از صدای پای آب

سپهری بعد ازحرکت خوب و ممتد خود در شعربلند« صدای پای آب» متولد می شود و نشان می دهد که به زبان خاص خود دست یافته است . زبانی ساده و صمیمی با موسیقی آشکار و وزنی مناسب با موضوع شعر.


         
 
سهراب سپهری 15 مهرماه 1307 خورشيدي در شهر کاشان به دنيا آمد و دوران نوجوانی خود را نيز در همان شهر به درس خواندن و ياد گيري نقاشي گذراند.او بيشتر دوران کودکی خود را در طبیعت سپری کرد و تاثیر این همنشینی را می توان در
اشعاری که بعدها می سراید به خوبی مشاهده کرد . از همان دوران نوجوانی و جوانی که به سرایش شعر علاقه مند می شود مطالعه اشعار شاعران ایرانی و خارجی را نیز در برنامه های خود قرار می دهد .سپهري را باید از جمله شاعرانی دانست که با آگاهی کامل از ادبیات گذشته خود دست به نو گرایی در شعر می زند و در کنار شاعرانی چون نیما، فروغ ، اخوان و شاملو صفحه ای تازه را در تاریخ شعر ایران باز می کند.  در دوره جوانی برای ادامه تحصیل در زمینه نقاشی به تهران می آید و در دانشکده هنرهای زیباثبت نام می کند. می توان گفت در این دوران است که سپهری حرکت در شعر را آغازکرده و آهسته آهسته در شعر پیش می رود.

 ابتدا مانند دیگر شاعران هم عصر خود تحت تاثیر جریان شعر روز در قالب «چهار پاره» به سرایش شعر دست می زند.اولین کتاب سپهری مجموعه شعری با عنوان « آرامگاه عشق»  است ،که شامل اشعار احساسی و دوران ناپختگی سپهری در شعر می شود. در اولین اثر نسبتا" موفق خود با عنوان « مرگ رنگ» نشان داد که مانند دیگر شاعران همعصر خود از طرفداران نو گرایی و شعر نو است . او در این مجموعه با گرایش به قالب شعر نیمایی حرکت خود را در عرصه شعر آزاد آغاز می کند . صداقت در بیان ، زبان ساده و روان ، توصیف های زیبا ، تصویرهای تازه و بدیع ، ترکیبات قابل قبول ، موسیقی گوش نواز و استفاده اطلاحات عامیانه و محلی در شعر از خصوصیات شعری سپهری است که به مرور زمان و در مجموعه های بعدی او نمایان تر و مستحکم تر می شود .
سپهری در مجموعه شعربعدی خود با عنوان « زندگی خوابها»سعی می کند از زبان نیما به زبان شعری خود برسد . اگر چه در این مجموعه چندان موفق به عملی کردن آرزوی خود نمی شود، اما در آینده ای نه چندان دور به آن دست می یابد.
او در ادامه  سعی و تلاشهای شاعرانه اش در کتاب « آوارآفتاب» تا حدودی موفق به فاصله گرفتن از دیگر شاعران نوگرای همعصر خود شد و شاید بتوان گفت  زبان شعری سپهری در این کتاب تاحدودی زبانی است میان زبان شعری فروغ فرخزاد و احمد شاملو که هنوز دارای آن موسیقی ریتمیک و رقص آور که در مجموعه های بعدی او مشاهده می شود نیست. برای مثال می توان به شعر « شا سوسا» اشاره کرد: 
کنار مشتی خاک
در دور دست خودم ، تنها، نشسته ام
نوسان ها خاک شد
و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت
            
شبیه هیچ شده ای!
            
چهره ات را به سردی خاک بسپار
اوج خودم را گم کرده ام 
می ترسم ، از لحظه ی بعد ، و از این پنجره ای که به روی احساسم
                                                                      
گشوده شد
برگی روی فراموشی دستم افتاد: برگ اقاقیا!
بوی ترانه ای گمشده می دهد، بوی لالایی که روی چهره مادرم
                                                           
نوسان می کند.......    

