری از مطلق‌گرایی است که حقیقت را یکی و تنها نزد یک قهرمان داستان نمی‌انگارد بلکه از زاویه‌ی دیدی بی‌طرفانه به کنکاش و بررسی دلایل درگیری در داستان می‌پردازد... . دکتر خالقی در مقدمه‌ی این یادداشت‌ها اشاره کرده‌اند که شاهنامه متنی "دشوار آسان‌نما"ست. مطالعه‌ی این یادداشت‌ها در کنار متن پیرایش‌شده‌ی شاهنامه، این اثر یگانه‌ی جهانی را قابل درک و تا حدودی آسان ‌می‌نماید.» (بخش دوم ياداشت هاي شاهنامه،نوشين شاهرخي،پايگاه خبر"آتي بان"،بخش كتاب).


خالقي كار بسيار بزرگي انجام داده است و اكنون شاهنامه اي در دست است كه مي توان گفت نزديك ترين شاهنامه به شاهنامه سروده شده به وسيله فردوسي است. امروز شناسنامه ما با تصحيح كامل تر و دقيق تر آماده شده است.پس هنگام گرفتن شناسنامه خود از خالقي،جاي دارد از او سپاس گذار باشيم.

در پايان شايسته است كه به اين نكته اشاره كنم كه ،‌آيا بهتر نيست كساني كه بودجه هاي فرهنگي جامعه در دست آنهاست،به جاي انجام كارهاي موازي در بخش هاي فرهنگي و ادبي و هنري ،مانند:«دانشنامه ها»يي كه هم اكنون در دست تهيه هستند،به حمايت از كساني بپردا زيم كه حقيقتا"‌  فعاليت آنها محصولي تازه دارد؟


- «

حمایت از این نوع کارها خرج زیادی دارد و در ایرانکمتر نهادی در این کارها سرمایه گذاری می کند. در این کار تنها دونفر از من حمایتکردند،اول خودم از خودم حمایت کردم  و تمام پولی را که توسط تدریس در دانشگاه وکلاس های درسی بدست آوردم خرج این کار کردم .حمایت کننده دوم "میراث ایران " درکشور آمریکا بود که این اثر را منتشرکرد».



سخني از خالقي

مردم ایران باید سعی کنند، برای حفظ گذشته خود و انتقال آن به کودکان و نسل بعد به جای داستان های خارجی،داستان ها و افسانه های ایرانی را برای کودکان خود تعریف کنند.نباید همه اش افسانه ها و داستان های بیگانه را به فرزندان خود بیاموزند.اینها همه نشانه های شناختن و شناساندن هویت است.

هر کشوری باید کوشش کند که هویت خودش را، در درجه اول،خودش بشناسد و به کودکانش بشناساند؛ در ادامه، مردم جهان خود به خود آن را خواهند شناخت. یعنی، اگر مردم یک سرزمین با هویت خودش به خوبی آشنا باشد و آن را به خوب منعکس کند آن وقت،دیگر مردم دنیا هم به آن پی خواهند برد.برای کشوری مانند ایران که دارای فرهنگ و تاریخ سه هزار ساله است و آثار بسیار مهمی در زمینه فرهنگ پدید آورده است،مهم است که نخست خودش،هویت خودش را به خوبی بشناسد. البته این کار باید از راه پژوهش و تحقیق صورت بگیرد،نه از راه تبلیغ و حرف های بی معنا. هر ایرانی باید به شکلی دقیق و خود آگاهانه هویت خودش را بشناسد.شناسایی هویت پی بردن به تاریخ،فرهنگ،دین، ادبیات و بزرگ تر از همه،زبان فارسی است.مردم ما باید بدانند؛تا زمانی که فارسی صحبت می کنند و هم دیگر را می فهمند یک ملت واحد و دارای هویت هستند.

بارزترین بخشی که توانسته هویت ایرانی را نسل به نسل انتقال دهد ،زبان فارسی است . به طوری که  حتی توانسته بر کسانی هم که در کشور ایران زندگی می کنند و زبان آنها فارسی نیست ، تاثیر بگذارد. درعرصه ادبی و علمی ایران آثار زیادی است که هویت ایرانی را به نسل بعد انتقال داده اند.اما دراین میان شاهنامه فردوسی بارزترین آنهاست. شاهنامه پلی است بین فرهنگ ایران پیش از اسلام و پس از اسلام است. یعنی تاریخ این دو دوره را به هم متصل کرده است.از آنجایی که شاهنامه در راس زبان و ادب قرار داشته است، تمام کسانی را که پس از فردوسی آمده اند،از این اثر متاثر بوده اند.اگر بخواهیم تنها یک اثر را انتخاب کنیم، که بیشترین نقش را در انتقال و معرفی هویت  ایرانی داشته،شاهنامه فردوسی است. مهم ترین پدیده فرهنگی ما شعر ما است.ایرانیان بدون شعر نمی توانند زندگی کنند. شعر ایرانی یک پایه جهانی دارد.دنیا هم ما را با  شاعرانی چون فردوسی،حافظ،نظامی،خیام و مولوی می شناسد.این باید همیشه درمیان نسل های ایرانی زنده بماند.یکی از شاخص های هویت ایرانی شعر است.هم چنین توجه و آگاهی نسبت به تاریخ و فرهنگ کشورمان بسیار لازم است. ما باید تاریخ خود را از قدیمی ترین ایام،چه خوب و چه بد بشناسیم و به نسل بعد انتقال بدهیم. البته برای معرفی گذشته خود به کودکان باید از راه های جدید که امروزی  است و کودکان و جامعه به آن علاقه دارند استفاده کرد.

