اين روزها بيشتر ازهميشه دلم برای مهربان تنگ شده


ما در ذهن زمان رسوب می‌کنیم

وخاطره‌ای می‌شویم از یک آشنایی
همدیگر را دوست داشتیم

و صادقانه پذیرفتیم

به نام كوچكِ هم احترام بگذاریم

 

بی آنكه چیزی از درد بدانی

مرا به نام كوچك صدا می‌زنی

بی آنكه بخواهم چیزی از رنج را با تو بگویم

تو را با مقام اداری‌ات صدا می‌زنم


حرف‌هایی كه با تو نگفته‌ام دردهای من است

حرف‌هایی كه با تو گفته‌ام، رنج‌هایم

این سطرهایی هم كه ننوشته‌ام

همگی مرگ‌اند

 

تمام سطرها را ننوشته از كنار تو عبور می‌كنم

خودم را در شب پنهان می‌كنم

تو را در روز 

و غروب همیشه خاطره‌ای غمگین را به یاد انسان می‌آورد

 

 تاریخ ما را در گوشه‌ای ازخودش می‌نویسد
در قرن ما، روح معنای غریبی‌ست

و انسان به جسمش تكیه می‌كند

 

مهربان

من در اتاق كوچكم حبس شده‌ام

تو در دنیای بزرگَت سرگردان