ادبیات ایرانی یا ادبیات فارسی!؟

                             

ادبيات فارسي تنها بخشي از ادبيات ايراني را تشكيل مي‌‏دهد! این یک واقعیت است، که به نظر می آید سال هاست بسیاری به خاطر مسایل سیاسی یا هر چیز دیگر آن را از یاد برده اند و یا خود را به فراموشی زده اند. درست مثل اهمیت تدریس زبان پهلوی در دانشکده های ادبیات فارسی که پس از انقلاب 57 ايران به خاطر نام " پهلوی" به وسیله عده ای  فرصت طلب که اسیر نام ها بودند ، حذف شد و دانشجویان را از آموختن بخش مهمي از ادبیات ايراني و زبان فارسي محروم کردند.

دكترابوالقاسم اسماعيل پور:

 ما در دانشگاه تنها بخشي  از ادبيات خود را تدريس ميكنيم كه مربوط به زبان   فارسی است و از ياد برده  ايم كه ايران دارای ادبياتی به قدمت3 هزار سال است. بايد نام دانشكده های ادبيات فارسی به دانشكده های ادبيات ايرانی تغييريابد؛ چرا كه ادبيات ايرانی شامل چندين بخش است و ادبيات فارسي تنها بخشي ازآن را   تشكيل مي دهد

 آنها، به جای دفاع از زبان فارسی و ذکر اهمیت این واحد درسی  از ترس آنکه مبادا تهمت شاهنشانی به آنها زده  شود این واحد را حذف کردند. كساني كه ادبيات براي آنها منبع در آمد بود، نه منبع  عشق.شايد بهتر باشد براي معرفي اين گروه و رفتار آنها با ادبيات و اهل ادب به سخني از دكتر "حسين بهزادي اندهجردي"استاد دانشگاه اشاره كنم ، كه مي گويد:« بسياري از كروات بندها و ميني ژوپ پوش ها كه سوگند شان به « خاك پاي اقدس ملوكانه »بود، ريش گذاشتند و باشركت در كميته هاي پاك سازي به قطع حقوق همكاران و همكلاسان و استادان و ولي نعمت هاي خود پردا ختند و به زن و فرزند و عائله آن ها هم رحم نكردند.»( زندگي و خدمات علمي و فرهنگي اسماع يل حاكمي والا،‌انجمن آثار و مفاخر ، صفحه 151). با حضور چنين كساني بود كه  سال ها شاهنامه بزرگ فردوسی را بدون هیچ مقدمه ای تدریس کردند بی آنکه ریشه واژه های قدرتمند شاعرانه فردوسی را که از زبان اصیل ایرانی زاییده شده بود معرفی کنند. سال ها نام ایران را در ادبیات فارسی خواندیم و گفتیم«چو ایران مباشد تن مباد/ بدین بوم بر زنده یک تن مباد» بی آنکه کسی بگوید ریشه واژه ایران از کجا بدست آمده است و چرا قرن هاست که نام کشور ما ایران است. و ما سال ها ندانستیم زبانی که فردوسی شاهنامه را از آن به فارسی  منظوم در آورد چیست؟ پس از گذشت سال ها  آقایان تازه متوجه شده اند که چه اشتباهی کرده اند ؛ و قرار شده است در دانشکده های ادبیات فارسی دو واحد « زبان پهلوی» با نام « فارسی میانه » تدریس شود. قصد ندارم به این مسئله بپردازم تنها قصد این بود که نمونه ای از جفاهایی را که به زبان و ادبیات این مرز و بوم شده است را بگویم! اما از این دو واحد درسی که بگذریم ، ظلم بزرگ دیگری در حق فرهنگ و ادبیات کهن ایرانی شده است که متاسفانه به نظر می آید عده ای خواسته و عده ای ناخواسته در آن دست دارند و می خواهند بخشی از فرهنگ و ادبیات این سرزمین را به فراموشی بسپارند و از خاطر صاحبان این سرزمین پاک کنند. بی هیچ تردیدی ایران از جمله کشورهای بزرگ جهان است که آثار ادبی و فرهنگی آن بیش از چند هزار سال سابقه دارد. دکتر" محسن ابوالقاسمی" در کتاب « تاریخ مختصر زبان  فارسی» می نویسد:« دراوایل هزاره اول پیش از میلاد مسیح ، ایرانی باستان ، در بخش های مختلف ایران به صورت های مختلفی درآمده بود که هر صورت آن، زبان مستقلی شده بود. درمیان زبان های منشعب شده از ایرانی باستان تنها از زبان های زیر اثر به جای مانده است : سکایی، مادی ، فارسی باستان ، اوستایی.» . ایران در زمان حكومت «مادها» و «هخامنشیان» از وسعت زیادی برخورداربوده است و تمام کشورهای همسایه کنونی خود از جمله کشورهای فارسی زبان کنونی را نیز در خود جای داده بود. پس زبان وادبیات ایرانی نسبت به زبان و ادبیات فارسی از سابقه بیشتری برخودار است. البته اشاره به زبان و ادبیات ایرانی هیچ ربطی به ایران کنونی ندارد، بلکه ایران کنونی نیز بخشی از آن بشمار می رود. دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور،می گوید:« ما در دانشگاه تنها بخشي از ادبيات خود را تدريس مي كنيم كه مربوط به زبان فارسی است و از ياد برده ايم كه ايران دارای ادبياتی به قدمت3 هزار سال است. بايد نام دانشكده های ادبيات فارسی به دانشكده های ادبيات ايرانی تغييريابد؛ چرا كه ادبيات ايرانی شامل چندين بخش است و ادبيات فارسي تنها بخشي ازآن را تشكيل مي دهد».

اگر از سرزمين ایران که قدمتی بیش از 7 هزار سال دارد بگذریم ،می بینیم ادبیات ایرانی نیز از قدمتی چند هزار ساله برخوردادر است. اما دانشکده های ادبیات در ایران تا چه اندازه از آن را تدریس می کنند .اسماعیل پور با بيان اين مطلب كه، ادبيات فارسي تنها 60 درصد ادبيات ايراني را شامل مي شود، به انتقاد از حذف بخش هايي از ادبيات ايراني مي پردازد و مي گويد:« مگر ادبيات اوستايي جزو ادبيات ايراني نيست؛ ما در ادبيات اوستايي هم شعر داريم هم نثر، اما هيچ كدام اين‌‏ها در دانشگاه ادبيات تدريس نمي شود. ادبيات ايراني دارای 3 دوره است كه عبارتند از: باستان، ميانه و جديد و در اين سه دوره، هم شعر ديده مي شود و هم نثر ادبي. آثار باقي مانده به زبان‌‏هاي اوستايي، پهلوي و مانوي همگي جزء ادبيات ايراني هستند. «درخت آسوريك»، «يادگار زريران» و بسياري متون ديگر، جزو ادبيات ايراني محسوب مي شوند و بايد دانشجوي ايراني آن ها را بخواند و بشناسد؛ ضمن آن كه آشنايي با شعر ايران باستان و ميانه كه در متون اوستايي و مانوي وجود دارد، بسياری از مشكلات ادبي معاصر را حل خواهد كرد».

 اما دانشکده های ادبیات برای آشنایی دانشجویان زبان وادبیات فارسی کنونی تا مقطع دکتری تنها دو واحد ادبیات ایران باستان را تدریس می کنند.

استاد  فریدون جنیدی مدرس زبان های ایرانی باستان ، می گوید:« اگر از مقطع كارشناسي تا مقطع دكتري، تنها دو واحد ادبيات و زبان‌‏هاي ايران باستان تدريس مي‌‏شود؛ بدون شك فرهنگ ايران را به ريشخند گرفته‌‏اند. در ايران باستان، آثار ادبي بسياري داشته‌‏ايم؛ بسياري از اين آثار توسط دشمنان ايران از بين برده شد، اما آن‌‏چه كه باقي مانده است مي‌‏تواند، بخش‌‏هاي زيادي از فرهنگ و انديشه‌‏هاي گذشتگان را به ما بياموزد». جنیدی با اشاره به اهمیت یاد گیری زبان وادبیات ایران باستان می گوید:« مردمي كه مي‌‏خواهند ريشه‌‏هاي فرهنگ خود را بشناسند، بايد با زبان نياكان خود آشنا باشند، تا بتوانند با آن ها ارتباط برقرار كنند. اگر ما زبان نياكان خود را ندانيم و نتوانيم انديشه هاي آنان را به آيندگان معرفي كنيم، نتيجه‌‏اش اين مي‌‏شود كه، اروپائيان براي ما تاريخ مي‌‏نويسند و هرنظري كه بخواهند، در مورد ما مي‌‏دهند. براي اين‌‏كه بتوانيم در مورد فرهنگ و گذشته خود صاحب نشر باشيم، بايد زبان نياكان خود را بدانيم».

دكتر احمد ابومحبوب:

كساني كه مي‌‏گويند زبان و ادبيات فارسي بدون عربي هيچ است، چرا نمي گويند زبان و ادبيات فارسي بدون زبان و ادبيات ايران باستان هيچ است.

بدون تردید یاد گیری زبان و آشنایی با ادبیات ایرانی باستان درمدت کوتاه دانشگاه امکان پذیر نیست ، چه باید کرد؟ . جنیدی معتقد است:« بهتر است با يك برنامه‌‏ ريزي منظم، زبان‌‏هاي ايران باستان را به‌‏جاي دانشگاه، از مقطع راهنمايي و دبيرستان به فرزندان خودآموزش بدهيم؛ همان‌‏طور كه زبان عربي را در مدارس آموزش مي‌‏دهيم، بايد زبان نياكان خود را هم آموزش دهيم.تدريس شاهنامه، كه بخش زيادي از تاريخ و ادبيات ايران را به نمايش مي‌‏گذارد، به صورت چند واحد درسي در دانشگاه كافي نيست؛ يك ايراني حداقل بايد يك بار شاهنامه را خوانده باشد. گسستن از ريشه باعث خشك شدن شاخه مي‌‏شود. ما در ایران باستان  شعر و نثر  داشته ا یم. بسياري از مردم ايران، هنوز نمي‌‏دانند در ايران باستان شعر هم بوده است. خيلي‌‏ها فكر مي‌‏كنند، ايرانيان شعر را از اعراب گرفته‌‏اند؛ اما چنين نيست . شعر و وزن و قافيه را، اعراب از ايرانيان باستان ياد گرفته‌‏اند. اين خوب نيست كه ما گذشته خود را نشناسيم و چيزهايي را كه ما به ديگران آموخته‌‏ايم، فكر كنيم آن‌‏ها به ما آموخته‌‏اند».

دکتر  احمد ابو محبوب استاد زبان وادبیات در دانشگاه نیز با جنیدی و اسماعیل پور موافق است ، می گوید :« ما در دانشکده های ادبیات، زبان و ادبيات ايران باستان را تدريس نمي كنيم. كساني كه مي‌‏گويند زبان و ادبيات فارسي بدون عربي هيچ است، چرا نمي گويند زبان و ادبيات فارسي بدون زبان و ادبيات ايران باستان هيچ است. بدون شناختن زبان ايران باستان چگونه مي شود شاهنامه را تدريس كرد. چرا نبايد در دانشگاه متني مانند «ارداويرافنامه» را كه يك متن ايران باستان است، ياد گرفت».

قصه بی مهری با ادبیات ایران باستان از چه زمانی آغاز شد؟ به نظر  برخورد ها با ادبیات ایران باستان در دوره های مختلف تفاوت دارد. گاهی، یا بیش از حد به آن پرداخته می شود، یا بیش از حد به آن بی مهری و در این میان حکومت ها نیز بی تقصیرنیستند. دکتر اسماعیل پور  با اشاره به وضعيت بهتر دانشكده هاي ادبيات در سال هاي دانشجويي اش ، می گوید:« در زماني كه ما دانشجو بوديم، درس هاي ادبي گستردگي بيشتري داشت ومتون ادبي كهن هم تدريس مي شد. بايد ادبيات گذشته ايران همراه با ادبيات جديد در دانشگاه تدريس شود. با يك برنامه ريزي صحيح مي‌‏توان درس هاي مورد نياز را به واحدهاي درسي دانشگاه اضافه و درس هايي كه چندان اساسي نيست را با درس هاي ديگر تركيب کرد.نمي شود ادبيات ايران باستان را  ناديده گرفت. ادبيات ايران باستان پشتوانه ادبيات جديد است. باز هم تاكيد مي كنم ما 3 هزار سال ادبيات ايراني داريم و اين درست نيست كه در دانشگاه 1400 سال ادبيات فارسي تدريس كنيم».