 بهتر از همه تهیه فیلم و نمایش است.کودکان چون به داستان و فیلم علاقه دارند می توان از این طریق به هویت و فرهنگ خود پی ببرند و آگاه شوند. این کار در زمان ما بهتر از هر چیزی جواب می دهد. بهتر است،به جای دیدن فیلم های خارجی بی محتوا،فیلم های خوب ایرانی را که براساس قصه ها و داستان های قدیمی است،ببینند .



*  متن كامل تازه ترين  گفت و گوي "پوريا گل محمدي" با دكتر"جلال خالقي مطلق"
به زودي در "آتي بان"منتشر مي شود.

گفت و گو با "مهري شاه حسيني "

 


                             آنها با كم ترين امكانات به زبان فارسي پايبند مانده اند


"مهري شاه حسيني " محقق ادبي و شاعر ايراني ، پس از دريافت مدرك كارشناسي ادبيات فارسي از دانشگاه تهران وارد حوزه ادبيات شد و دركنار كارهاي ادبي به فعاليت در عرصه نشريات نيز علاقه نشان داد. از وي تا كنون چهار اثر در زمينه ادبيات منتشر شده است كه عبارتند از: « عشق بازي مي كنم با نام او» مجموعه شعر ، « طبيعت و شعر» مجموعه گفت و گو با شاعران معاصر درمورد طبيعت در شعر، «زنان شاعر ايران» و « زنان شاعر پارسي گوي هفت شهر عشق». دو اثر آخر منتشر شده از وي كه به شعر زنان مي پردازد آثاري با ارزش هستند كه از كتاب هاي مرجع براي محققان درمورد شعر زنان فارسي گو محسوب مي شود. 

                             

 

از جمله ويژگيهاي كتاب هاي شاه حسيني ، آشنا ساختن جامعه فارسي زبان،‌به خصوص ايرانيان ، با ديگر شاعران فارسي گوي در كشورهاي همسايه است،كه به خاطر فاصله از هم دور افتاده و از آثار ادبي همديگر بي خبرمانده اند. در اين سالها كه فارسي زبانان بيشتر از آنكه هم ديگر را پيدا كنند و با كارهاي تازه همديگر آشنا شوند ، دست به ترجم آثار غربي زده و گاه شاعران دسته چندم آنها را چنان براي خود بزرگ كرده اند كه مخاطب نا آشنا با ادبيات فارسي  مي انديشد كه فارسي زبان هيچ شاعر و يا نويسنده اي در عصر معاصر ندارند؛ شاه حسيني با گرد آوري اين كتاب اين روحيه را در تمامي فارسي زبانان دوباره زنده كرد، كه هنوز بر اين كره خاكي به جز ما كه اين روزها خودمان و اميد به زبان خودمان را گم كرده ايم،هستند كساني كه نه تنها فارسي سخن مي گويند، بلكه به اين زبان شعر مي سرايند. هستند كساني كه بجاي رفتن به غرب و نوشتن آثار خود به زبان هاي غربي هنوز با تمام مشكلات موجود،به زبان فارسي مي نويسند.


زناني در افغانستان و تا جيكستان زندگي مي كنند كه برخلاف زنان فارسي زبان غرب زده يا شرق زده هنوز براي كودكان خود به زبان فارسي لالايي مي خوانند.    پس پيش از هرچيز بايد خودمان و هم زبانانمان را بشناسيم و به آنچه داريم پي ببريم ، تا بتوانيم دوباره با اتحاد و همدلي آثار برجسته خود را به دنيا معرفي كنيم . اگر ما همديگر را نشناسيم و با هم تبادل انديشه نداشته باشيم ،‌چگونه مي توانيم در برابر زبانهاي بيگان و آثار آنها حرفي براي گفتن داشته باشيم . مگر نه اينكه « يك دست صدا ندارد »!؟.

