ادبيات در دانشگاه هاي ايران
درخدمت و خيانت استادان ادبيات دردانشگاه هاي ايران
برگزاري کلاس های ادبیات خارج از دانشگاه توسط نهادهای مختلف با حضور استادان دانشگاه و حضور دانشجویان آنها دراین کلاس ها تعجب آور است. این اتفاق زمانی تعجب آورتر می شود که بدانیم دانشجویان برای شرکت دراین کلاس ها ، برای هردرس مبلغی بیش از 50 هزار تومان پول می دهند تا در كلاس ها ي استادان دانشگاه خود شركت كنند.

البته برگزارکنند گان بعضی از این کلاس ها می گویند:« ما این کلاس ها را برای افراد علاقه مند به ادبیات که دانشجو نیستند برگزار می کنیم ، اما بیشتر شرکت کنندگان دانشجویان هستند.» به راستی چه اتفاقی دردانشگاه افتاده است که دانشجوی دانشگاه سراسری يا آزد باید یک درس ادبی را باهمان استاد دانشگاه در خارج از دانشگاه و پرداخت پول دوباره بخواند، تاشاید چیزی یاد بگیرد. آیا استادان دانشکده های ادبیات در کلاس های دانشگاهی خود کم فروشی می کنند؟
اگر این حرف درست است، چرا این اتفاق می افتد؟ آیا دانشگاه بر تدریس استادان نظارت ندارد ؟ چرا دانشجوي دانشگاه هاي معتبر ادبي ايران - در مقطع دكتري - مي رود خارج از دانشگاه تا با حضور در كلاس استادي كه در دانشگاه او نيز تدريس مي كند ، ادبيات را دوباره بياموزد ؟ آيا اين نياز مالي است كه استادان را وادار مي كنند از تدريس صحيح در دانشگاه خود داري كنند تا دانشجويان وادار شوند با پرداخت پول به كلاس هاي خارج از دانشگاه آنها بيايند؟ شايد دانشجويان خوششان مي آيد كه پول خود را صرف كلاس هاي خارج از دانشگاه كنند؟ تدريس يك استاد در دانشگاه و خارج دانشگاه چه فرقي دارد؟ چه چيز اين دونفر را وادار به اين كار مي كند؟!
اجازه بدهید خودم پاسخ این پرسش ها را بدهم .
نمی توان گفت استادان دانشکده های ادبیات کم فروشی نمی کنند، اما دلیل آن به دست آوردن شاگرد خصوصی نیست . کم فروشی استادان دانشکده های ادبیات به خاطر بسته بودن دست آنها در دانشگاه برای ارائه درس است. حقیت این است که نظام غلط آموزشی و برنامه ریزی اشتباه ، برای تدریس ادبیات در دانشگاه ، باعث شده است که استادان برجسته نتوانند آنچه را که می دانند به دانشجویان ارائه کنند. خود سانسوري استاد به هزار و يك دليل بي دليل كه از طرف نظام آموزشي و بعضي ها كه نامشخص هستند ، باعث شده است بخش زيادي از ادبياتي كه در دانشگاه تدريس مي شود بي خاصيت باشد. استاد با فشارهاي موجود تنها مي تواند در حد رفع تكليف تدريس كند.البته نظام آموزشي براي استادان بي سوادي كه با هزار و يك سفارش براي تدريس به عنوان استاد وارد دانشگاه شده اند بسيار مناسب. آنها در اين نظام غلط از امنيت كاملي برخوردارند . يكي اينكه ؛ اگر دانشجويان و رسانه به حضور آنها اعتراض كنند، كسي به حرف آنها گوش نمي دهد . دوم اينكه ؛ هر آنچه را كه نتوانند تدريس كنند و از آن عاجز باشند به گردن همين نظام غلط آموزشي مي اندازند كه دانشگاه دست ما را بسته .
در دانشگاهي كه هركس كه از در مي رسد نامش را مي گذارند "استاد" و تا از دنيا نرود بازنشسته نمي شود و اتاقش را به كسي تحويل نمي دهد، معلوم است نتيجه چه مي شود . نتيجه مي شود اينكه دانشكده هاي ادبيات تفريح گاه دانشجويان رياضي و پزشكي است و بيش از 95 درصد دانشجويان رشته ادبيات پس ازفارغ التحصيل شدن «غاز هم نمي توانند بچرانند». نتيجه مي شود اينكه هركسي مي رود دوكتاب ترجمه خارجي مي خواند و تريبون هاي ادبي را مي گيرد دستش و ادبيات جامعه را به بيراهه مي برد و دانشجوي ادبيات به دستور استاد سنتي نشسته و نعل اسب رستم را ميخ مي كند تا بتواند با تانك و توپ مدرن ادبيات اروپايي و آمريكايي بجنگد. كاش اين استادان مي دانستند براي اين جنگ حتا اگر فردوسي هم بود سلاحي جديد خلق مي كرد و آموزش رزم نوين را مي آموخت.