اما به نظر بسیاری نگران این مسئله هستند با تغییر ادبیات فارسی به ادبیات ایرانی همسایگان فارسی زبان  دچار سوء تفاهم شوند و از این کار چندان خوششان نیاید.سال های گذشته، در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران وقتی صحبت از ادبیات افغانستان بود ، یک از استادان افغانستانی گفت:« ایرانیان نباید فکر کنند افغانستان در حال استفاده از ادبیات آنهاست. خیر، ما از ادبیات خودمان استفاده  می کنیم . حافظ ، سعدی و بیدل و دیگر شاعرا ن فارسی زبان که در سرزمین ایران حضوردارند به ما نیز تعلق دارند. همان اندازه که شما از آن سهم دارید دیگر فارسی زبانان نیز از آن سهم دا رند». سخن او درست و بسیار منطقی بوده و هست. چون تاچند سال پیش کشورهای ایران ، تاجیکستان و افغانستان و هند و بسیاری دیگر با نام کشوری به نام ایران شناخته می شدند. پس هر آنچه از گذشته کشوری به نام ایران باقی مانده است متعلق به تمام ایرانیان و فارسی زبانان است. بدون شک وقتی ادبیات فارسی به ادبیات ایرانی تبدیل و دایره آن گسترش پیدا کند آثار ادبی باقی مانده از زبان اوستایی، پهلوی ، مانوی و غیر نیز برای دانشجویان ادبیات تدریس خواهد شد و در این کشورهای فارسی زبان با تدریس این متون به دانشجویان ، آنها با گذشته ادبی سرزمین خود بهتر و بیشتر آشنا خواهند شد. درحقیقت سهم آنها از ادبیات ایران باستان به اندازه دیگر فارسی زبانان است ونه کم تر. باید پذیرفت آشنایی با زبان و ادبیات ایران باستان  آشنایی با گذشت خود است ، نه ایران کنونی که با مقداری سیم و مرزهای قراردادی تعیین شده است. این حرکت می تواند در خارج کردن زبان فارسی از مهجوری بسیار موثر و در پیش رفت آن و به دست آوردن جایگاه دوباره خود در میان زبان های زنده دنیا تاثیر گذار باشد.    

 

آشنایی با زبان و ادبیات ایران باستان  آشنایی با گذشت خود است ، نه ایران کنونی که با مقداری سیم و مرزهای قراردادی تعیین شده است. این حرکت می تواند در خارج کردن زبان فارسی از مهجوری بسیار موثر و در پیش رفت آن و به دست آوردن جایگاه دوباره خود در میان زبان های زنده دنیا تاثیر گذار باشد.

" اسماعیل پور "، مولف آثاري چون اساطير مصر،  اساطيريونان، اسطوره آفرينش در آيين ماني و بهشت و دوزخ در اساطير بين النهرين ، در توضيح اين نكته كه شايد نام ادبيات ايران باعث دلخوري كشورهايي چون افغانستان و تاجيكستان شود كه زبان آن‌‏ها نيز فارسي است، می گوید:« اين يك اشتباه است و نبايد اين‌‏گونه فكر كرد؛ چراكه بخشي از ادبيات ايرانی در همين كشورها شكل گرفته و نام ايران به خاطراين است كه از گذشته، اين زبان‌‏ها در كشوري به نام ايران آغاز و ادامه يافته است؛ ضمن آنکه افغانستان و تاجيكستان جداي از ايران و فرهنگ و ادب ايران نيستند. نويسندگان و استادان ادبيات در اين كشورها هم بايد در گسترش و شناساندن ادبيات ايران باستان به دانشجويان فارسي زبان و دنيا فعاليت كنند؛ ادبيات ايران باستان ميراث مشترك ماست».