«شاسوسا» از مجموعه شعر " آوار آفتاب"

  
سپهری روز به روز در عرصه شعر پیشرفت می کند و با آشنایی  و مطالعه بیشتر در زمینه عرفان و نقاشی دست به خلق آثاری می زند که نشان از تولد یک شاعر توانمند می دهد. او درکتاب« شرق اندوه » با اشعاری موزون تر از گذشته و دارای موسیقی بارزتر به بیان بعضی دیدگاهها ی عرفانی نیز می پرداز . سهراب بدون شک آشنایی خوبی با شعرشاعران بزرگ ایرانی چون حافظ و مولانا دارد . اشعار مجموعه شعر « شرق اندوه» به خوبی نشان از تاثیر موسیقی غزلیات مولانا در آثار سپهری می دهد.
 
آب زنید راه را هین که نگار می رسد      مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
                                                                                                     «مولانا»

باد آمد ، در بگشا، اندوه خدا آورد

خانه بروب، افشان گل ، پیک آمد ، پیک آمد ،
                                               
مژده ز« نا » آورد
آب آمد ، آب آمد ، از دشت خدایان نیز ، گل های سیاه آورد
ما خفته ، او آمد ، خندۀ شیطان را بر لب ما آورد
مرگ آمد
ترس شما آورد.
در خاکی ، صبح آمد ، سیب طلا، از باغ طلا آورد.
                                                                                    
مجموعه شعر « شرق اندوه»



سپهری بعد ازحرکت خوب و ممتد خود در شعربلند« صدای پای آب» متولد می شود و نشان می دهد که به زبان خاص خود دست یافته است . زبانی ساده و صمیمی با موسیقی آشکار و وزنی مناسب با موضوع شعر .
سپهری در ادامه شعرهایش به تثبیت زبان شعری خاص خود می پردازد و به بیان آنچه در طی  سالها آموخته قلم می زند. از هرگونه جریان های شعری و غير ضروري که بسیاری از شاعران را به سقوط در عرصه شعر کشاند فاصله گرفت و تنها به خلق شعر اندیشید، به گونه ای که باید گفت سپهری شاعر ستایش از طبیعت و زندگی است. او از جمله تاثير گذار ترين شاعر براي كشاندن شعر آزاد به ميان مردم است . تاثير او نه تنها بر شاعران ايران ،‌بلكه بر شاعران فارسي زبان ديگر كشورها نيز به خوبي محسوس است .

سهراب سپهری در 1 اردیبهشت ماه 1359 در تهران دیده از جهان فرو بست و در زادگاهش به خاک سپرده شد، و جامعه ادبی را در سوگ خود نشاند .
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد : سهراب!
کفش هایم کو ؟                               

                  «ندای آغاز
»

از
سهراب سپهری آثار زیادی در زمینه نقاشی و شعر به جای مانده است که آثار منتشر شده او در زمینه شعر بدین شرح است :

 *
آرامگاه عشق/ مجموعه شعر، 1326 .
 *
مرگ رنگ / مجموعه شعر ، 1330 .
 *
زندگی خواب ها / مجموعه شعر،1332 .
 *
آوار آفتا ب / مجموعه شعر، 1340 . 
 *
شرق اندوه / مجموعه شعر ، 1340.
 *
صدای پای آب / یک شعر بلند ، 1344.
 *
مسافر/ یک شعر بلند ، 1345 . 
 *
حجم سبز/ مجموعه شعر ، 1346 .
 *
هشت کتاب / مجموعه شعر ، 1355.
 *
ما هیچ ، ما نگاه  ( پیوست هشت کتاب)/ مجموعه شعر ، 1355.

                             

در پایان شعر « به باغ همسفران» را از مجموعه شعر " حجم سبز "  برگرفته از كتاب شعر زمان3  تاليف "محمد حقوقي "می خوانیم .

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید .

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است .

کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زود تر چیزها را ببینیم
ببین ، عقربک ها ی فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را


مرا گرم کن
( و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
وباران تندی گرفت
و سردم شد ، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد)


در این کوچه هایی که تاریک هستند
 
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
بیا تا نترسیم از شهرهایی که خاک سیا شان چراگاه جر ثقیل است
مراباز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر  معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطلاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد ، صدا کن مرا
و من ، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو ، بیدار  خواهم شد

و آن وقت
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم ، و افتاد
حکایت کن از
گونه هایی که من خواب بودم ، و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس  آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
و آن وقت من ، مثل ایمانی از تابش «استوا» گرم،
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید