نمی‌خواهم بی‌تو بمیرم
تا قصّه‌ام به تمام زبان‌ها ترجمه شود

نمی‌خواهم قهرمانی ناكام باشم
یا شاهزاده‌ای كه در انتظار سواری افسانه‌ای می‌میرد

نمی خواهم مجنون سرگردانی در صحرا باشم
یا فرهادی كوهكن
كه در كوهستانی دور افتاده و تنها

سرم را روی صخره‌ای بی احساس بگذارم و بمیرم
یا اینكه زنان زیبا مرگ عاشقانه‌ی مرا به رخ شوهرانشان بكشند

من پسر مردی تاكسی‌ران هستم

تو هم دختر مردی كارمند بمان
اینجا هم جنوب تهران باشد
آپارتمانی30 متری

بگذار ببوسمت
همینكه كنار تو باشم

برای من كافی ست

 

از مجموعه شعر آماده چاپ؛ بی وطن می میرم، در وطن کشته می شود