اما با این میراث مشترک چه کرده ایم؟ آن را در رشته ای باعنوان «فرهنگ ها و زبان های باستانی» در دانشگاه محدود کردیم به شکلی که امروز مردم ایران با زبان و فرهنگ و ادبیات عربی بیشتر اززبان، فرهنگ و ادبیات گذشته خود آشنا هستند. اگر ریشه یک واژه عربی را ازدانشجوی مقطع دکتری زبان فارسی بخواهید، بسیار راحت از ریشه واژه های فارسی در شاهنامه پیدا خواهد کرد. و این مسئله در مقاطع پایین تر تحصیلی و میان مردم عادی بیشتر و مصیبت بار تراست. برای تبادل اندیشه و به روز بودن در دنیا ، یاد گیری زبان های دیگر بسیار لازم و ضروری است ، اما کسی که زبان مادری خودش را بلد نیست با یاد گرفتن زبان خارجی می خواهد چه چیزی را به دیگران عرضه کند. «عربي زده گی» همانقدر برای فرهنگ و ادبیات ایران خطرناک است که «غرب زده گی». هرچیز را باید به اندازه  و متناسب با نیاز آموخت و به جامعه آموزش داد. چرا باید ادبیات پربار ایران باستان در طی دوران دانش آموزی به کودکان آموخته نشود؟ آیا دلیل به بیراهه رفتن ادبیات در بعضی مواقع ، از جمله در بخشی ازدوره کنونی که یک سری حرف ها و آثار ادبی بی سر و تَه را با نام هاي مختلف  به خورد مردم می دهند و آنها را از ادبیات حقیقی دور می کنند و شاعران و نویسندگان را به گمراهی و سرودن اشعار بی معنا می کنند، نا آشنا بودن با ریشه ادبیات خود نیست؟ توجه به ادبیات کهن ایران و تجربه های نیاکان می تواند تمامی فارسی زبانان را تا حد زیادی از بحران های ادبی و مهجوری خارج کند و این خروج از بحران ادبی می تواند مثل همیشه در موفقیت بخش های دیگر جامعه نیز تاثیر گذار باشد. حذف بخشي از ادبیات یک کشور به هر دلیلی مساوی با حذف بخشی از تجربه و زندگی یک ملت است. زیان ها و خطرهایی که این حذف و ایجاد بی اطلاعی در نسل آینده ایجاد خواهد کرد بیشتر از آن خواهد بود که بتوان تنها در بخش ادبیات محاسبه کرد. "شمس لنگرودی" در کتاب « تاریخ تحلیلی شعرنو» می گوید: « بی اطلاعی باعث تکرار تجربه ها می شود. بسیاری از نو آری ها، باز آفرینی بی خبرانهء نو آوری های شکست خورده است . امروز، برآیند خوب و بد دیروزهای ماست. بر خاک ناشناخته نمی شود پاسفت کرد». عدم آشنايي با گذشته باعث مي شود ما بسياري از راه هايي را كه رفته ايم باز هم تكرار كنيم.  پس ادبیات ایرانی مقدم بر ادبیات فارسی و گسترده تر از آن است و نباید با دلخوش کردن به قدرت ادبیات فارسی و نامداران این عرصه  خود و جامعه را از بخش زیادی از ادبیات ایرانی محروم کنیم.وقتی نخستین اشعار سپید در دوره مانوی سروده شده است و ما تا دیروز این را نمی دانستیم . چه بسا تجربه های موفق دیگری که نیاکان ما انجام داده اند و ما بی خبر از آن دوباره دست به تکرار آن می زنیم و افتخار خلق بسیاری از آنها را به غربی ها یا اعراب و ديگران می دهیم. درست است كه ادبيات فارسي بخش برجسته ادبيات ايراني محسوب مي شود ،‌اما دليل نمي شود كه ما ادبيات ايران باستان و ميانه را به فراموشي بسپاريم  و يا به بهانه تخصصي بودن از تدريس آن در دانشكده هاي ادبيات خود داري كنيم.از طرفي قرار نيست زبان هاي ايران باستان تدريس شود كه بگويم ياد گيري آن زمان مي خواهد و اين كار تخصصي است ؛ ما بايد ادبيات ايران باستان و ميانه را كه از زبان هاي ديگر به زبان فارسي ترجمه شده اند تدريس كنيم .بدون ترديد ياد آوري گذشته مشترك باعث همراهي  و همدلي بيشتر فارسي زبانان و كشورهاي همسايه خواهد شد. داشتن ادبياتي 3 هزار ساله حرف هاي بيشتري براي گفتن دارد تا ادبيات 1400 ساله . حال بايد پرسيد چه كساني «ادبيات ايراني» را در« ادبيات فارسي» خلاصه كرده اند ؟  چرا هيچ كسي از خودش نمي پرسد ادبيات پر بار فارسي از كجا ريشه گرفته است ؟ چه كساني ما را از شناخت گذشته خود در دانشگاه ها محروم كرده اند؟ چه كساني مي توانند اين گذشته را به ما بازگردانند؟