هر چهره ادبي گذشته ايران همچون يك لشگر است و با ساخت سلاح مدرن مي توانيم اين افراد را به جاي آنكه با پاي پياده به جنگ بفرستيم ،با سلاح جديد به جنگ رقباي ادبي اروپايي خود بفرستيم. نبايد پيش از آنكه دانشجوي جوان ادبيات معاصر خود را بشناسد، يك لشگر بزرگ ادبي را به دست او داد ؛ آن هم به بد ترين شكل . حافظ و مولانا و سعدي و بسياري از بزرگان ادبي هركدام مانند مدرن ترين سلاح كارايي دارند . متاسفانه بسياري ازاستادان قبول دارند كه اين بزرگان مانند يك اسلحه خودكار براي ادبيات كارايي دارند ،اما به دليل نداشتن توانايي از آنها به شكل يك چوب دستي سود مي برند و به دانشجويان هم اينگونه آموزش مي دهند. فراموش نكنيم كه بيشتر مواقع اين خود دانشگاه و برنامه ريزي دانشگاهي است كه از استاد تا همين حد بيشتر نمي خواهد و اجازه نمي دهد براي مثال حافظ سياستمدار را بررسي كنند.
استادي كه به دليل بيان حقايق ادبي در دانشگاه بازخواست مي شود و حق ندارد درمورد بسياري از شاعران ايراني حرفي بزند و تنها و تنها بايد تصويري كه از شاعران و نويسندگان گذشته مي دهد ،شكلي مثبت و بي گناه و پاك باشد تا مبادا بد آموزي داشته باشد ، معلوم است دانشجو براي به دست آوردن حقيقت به خارج از دانشگاه پناه مي برد.
اين فشار دانشگاه بر استادان براي سانسور و خود سانسوري اعتماد دانشجوي باهوش را نسبت به او كم مي كند و دانشجوي تنبل را تنبل تر مي كند تا بيشتر به مسايل كليشه اي بپردازد. اينجاست كه استادان ناشايست در پناه نظام آموزشي غلط به تدريس نادرست ادبيات دردانشگاه مي پردازند و حرمت دانشگاه و دانشجوي ادبيات به راحتي ناديده گرفته مي شود. اينجاست كه استاد دلسوز و دانشجوي مشتاق به خارج از دانشگاه پناه مي برند و دانشگاه مي شود بهشت آدم هاي غير خلاق و "دو دوتا چهارتايي".
اما نكته مهم كه اينجا تنها به آن اشاره اي مي كنم ، اين است كه ؛ به دليل بي توجهي دانشگاه به خلاقيت ، دانشجويان به خارج از دانشگاه پنها مي برند. بر اساس يك نتيجه گيري «من در آوردي» ازاستادان تنبل ، آنها به اين نتيجه رسيده اند كه دانشگاه وظيفه اي نسبت به خلاقيت ندارند. دانشگاه نمي تواند انسان خلاق پرورش دهد! آنها معتقدند كه آدم هاي خلاق هميشه در خارج از دانشگاه پرورش يافته اند. بدون آنكه بخواهند به اين فكر كنند كه ، چرا؟ چطور مي شود اين مشكل را حل كرد؟ گويا يادشان رفته كه بسياري از افراد براي شاعر يا نويسنده شدن وارد دانشگاه مي شوند. چه طور " سعدي " در دانشگاه زمان خود خلاق پرورش يافت ؟
به نظر مي آيد اين روزها «غم نان» نفس بسياري از استادان بزرگ دانشگاه هاي ادبيات ايران ، كه جامعه ادبي از آنها توقع روشنگري دارد ، را هم گرفته است. هيچ حاضر نيست به اين پرسش پاسخ دهد؛ چرا استادان دانشگاه كه بيشتر آنها با نظام آموزشي دانشگاه مخالف و آن را غلط مي دانند هيچ كاري نمي كنند؟ چرا دانشجويان حق حقيقي خود را از ادبيات دانشگاهي درخواست نمي كنند؟ و...
اجازه بدهيد اين يادداست را همين جا به پايان ببرم و انديشه درمورد «خدمت و خيانت استادان ادبيات دانشگاه هاي ايران» را به استادان و دانشجويان و صاحب نظران بسپارم . شايد بد نباشد ما هم كمي به اين مسئله فكر كنيم .
********
خبر هاي مرتبط:
قسمت نخست: ادبیات فارسی دردانشگاه های ایران ؛ دریک قدمی فاجعه
قسمت دوم : بیراهه ادبیات فارسی دردانشگاههای ایران
قسمت سوم: خیانت دانشکده های ادبیات ایران به دانشجویان
قسمت چهارم: دانشكده هاي ادبيات ايران ؛ گورستان ادبيات فارسي
اظهارات تکان دهنده دكتر "جعفرياحقي"در مورد؛بحران ادبیات در دانشگاه های ایران
استادان دانشگاه مثل سيب زميني ريزو درشت دارند
نام مجموعه:با صدای بلند به تو فکر می کنم