اين كتاب تحقيقي با توجه به اينكه به صورت انفرادي تهيه شده است، بدون شك داراي ايرادهايي است؛ اما ويژگيهاي خوب كتاب آنقدر زياد است كه بتوان از آنها چشم پوشيد. شاه حسيني نيز اين نكته خوب مي داند و در گفت و گويي كه با او انجام داده ايم مي گويد كه قصد دارد در چاپ بعدي هر دو اثر خود، اثري كامل تر ارايه كند. با سپاس از تلاش اين شاعر و محقق به بهانه انتشار كتاب « زنان شاعر پارسي گوي هفت شهر عشق» با وي گفت و گويي انجام داده ايم كه در ادامه مي خوانيد.  

 

* پوریاگل محمدی: به نظر می آید در سال های اخیر فعالیت زنان در عرصه ادبیات افزایش پیدا کرده ، آیا زنان قصد دارند آزادی که سال ها به وسیله سنت و دیدگاه مرد سالارانه از آنها گرفته شده  بود را پس بگیرند ؟ برای مثال به درصد بالای کتاب هایی که به بازار عرضه شده و کیفیت آنها اشاره می کنم که در اين سالها سهم زنان چشم گير است.


- مهری شاه حسینی: اگر به تاريخ نگاه كنيم مي بينيم كه در برابر نام مردان شاعر ونویسنده شمار زنان بزرگ و فرهیخه چندان زياد نيست و بايد گفت كم است ؛ با وجودی که حضور زن در کنار مرد در تکوین تمدن بشری واقعیتی اجتناب ناپذیر به حساب مي آيد. از آغاز پیدایش جهان ، زنان بارمسئولیت ویژه ای را بردوش داشته اند ،ازجمله بدنیا آوردن فرزند و پرورش آن که بخشی از مسئولیت بی چون و چرای زن است که ساختار اجتماعی ، تاریخی و فرهنگی را تشکیل می دهد.اما کم لطفی جامعه - به ویژه جامعهء مرد سالار قرن های گذشته – نسبت به زنان هنرمند و خلاق به خصوص  زنان شاعر فرصت را از آنها گرفته است . به خاطر روابط اجتماعی خاصی که در جامعه و سرزمین ما حاکم بوده زنان شاعر فرصت و امکانی برای عرضه هنر و ارائه آثار و اشعار خود نداشتند و هميشه مجبور بودند در پشت پرده ها ،در کنج حرم خانه و اندرونی ها و چهار دیواری خانه ها چه خانهء پدری و چه خانه شوهر پنهان بماند؛ جرأت و امکان مناسب برای شکوفایی ذوق و هنرشان را به دست نیاورند . تاریخ و تاریخ ادبیات ما شکلی مردانه داشته و دراین زمینه قلم همیشه دردست مردان بوده است.  به همین خاطر هرگز کتابی در زمینه تاریخ يا تاریخ ادبیات نمی بینیم که نویسنده آن یک زن باشد. زنان شاعر و متفکر هميشه مورد بی مهری قرار گرفته اند و اگر گاهی کسی انصاف و مروتی به کاربرده و نامی از زنی شاعر به قلم آورده به عنوان خالی نبودن عریضه و نوعی تفنن و تنوع بوده وهنر و ارزش شعری آن زن مورد توجه  قرار نگرفته و به نقد و تحلیل و ارزش گذاری واقعی کشیده نشده است. در طول تاریخ به خاطر دیدگاه خاص جامعهء ایرانی، زن هنرمند و شاعر ناگزیر بوده هنر و شعر خود را ، یا به کلی پنهان نگاه دارد یا فقط توانسته در محافل خصوصی کوچک و درمیان آشنایان و یاران بسیار نزدیک  مطرح کند ، ونه مانند مردان در حضور جماعت و جامعه. به همين خاطر زن شاعر همواره در سایهء ابهام و پشت پردهء گمنامی و اختفاء مانده و در حد شأن و ارزش کار هنری خود مطرح نشده است. چه بسا درطول تاریخ ، زنان شاعری داشته ایم که هنر خلاق وارزش و اوج شعرشان کم تر ازمردان نبوده و در بعضی موارد بالاتر نیز بوده است ، ولی به خاطر اوضاع اجتماعی ودیدگاه خاص جامعه نسبت به زنان هنرمند چنان در بوتهء اهمال و فراموشی مانده اند که امروز نه نامی از خودشان ونه اثری ازاشعار شان برجای مانده است . حال آنکه ،این امکان منطقي وجود دارد كه در صورت مطرح شدن شعر وهنر زنان در طول زمان ، امروز دهها و صدها زن شاعر ارزنده و بزرگ با صد ها دفتر و دیوان ازآثار و اشعارشان دراختیار می داشتیم که برگنجینه شعر و ادب ایران می افزودند . با این همه در طول تاریخ بوده اند زنان شاعری که تاریخ ادبیات نتوانسته است از آثار آنها چشم پوشی کند و صفحات خود را ازذکر نام ونشان ونمونه آثار و ذکر اشعار آنها کاملا" خالی نگاه دارد. مورخین شعر و ادب به تفحص دراحوال و آثار و ذکر اشعار آنها پرداخته و صفحاتی ازجنگ ها، مجموعه ها وتذکرهایشان را به این موضوع اختصاص داده اند. جستجو گر دقیق شعر وادب فارسی نام و آثار زنان شاعر را می بیند و باشعر آنها آشنا می شود، اینها همه نشانگر آن است که از زمان های دور و دیر، همان زمانی که زبان فارسی شکل گرفت و سرودن شعر آغاز شد شاعران زن پابه پای مردان به سرودن  اشعار و عرضهء آثار خود پرداخته اند ، نهایت آنکه دامنهء فعالیت هنری و شعری  آنها محدوتر بوده است .

