شعر: پوريا گل محمدی
ما
می جنگیم

ما می‌میریم

عكاسان خبری عكس می‌گیرند

و قاتلان ما

به بهترین عكس هاشان جایزه می دهند

ما نقش اول تمام فیلم های مخملی می‌شویم

زنانه مردانی

كه بین سیاهی نفت و خرما

در سگ سوزِ سرما و فقر می‌میرند

 

- كارگردان:صدا !

- صدا بردار: ندارد !

- تصویر بردار: تصویر بردار


(مرد،
رو سیاه به خانه بر می گردد

زن، تمام روزش را شب می‌پوشد

كودك، تمام مداد رنگی‌هایش سیاه می‌كشند)

 

- نه !

ایستادگی‌اش را نه!

تصویر اشك‌های سیاه‌اش را بردار

) نخل در پناه موهای پریشان

بغضش را از چشم غریبه‌ها می‌دزد)

برای این همه عطشِ گرسنگی

چگونه گریه نكند؟

) دخترانی كه به خطی سیاه می‌مانند

اشگ‌های شبانه‌ی نخل را از گونه‌های زمین جمع می‌كنند)


-
چه شیرین گریه می كنی ای نخل!


□
چه كسی اشگ‌های تو را از زمین جمع می‌كند؟

دختر جنوب

وقتی كه فقر تنت تندیس بلورین جشنواره ها می شود

 

□

ما می‌جنگیم

ما می‌میرم

آنها خون‌بهای ما را در شورت‌های جیب دار

و در نقاب پستان‌هاشان پنهان می‌كنند

به صحرا می‌روند

میان سكه و سنگ

خداشان را صدا می‌زنند

و خداشان همان سنگی‌ست كه ما با سرهامان شكستیم

آنكه دیروز ما را از دانشگاه فراری داد

امروز فیلم فاحشه‌گی‌مان را می‌سازد

از شیخ جاسم بپرس

شیخ بهتر از حاجی می‌داند

قیمت چشم‌های آهوی باكره ایرانی چند است

و كدام نافه‌ی سیزده ساله‌ی كدام ناحیه

بهتریم مسكن شَق درد

ما می جنگیم

ما می میرم

نه به دست دشمن

نه با گلوله

به دست شاخه‌ای كه جهل‌مان را بر آن دخیل بستیم


بر
طناب آیه‌ای سرگردان

از روی چهار پایه‌ای كه خودمان ساخته‌ایم

می‌افتیم

پیش از آنكه بفهمیم

جاذبه، نام دیگر خداوند است