‌مزاحمت‌هاي خياباني يكي از مخرب‌ترين و در عين حال پنهان‌ترين ابعاد زندگي شهري است، مقوله‌اي كه تنها به «كيف‌قاپي» و متلك‌پراني ختم نمي‌شود و در اين چارچوب خلاصه نمي‌ماند.
                             
 

مزاحمت‌هاي خياباني مقوله وسيع و پنهاني است كه همه روزه چون اختاپوسي غيرقابل رويت با اعصاب و روان شهروندان بازي مي‌كند. بي‌آنكه كسي بداند دليل اصلي آن چيست. موضوعي است كه تمركز روزمره را از اهالي يك شهر مي‌گيرد و با اين همه چندان به آن پرداخته نمي‌شود.براي اينكه به موضوع مزاحمت‌هاي خياباني بپردازيم، ابتدا بايد مفهوم اين واژه را تعريف كنيم. در نگاه بيشتر مردم ، مزاحمان خياباني مرد يا مرداني هستند كه در خيابان‌ها براي زنان و دختران ايجاد مزاحمت مي‌كنند.اين در حالي است كه جامعه‌شناسان براي پديده مزاحمت‌هاي خياباني دو تعريف ارائه مي‌كنند: «اول تعريف نظري آن است كه در كتاب‌هاي آسيب‌شناسي مي‌توان درباره آن تحقيق كرد. دوم تعريف عملياتي اين واژه يعني برداشت مردم و جامعه از مزاحمت خياباني»

جدا از برداشت مردم از مزاحمت خياباني اگر خيابان را با همين تعريف امروزي كه در نگاه مردم و جامعه وجود دارد بپذيريم، بايد گفت: اعمالي كه در خيابان صورت مي‌گيرد و باعث آزار و اذيت ديگر شهروندان مي‌شود، يك نوع مزاحمت خياباني است. دكتر حسين آقاجاني استاد دانشگاه و جامعه‌شناس در اين باره مي‌گويد: «شما مي‌توانيد علائم و نشانه‌هايي را با عنوان مزاحمت‌هاي خياباني مورد مطالعه قرار دهيد. براي مثال پارك كردن ماشين در پياده‌روها، سد معبر به وسيله دستفروش‌ها، فروشندگاني كه باوانت بار و صداي بلندگو به خيابان مي‌آيند. اما تركيب مزاحم خياباني يا مزاحمت‌هاي خياباني از چه زماني وارد فرهنگ ما شد؟

دكتر آقاجاني مي‌گويد: «بايد گفت از زماني كه ما خيابان‌ها را آسفالت كرديم و با ساختن خيابان، محله را از بين برديم، مزاحم خياباني هم پيدا شد. خيابان جاي محله و گذرها را گرفت.» با تغيير شكل در گذرگاه‌ها و زندگي مردم، جايگاه تفريح و گذراندن اوقات فراغت افراد هم از بين رفت. «آدم‌هايي كه به نوعي قبلاً گذر اوقات فراغت را توي قهوه خانه‌ها و زورخانه‌ها طي مي‌كردند، بر اثر زندگي شهر و تغييرات پيش آمده در اين مكان‌ها، به خيابان‌ها كشيده شدند. از همين‌جا بود كه بحث مزاحمت‌هاي خياباني كه موجب سلب آسايش مردم شد، به وجود آمد. بخشي از اين مزاحمت‌ها، افرادي را شامل مي‌شود كه به صورت پاره گروه، سر كوچه‌ها و خيابان‌ها مي‌ايستند و گاهي براي مردم مزاحمت ايجاد مي‌كنند.»به نظر مي‌آيد كشور ما در شهري شدن از نظم و اصول خاصي پيروي نمي‌كند؛ براي مثال وقتي براساس زندگي شهري چيزي را از افراد مي‌گيريم، بايد چيز ديگري را جايگزين آن كنيم تا افراد به دليل احساس كمبود دست به كارهاي خلاف نزنند. وقتي زورخانه كه محلي ورزشي-فرهنگي است، تعطيل مي‌شود بايد ورزشگاهي مدرن و هماهنگ با فرهنگ ايراني جايگزين آن شود تا افراد احساس كمبود نكنند.

«به طور كلي جامعه شهري مي‌طلبد و بايد براي افراد در سنين مختلف مكان‌هاي فرهنگي- تفريحي به وجود آورد. مطالعات نشان مي‌دهد، هر چه مكان‌هاي تفريحي، ورزشي و فرهنگي بيشتر بوده، مزاحمت‌هاي خياباني كاهش پيدا كرده است.» اگرچه مي‌توان در تهران مكان‌هاي تفريحي و فرهنگي هم مشاهده كرد، اما به نظر مي‌آيد ارائه اين امكانات از برنامه و نظم خاصي پيروي نكرده است.

«ريخت‌شناسي شهر ما ايراد دارد. پارك‌هايي درست مي‌كنيم كه نشان مي‌دهد براساس يك تفكر علمي نبوده است. ما تا مدت‌ها نمي‌دانستيم با دستفروش‌ها چكار كنيم. اين بازارهاي روز كه اين سال‌ها در تهران ديده مي‌شود، نتيجه يكي از كارهاي خوبي است كه علاوه بر نظم دادن به آنها، جلوي مزاحمتشان براي مردم را مي‌گيرد.» جامعه ايران جوان است و اينكه توقع داشته باشيم همه افراد رفتاري خالي از شور و نشاط جواني از خود ارائه كنند، قابل قبول نيست.افراد بين 16 تا 26 سال، تركيب بالايي در كشور ما دارند. در اين عدد پويايي و انرژي زيادي است و برنامه‌هاي خود را مي‌طلبد.اين تركيب در مناطق پرجمعيت در صورت نبودن برنامه براي هدايت كردن ايجاد مشكل خواهد كرد. «در محله‌هاي پرجمعيت نزاع‌هاي خياباني ديده مي‌شود، اما اين مشكل مورد بررسي علمي قرار نگرفته است. ما در مورد دلايل دعواهاي خياباني در شهر تهران كه يكي از بخش‌هاي مزاحمت براي شهروندان محسوب مي‌شود، كاري انجام نداده‌ايم. ما در زمينه هدايت افراد در آموزش و پرورش هم راه را گم كرده‌ايم. گاهي نمي‌دانيم افراد را براي چه پرورش مي‌دهيم. ما مي‌توانيم يك شهروند خوب پرورش بدهيم كه با زندگي شهري هماهنگ باشد.» مزاحمت‌هاي خياباني يك معضل در زندگي شهرنشيني است كه بيشتر مواقع در مناطقي از شهر اتفاق مي‌افتد كه افراد تازه از روستا به شهر آمده در آنجا ساكنند و هنوز آن تفكر زندگي قبيله‌اي را در ذهن دارند. « جامعه شهري ويژ‌گي‌هاي خاص خود را دارد. چون ارتباطات رسمي و تحرك‌ها بالاست، آدم‌ها بيشتر پنهانكار مي‌شوند و احساس بيگانگي مي‌كنند، ما پروسه شهري شدن را با سرعت طي كرديم و در اين سرعت شهري شدن دچار از هم‌گسيختگي اجتماعي شديم. آدم‌ها با شهر احساس بيگانگي مي‌كنند و قانون برايشان جانيفتاده و هنوز شيوه‌‌هاي قومي ذهن آنها را كنترل مي‌كند.

 پايان
****