قرن چهارم هجری شروع شکوفایی شعر و ادبیات فارسی است و شاعرانی چون فردوسی توسی، رودکی سمرقندی، شهید بلخی ، کسایی مروزی و ابوسعید ابوالخیر بزرگانی هستند که درعرصه شعر وادب اين عصر مي درخشند و آثار ماندگاري از خود به یادگار مي گذارند. جالب اينكه درهمان عصر هم زمان با این بزرگان و آغازگران شعر فارسی "رابعه" دختر کعب قزداری نیز به عنوان نخستین زن شاعر فارسی گوی قد بلند مي كند و چهرهء درخشانی ازخود در شعر و شاعری به جا مي گذارد.در این گفت و گو قصد ندارم به ذکر  نام نشان یک یک زنان شاعر در طول تاریخ بپردازم  فقط به چهره های آشنا اکتفا می کنم از جمله "منیژه" یا ماه خاتون گنجه ای ( مهستی گنجوی) در قرن ششم ، "جهان ملک خاتون" دختر مسعود شاه اینجوی در قرن هشتم ، قره العین  ، شمس کسمایی که هم با اوزان عروضی شعر سروده و هم اشعاری به سبک نو از او به جای مانده،حتی قبل ازنیما . همچنین عالمتاج قائم مقامی متخلص به "ژاله" مادر "حسین پژمان بختیاری" شاعر معاصر و "پروین اعتصامی" یکی از بزرگترین شاعران زن که برای نخستین بار به طور جدی نام زن را در عرصه شعر و ادب به ثبت رساند. بعد از او تاریخ ادبیات باور کرد زن  هم می تواند شاعری قدرتمند باشد. امروز ديگر نمي توان گزيده شعر معاصر رامنتشر كرد و از پروین دولت آبادی ، سیمین بهبهانی و فروغ فرخزاد نام نبرد ؛‌به خصوص دو نام آخر كه هرکدام به شایسته ترین شكل راه گشای قافله شعر زنان این مرز و بومند. اگرچه ما هنوز درآغاز راهیم، اما زنان خود را خوب شناخته اند و دریافته اند که چه هستند و در کجای تاریخ ایستاده اند.

 

* کتاب تازه شما در ادامه کتاب « زنان شاعر ایران» است ، چرا نام کتاب دوم « زنان شاعر پارسی گوی هفت شهرعشق» است ؟

- یک اسم تقریبا" نمادین است همراه با الهام از این بیت :

 هفت شهر عشق را عطار گشت     ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

که من معتقدم ما حتا  با خم کوچه هم فاصله زیادی داریم .اما از طرفي عدد هفت براي ما ایرانیان از

مقام والایی برخوردار است براي مثال معتقدیم آسمان هفت طبقه دارد، رنگین کمان هفت رنگ است ، نوروز را با سفره هفت سین آغازمی کنیم و یک بخشی از روزهای سال هم باعدد هفت شمارش می شود. ولی انگیزه اصلی من از این نام ، آوردن اشعار زنان شاعری که هفت کشور را شامل می شدند ، ازجمله افغانستان، ازبکستان، پاکستان، تاجیکستان، عثمانی، قفقاز و هندوستان.


* اين روزها كتاب هاي مختلفي در مورد زنان شاعر تهيه مي شود . چه شد که شما  به

فکر شعر زنان فارسی گو افتادید؟

- امروز که زنان شاعر ، به دور از قید و بندهای نابجا و غیر منصفانه قرن هاي گذشته به عنوان یک انسان خلاق نه مثل عروسک پشت پرده می تواند قدم به عرصه ء اجتماع بگذارد و آثار و اشعارخود را مطرح کند ، بی انصافی است که هم چنان زنان شاعر ، مورد بی توجهی و بی اعتنایی باشند و کسی در فکر جمع آوری و تنظیم و تدوین آثار آنها در یک کتاب بزرگ و مجموعهء منسجم و ماندنی و ارائه و عرضهء آن به جامعه به ویژه جامعهء ادب دوست و شعر شناس نباشد. باتوجه به علاقه اي كه به شعر داشتم و بخشي از عشق و شور زندگی ام پرداختن به شعر و به قلم آوردن حاصل حسی عاطفی و عاطفه و بینش و نگرش و رنج زمان و زمانه ام از دیدگاه زن شاعر بوده،‌ طبیعی است که دراین زمینه شور و علاقه و جدیت بیشتری نشان دهم و برای تهیه وتدویم کتاب هایی در زمینه شعر زنان فارسی گو تلاش كنم .

