زمین می چرخد
زمين به سمت آمدنش
زمين به سمت زمان
زمين به سمت ذهن
زمين به سمت زندگي

به  سكون يك سايه مي ماند
ايستاده بر هيچِي بزرگ
                          مي چرخد


- « آيا تو را از هيچ  نيافريديم؟»


مردی
        برهنه
می افتد از زمین
زنی
      برهنه
می افتد به زمین 
چشم ها به سمت زن می چرخد
دنج گاه پستوي دو چشم
انساني كه چرخيده
از زمین می زند بیرون
 

یک نفر صدای چر خ  زمین را می شنود
                                           می
ترسد

مدام می چرخد
مدام
 می خندد 

- « آيا خداوند به تنهايي براي بنده اش كافي نيست!؟»

پیامبران از روی دست هم کتاب می نویسند
کتاب ها دست به دست می چرخد
مردم با کتاب می چرخند
و هیچ کس نمی داند
از کدام درس
ازکدام کتاب

چندبار باید نوشت

یک نفر می خواند
یک نفر می نویسد
یک نفر تكرار مي كند

- « بخواهيد تا به شما داده شود!»
- « بجوييد ، تا بيابيد!»
- « در بزنيد ، تا به روي شما باز شود!»

من می چرخم
از روی دست  پدرم  می نویسم

مردي دربیان کشتی می سازد
مردي با سر به دهان ماهی می رود
مردي از آتش ، مي زند بيرون
اژدها  از عصاي مرد، می زند بیرون
مردي از زنی باکره ، می زند بیرون
مردی از غار، می زند بیرون
می چرخد
 و خدا ، از دهنش می زند بیرون

پدر سواد ندارد
اما، هنوز می نویسند
 
مي پرسم؛
چرا هيچ زني پيامبر نمي شود ؟
مادر لبهايش را گاز مي گيرد!

زمین می چرخد
حتی درون خانه ي ما
بلند می شوم

-  « براي ماندن
بايد رود بود
بود
اما ، رفت »

می روم

چه فرق می کند که زمین بچرخد
یا من

- « راه يكي ست ، راستي »


درکوچه
 بچه ها  سوار چرخ و فلک می چرخند
 بچه ها چیزی از فلسفه نمی  دانند
و جاذبه را نمی شناسند

يا ترس
يا شادی
می چرخند
جیغ می کشند

  پیاده رو خانه
سال هاست که
افسرده است

تا درخت ها کلفت تر بایستند

موزاییک ها ورم کرده اند
 
تیر برق ها هنوز یک پا دارند
و چراغ ها ادعای خورشید بودن می کنند

صندوق صدقات کنار خانه مان
مدام نداری ام را به رخ ام می کشد

می روم

نه اینکه بخواهم به جایی برسم
تنها می روم که رفته باشم

دو کوچه آنطرف تر
درختی را با طناب بالا می کشند
درخت در هوا می چرخد

- «  اي پدري كه در آسماني
نام مقدس تو گرامي باد
ملكوت تو برقرار گردد
خواست تو آنچنان كه در آسمان مورد اجراست
برزمين نيز اجرا شود»


می خواهم برگردم به خانه
مثل آب دهانم كه به گلویم برمی گردد
 سخت است !
زبان در دهنم نمی چرخد:
بیچاره  پرنده هاش

با صداي بوق ماشين

از خودم می پرم بیرون
پرنده می شوم
تمام خط های قرمز برایم سفید می شوند
چرا بایستم؟
سال هاست که پشت چراغ قرمز
انتظار سبز شدن را کشیده ام
چرا بایستم ؟
من پرنده ام
نیازی به خط های سفید نیست
 وقتی که زمین می چرخد
چرا بایستم؟
 


- «هرچقدر بِکشی
کوتاه تر می شود »

مرد دود سیگارش را به هوا می دهد
تلخ خنده اي كنار لبش پِس مي كند
تف می کند به زمین

که، چه تند می چرخد زمين!

 
انگار همين ديروز بود
شاعري زنجیر پاره  كرد
نيما از خودش زد بیرون
 ردیف و قافیه زیر پای شاملو  له شد
و زن ها به درون شعر فروغ پناه بردند

شعر آزاد شد
شاعر
بیشتر از خدا
به فکر آزادي  بود
و حالا؛
شعر، بیرون تر از خودش می نویسد

- « و درابتدا ، كلمه بود»
      پيش از كلمه
      شعر بود
       و انسان زيباترين شعر خداست


 مثل تف سربالا شده ام  
هرچه از خودم دور می شوم
باز به صورت خودم مي افتم  

- « بازگشت همه بسوي اوست»

زمین می چرخد
 روی نگاه هیز سیاستمدران 
زمین روی خط شورت زنی که شلوار تنگ پوشیده می چرخد
 روی نوک پستان کال دختران بی بلوغ
روی پف کرده گی زیر چشمان زنهای میان سال
زمین روی رابطه می چرخد
رابطه رئیس جمهور با خبرنگار
پزشک با پرستار
مدیر با منشی
استاد با دانشجو
پس، هیچ خواجه ای تاریخ را نمی نویسد
وشاعران بی خایه
ماندگار نمی شوند

انسان به سگ پرسه افتاده
لگد می زند
به سگ
به سنگ
به سایه
به سار
و نمی پذیرد
که، پوچ زایی آینه، هیچ ربطی به آفتاب ندارد
و اینکه سنگ ها چطور متولد می شوند

- « تو را از خوني بسته آفريديم
 تو را از آب
 تو را از كلمه
تو از خودمان  »


زبان در دهنم نمی چرخد که بگویم

بین گفتن ونگفتن
همیشه یک حر ف گم می شود

یک حرف
که تمام حرف هاست  


زمين ....