در دوران تنگ‌دستی بشر به سر می‌بریم

گرسنگی درد نخستین مردم آفریقاست
رودخانه ها طغیان كرده‌اند

آب دریاها بالا آمده
روستاها خراب شده‌اند
و شهر
چیزی جز سردرگمی انسان نیست!

«ما فقط یك زمین داریم»
 قرار نبود زمین بیشتر از چهار درصد گرم شود
اما ما سوختیم

خرس‌های قطبی دارند می‌میرند
حشرات بزرگ‌تر متولد می‌شوند

از مادران سنگ دل

چیزی جز كودكانی به هم چسبیده با یك قلب متولد نمی‌شوند

زمین دچار بحران بی قلبی است


یكی پول نفت را می‌بردو رقص می‌آورد
یكی پول نفت را می‌برد، عزا می‌آورد
ما تنها رقصیدیم
ما تنها  گریستم

می گویند:

- رای با اكثریت است!
- اگر اكثریت اشتباه كنند ؟!

 

آنكه دكمه پرتاب موشك را می‌زند
هیچ وقت آمار دقیقی از قربانیانش نخواهد داشت

و آنكه ماشه را می‌كشد

پیش از آن كس كه كشته می‌شود، می‌میرد

 

-«گلوله فقط محو می‌كند

چیزی را نمی‌سازد»

این را سیاست مداری شكسته خورده  می‌گفت


دهان شهر پر از حرف‌های سیاسی شده است

-«سیاست یعنی نسبیت

یعنی تو فقط بخشی از حقیقت را داری

و دیگری هم بخشی

سیاست مداری كه مطلق می‌نگرد

 مرده‌ای بیش نیست»

سیاست همیشه بوی جنگ می‌دهد

هیچ روزنامه‌ای نام تمام كشته شدگان را نمی‌نویسد

 

شهری كه نطفه‌اش را با جنگ بسته‌اند

كودكانش همه سرباز متولد می‌شوند


پستانت را به دندان‌های من بده مادر
پستانت را به دندان‌های من بده مادر
- «سربازی "چرا؟" ندارد!

    فقط ،چشم قربان !»