 

* در اين كتاب با زناني روبرو مي شويم كه هنوز كتابي از آنها منتشر نشده و براي جامعه ادبي چندان شناخته شده نيستند. شما بر اساس چه ملاكهاي افراد را انتخاب كرديد و ملاک های انتخاب زنان شاعر برای قرار گرفتن در کتاب چه بود ؟

- ملاک انتخاب من دراین کتاب ذکر نام شاعر انی  بود که به زبان فارسی شعر گفته اند و شعر آنها تاحدودی قابل ارائه است؛ چه آنها که مجموعهء شعرشان منتشر شده و چه آنهایی که به علل مختلف نتوانسته اند اشعارشان را چاپ كنند. به هر حال همان اندازه که زني در كشور ازبكستان و يا پاكستان كه امروز زبان اصلي آنها فارسي نيست ، زبان فارسی را نتخاب کرده و علاقه به یادگیری آن نشان داده و به مرحله سرودن شعر رسیده اند قابل ستایش و ارزش گزاری است. يادمان باشد نبايد شاعران كشورهاي همسايه را با شاعران ايراني مقايسه كنيم واگر در سطح فروغ و بهبهاني نبوند آنها را فراموش كنيم . آنها با كم ترين امكانات به زبان فارسي پايبند مانده و وظيفه ماست كه به عنوان يك فارسي زبان با حمايت از آنها زبان فارسي در اين سرزمين ها دوباره زنده كنيم.

 

 

* فکرنمی کنید انتخاب شاعرانی که هنوز اثری ازآنها منتشر نشده و اکتفا به چند شعر منتشر شده در روزنامه ها و مجله کتاب را حجیم کرده است ؟ چه ضرورتی داشت که اين همه شعر و شاعر آورده شود؟

- حجیم بودن کتاب از ارزش کتاب کم نمی کند و از طرفی به ارزش کتاب هم نمی افزاید. دوباره تكرار مي كنم كه، همين اندازه که زني در كشور ازبكستان و يا پاكستان كه امروز زبان اصلي آنها فارسي نيست ، زبان فارسی را نتخاب کرده و علاقه به یادگیری آن نشان داده و به مرحله سرودن شعر رسیده قابل ستایش است.بايد به عنوان يك زن شاعر و فارسي زبان كه دارد براي حفظ زبان فارسي با انواع سختي هاي زمان مي جنگند نامش در ادبيات ما ثبت شود. شايد خيلي از همين شاعران بزرگ ما اگر در چنين شرايطي قرارمي گرفتند زبان فارسي را به فراموشي مي سپردند و به زبان ديگري شعر مي گفتند.همانطور كه در طول تاريخ اين اتفاق در ايران افتاده و امروز هم بعضي ازنويسندگان و شاعران فارسي زبان در اروپا و آمريكا به زبان فارسي نمي نويسند.

 


* یک نکته تازه در کتاب شما معرفی "دارایدخت" به عنوان یکي از نخستین زنان شاعر ایرانی است که اشعار او به زبان ژاپنی باقی مانده است! چطور به اين نكته پي برديد ؟

- این نکته را بنا به توصیه آقای دکتر "رهام  اشه"  و دکتر" مسعود میر شاهی " در مجلهء اورینت سال 1986 چاپ توکیو خواندم و همان طور که در مقدمهء کتاب زنان شاعر فارسی گوی هفت شهر عشق نوشته شده ، گی کیو ائی تو (Gi kyo ito )  ایرانشناس ژاپنی معتقد است پس از حمله اعراب به ایران در سال 654 میلادی " دارای " پادشاه تخارستان همراه خانواده اش از کندوز تخارستان به ژاپن پناهنده شد و فرزندش "دارایدخت" شاهزادهء ایرانی در آنجا متولد شد و به زبان ژاپنی شعر می سرود که باید او را از جمله نخستین زنان ایرانی شاعر به حساب آورد. از او دو شعر درکتاب مانی یوشو(Manyoshu)که از کهن ترین مجموعه شعرهای ژاپنی است آمده که ترجمهء آن همانطور که در کتاب نیز به آن اشاره کرده ام،اینطوراست:

 

(1)

پیام اندیشه انگیز نیکان را

رُباید و پنهان کند درانبان

آیا چنین نگویند؟

 

 

(2)

ابرآبی رنگ

شاید بالاتر رود

همان ابری که

برفراز کوه شمال

گسترده است

ازستارگان گذر کند،ازماه بگذرد

تا بالاترین آسمان.

 



* بدون شک گرد آوری و تالیف این همه شعر و نام ، کار آسانی نیست ، به خصوص که بعضی شاعران زن در کشورهای تاجیکستان وازبکستان اگرچه زبان آنها فارسی است ولی خط آنها " سرلیک" است.از طرفی منابع ادبي دربارهء آنها که در قید حیات نیستند کم تر است!

- پژوهش در زمینهء آثار زنان شاعر به خصوص شاعران سده های پیش ، کاري سخت و پر از موانع و مشکلات گوناگون است . من برای به دست آوردن زندگینامه و آثار زنان شاعر پارسی گو در کشورهای آسیایی بیش از چهار سال وقت صرف کردم و حقيقتا"‌ تلاش زیادی كردم تا این پژوهش به ثمر برسد.در کتاب زنان شاعر ایران بسیاری ازمعاصران و همین طور پیشینیان را برای نخستین بار معرفی کردم ، اما دربارهء زنان شاعر پارسی گو که خاستگاه آن ها در سرزمین و کشورهای همسایه ایران است یا به نوعی در گذشته در قلمرو امپراتوری ایران قرار داشته اند ، مجالی شد تا سخن بگویم،چون دیگران در این باره کم تر سخن گفته اند . یا به هر حال در یک مجموعه به گونه ای جامع معرفی نشده اند از این رو تصمیم گرفتم در ادامه کتاب ( زنان شاعرایران) که در سال 1374 خورشیدی منتشر شد به زنان 

پارسی گوی قاره آسیا بپردازم . طبیعی است کاوش و پژوهش در چنین حوزه گسترده ای نیازمند زمان کافی و دسترسي به مراکز فرهنگی ،کتاب خانه ها و منابع معتبر است . آشنايی من با زنده یاد دکتر "نساء جریوا" از شاعران تاجیک ، دستیابی به شرح حال و آثار زنان شاعر تاجیکستانی را سرعت بخشید. در پی این آشنایی و در سفرم به تاجیکستان ، با مساعدت پروفسور "میرزا ملا احمد " نویسنده و محقق ارجمند تاجیک، امکان دیدار و گفت و گو با زنان شاعر این کشور فراهم شد .در طول یک هفته اقامتم در تاجیکستان با کمک "زلفیه عطایی" شاعر و سردبیر مجله فیروزه و نظام قاسم شاعر ارزشمند تاجیک و همچنین لطف " گلرخسار" شاعر نامدار آنجا به کتابخانه فردوسی دسترسی پیدا کردم و تذکره نامه شماری از زنان شاعر تاجیک را ازاین طریق بدست آوردم . مطالعه و استفاده از این متون مستلزم آشنایی با خط سیرلیک بود که خواندن و نوشتن این خط را ياد گرفتم و به این ترتیب موفق شدم قسمتی از اشعار و زندگینامه شاعران تاجیک را به فارسي امروز برگردانم . اما بخش عمدهء برگردان اين كتاب در سايهء مساعدت و همكاري "ميرزا شكورزاده" پژوهشگر و شاعر تاجيك به انجام رسيد.

 

* دراین تالیف سهم نهادهای دولتی چقدر است ؟

من ازهیچ نهاد دولتی و غیر دولتی کمک نگرفتم و تمام هزینه های سنگین قبل از چاپ را شخصا" پرداخت کردم ؛ فقط به دلیل علاقه ام به مرز و بوم و ادبیات درخشان فارسی .

 

* این کتاب و کتاب قبلی شما « زنان شاعر ایران» بیشتر توجه به تمامي شاعران زن است . هر دو اثر هرچند گاهي در آنها ضعف هايي هم ديده مي شود ،‌اما یک مرجع مناسب برای شناختن زنان شاعر فارسی گوی جهان به حساب مي آيد . قصد ندارید از این دواثر ، یک اثر کامل و اثری متعلق به زنان برجسته و تاثیرگذار در شعر فارسی همراه با ارائه دیگاه های خود تان تالیف کنید ؟


- به تازه گی به این فکر افتاده ام که با تبديل اين  دوکتاب به یک کتاب همراه با یک دیدگاه نو وحذف اشعارنسبتا" سست و استفاده از آثاری که متعلق به زنان تاثیر گذار است آن را بازنگري كنم .اما اين كار چندان آسان نيست و نياز به برنامه ريزي تاره و زمان دارد. اما، درهر صورت اين كار را خواهم كرد.

 

* در پایان نظرتان درمورد وضعیت فعالیت های ادبی زنان شاعر در ایران و کشورهای فارسی زبان چیست و آن را چطور می بینید؟

-  در گذشته به سبب وجود نوع حکومت شوروی که تاجیکستان نیز بخشی از آن بود، مانع می شد که شاعران تا جیکی و همچنین زنان شاعر آن دیار بتوانند به طور جدی ادبیات فارسی را دنبال کنند . آنها امکان دسترسی به کتاب های مختلف را نداشتند  و از طرفی خواندن و نوشتن به زبان روسی این فرصت را از آنها گرفته بود  تا بتوانند با ویژگی ها و رمز و رازهای شعر فارسی پیوند عمیق و دیرینه پیداکنند . ناگفته نماند که با سعی خود با ادبیات کهن ایران آشنایی دارند و اغلب به شیوهء موزون و بعضي هم  با اوزان جدید شعر می گویند . در چنان فضایی که زن شاعر تاجیک با آن روبرو بوده کم تر به سخن تازه و ساختار و رخداد شاعرانه که بازتابی غافل گیر کننده داشته باشد ،می توان رسید . اما در افغانستان ؛ جنگ ها، خون ریزی ها ، برادر کشی ها و نابسامانی ها باعث کوچ نویسندگان و شاعران به کشورهای مختلف دنیا شد و این مهاجرت انگیزهء تحول و تاثیر به سزایی درآثار شان شد. درمیان زنان شاعر افغانستانی که درکشور ما میهمان هستند و در کنار هم زندگی می کنیم ، هستند شاعرانی ارزشمند با تجربه ها و بیانی دلپسند و ابتکارهای چشم گیر و قابل ستایش که اغلب از درد مشترکی حکایت می کنند ، نمی دانم این داوری صحیح است یا نه که شعر شاعران بزرگی چون پروین اعتصامی ، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی برشعر زنان افغانستان نیز بی تاثیر نبوده است. البته با ویژگی های خاص خود و با سوز و ساز و تلخ کامی هاي زن افغانستانی  و به دور از تکلف و تصنع . وقتی به شعر زنان ایران به خصوص معاصر می پردازیم نا خود آگاه به یاد فروغ می افتیم . او که می خواست شاعری بزرگ شود که شد . چون ، شعر پر اهمیت ترین آرمانش بود و با سرسختی و کمال برتمام موانع چیره شد و در شعر «چرا توقف کنم» می توان یکایک خواست های او را ديد . فروغ زندگی اش رنگ شعرش را داشت و شعرش زندگی او بود و با سخت کوشی به فضاهای تازه و قله بلند خواسته هایش دست پيدا كرد. در طول تاریخ شعر وادب فارسی ،زنان شاعر فارسی زبان علاوه بر تمام محدودیت هایی که داشته اند هرگز نتوانستند شعر خود را به عنوان شعر یک زن، و با هویتی زنانه برذهن و زبان و قلم آورند، به همین خاطر هرگاه شعری از زنان شاعر قرن های گذشته و حتی چند دهه پیش می بینيم در صورتی که نام شاعر را ازکنار شعر بردارند تشخیص شعر آنها ازشعر مردها  غیرممکن می شود، چرا که زنان شاعر، شعر خود را از حقایق و واقعیت های زندگی الهام نگرفته اند، بلکه به قول فروغ فرخزاد شعر را از کتاب ها و دیوان های اشعار مردان شاعر آموخته اند و به همین دلیل تمام تشبیهات ، تعبیرات ،کنایات و خطاب های آنان به همان صورت و با همان محتوایی بیان شده که الگوی مردانه این شعرها به کار برده است. به همین دلیل همیشه در شعر این گونه شاعران خطاب ها و توصیف ها چیزی فراتر از دلدار عشوه گر ، طناز دلگداز، شمع محفل رقیبان یا قامتی چوسرو، چشمانی چو نرگس یا قدح می ، گیسوانی پرچین و شکن و نظایر آن نیست و تازه وقتی شاعری چون پروین اعتصامی هم می خواهد خود را از این محدوده رنج آوری که گاهی به صورت مضحکه یی چندش آور در می آید نجات دهد، راهی پیدا نمی کند ، جز آنکه از زبان دیگ و سیخ و سه پایه و سیر و پیاز و چوب و تخته حرف بزند تا در معرض تهمت و بدبینی ملامت قرار نگیرد و از طعن و لعن بدگویان و بدخواهان در امان بماند دراین جاست که فروغ با جسارتی ارزشمند وارد میدان می شود و می گوید:« من زندگی ام را وقف هنرم و حتی می توانم بگویم  فدای هنرم کرده ام»  و درنهایت شعر یگانه حقیقت آرمانی او شده و تاثیر ویژه و اثر بخشي در شعر زنان شاعر دوره های بعدی خود می گذارد . "سیمین بهبهانی" را نیمای غزل لقب داده اند  و این لقبی است کاملا" به جا ، کار نیما و سیمین از جهات مختلف قابل مقایسه است و آن ، نو آوری آن دو در قالب های شناخته شده و معمول شعر فارسی است . نیما  با رها کردن شعر از تساوی طولی مصراع ها و تکرار قوافی در واقع قالب جدیدی به قالب هزار سالهء شعر فارسی افزوده و البته بايد یاد آور شوم که " شمس کسمایی" نیز که سالها قبل ازنیما چشم به جهان گشود از اولین شاعرانی بوده که هم با اوزان عروضی کهن شعر سروده و هم اشعاری به سبک نو از او بجای مانده است که با  کوتاه و بلند کردن مصراع ها تغییراتی در ساختار شعر داده و خواننده گان را با قافیه بندی جدید آشنا ساخته، ولی نشان داده نشده . حق این بود که نویسندگان تاریخ ادبیات معاصر بیشتر به شعر این شاعر می پرداختند تا علاقه مندان شعر امروز نیز با این شاعر نوپرداز آشنایی بیشتری پیدا کنند. سیمین بهبهانی نیز در سی سال گذشته توانسته بسیاری از اوزان جدید را به کار گیرد و یا بعضی از آنها را ازمتون کهن بیرون بکشد و به آن شکل زیبایی بدهد و غبار قرن ها را از چهره شان بزداید و با شناسنامه ای جدید وارد عرصهء شعر فارسی کند . سيمين در کار غزل به نوآوری و راه گشایی خلاقانه یی دست زد، بنایراین می توان گفت که سیمین با ابداع اوزان جدید و با تجدید حیات اوزان مهجور و فراموش شده توانسته است پهنه یی وسیع از وزن و بحر غزل فارسی به وجود آورد که شاعر فارسی زبان ، با استفاده از آنها درکار غزل  سرایی، همان امکانات وسیع و قالب های فراوان و متعدد بیانی رادراختیار داشته باشد که پس از نو آوری و ابداع  نیما در عرصه های دیگر شعر ، در دسترس شاعران قرار گرفت . نکته مهم دیگر درمورد سیمین به ویژه غزل او آن است که علاوه بر وزن و قالب ظاهری غزل ،  سیمین درمفهوم و محتوای شعر خود به ویژه در غزل هایش نوآور، خلاق ، صاحب سبک و داراي روشی خاص بوده است.               

  


************
*خبر مرتبط:

-  "زنان شاعر پارسي گوي هفت شهر عشق"در بازار کتاب

 

گفت و گو با "فريده مهدوي دامغاني"مترجم ایرانی ، شهروندافتخاری ایتالیا

فريده

فريده مهدوي دامغاني متولدسال 1342 ه.ش از جمله مترجماني است که بيش از آنکه خود در حاشيه مشغول کند به ترجمه مي پردازد . او فرزند دکتراحمد مهدي دامغاني استاد ادبيات در سال هاي گذشته است که هم اکنون در دانشگاه "هاروارد" آمريکا به تدريس ادبيات فارسي و عربي مشغول است . دامغاني 42 ساله تحصيلات خود را در کشورهاي فرانسه ، انگليس و اسپانيا به پايان رسانده و بيشترين تخصص او در رشته ادبيات اروپايي است . اوبا تسلط به چهار زبان فرانسوي ، انگليسي ، ايتاليايي و اسپانيايي بيشتر به ترجمه آثار کلاسيک اروپا (از قرن چهاردهم تا نوزدهم) گرايش دارد. از جمله آثاري که توسط وي به زبان فارسي برگردان شده است مي توان به «کمدي الهي » و «زندگاني نو» اثر " دانته" ، «بهشت گمشده» اثر"ميلتون" و گزيده اشعار «اوژنيو منتاله» (برنده جايزه نوبل 1975) اشاره کرد.
ترجمه مجدد« کمدي الهي » اثر " دانته " ، در بيش از 2500 صفحه که در سه جلد ، همراه باشرح ، توضيح و نظرات تعدادي از دانته شناسان دنيا در کنار عکس هاي رنگي و سياه سفيد به چاپ رسید و ترجمه 19 اثر ادبی کلاسیک کشور ایتالیا ، توانست برای این مترجم ایرانی مدال افتخار شهر « راونا» ي ايتاليا ،مدال افتخار «فيورينوي طلايي » شهر "فلورانس " و شهروندی افتخاری شهر "راونا" را به ارمغان آورد. دامغانی هم اکنون به همراه سه فرزند و همسر خود درتهران زندگی می کند.


* پوریا گل محمدی: پيشنهاد مي کنم با صحبت در مورد شما و اندیشه هایتان آغاز کنیم .
- فریده مهدوی دامغانی: فکر می کنم تمام مخاطبان خوب ترجمه هايم و دوستاني که با تشويق ها و سخنان محبت آميزخود ، مرا به ادامه کار ترجمه ترغيب مي کنند ، با نوشته ها و زمينه ذهني ، روحي و عاطفي ام، براساس گزينش نوع کتاب هايي که ترجمه مي کنم ، آشنايي کافي دارند . مي دانند تا چه اندازه به مسايل معنوي و عرفاني و مذهبي علاقه دارم و بر اساس يک رشته اعتقادات ديني ، به انجام اين کار مي پردازم . بنابراين نياز بيشتري نيست که بخواهم خودم را به مردم بشناسانم. اصل اين است که بتوان ترجمه هاي تازه تر، بيشتر و بهتري انجام داد و در اختيار مردم قرار داد . مترجم بايد با ترجمه هايش خودش را معرفي کند.

ادامه نوشته