اين شعر رو به مناسبت تولد " آيلي" كه من عموش حساب مي شم گفتم . اول مرداد امسال(۸۶) يك ساله شده .
 

 

  

خوش آمدی " آیلی"
دختر امروز
زن فردا


گریه‌های تولد،نشان بی‌مرگی انسان است
اما،تو بخند
بخند،تا شاید خدا دوباره ما را به یاد آورد

بخند به نام پرودگاری كه به تو لب داد
تا آنكه را بیشتر دوست داری ببوسی

 

اگر چه از گوشت و خون مایی
نه تو زبان ما را می‌فهمی
نه ما زبان تو را

سال‌هاست كه ما بزرگ‌ترها هم زبان هم دیگر را نمی‌فهمیم
به دروغ به هم لبخند می‌زنیم
و گاهی هم سری تنكان می‌دهیم

ما در عصر جاهلیت مدرن به سر می‌بریم آیلی
بت تراشی شغل نخستین ماست
پادشاه

پیشوا
و...


پدران‌ِمان ساختند
ما می‌شكنیم
ما می‌سازیم
پسران‌ِمان می‌شكنند

 

ما برهنه متولد می‌شویم
و این حقیقت است
كه هیچ چیز بین ما و مادران‌ِمان پنهان نبود
اما

انسان هیچ‌وقت ظرفیت دیدن حقیقت را نداشت!
حقیقت همیشه آن چیزی نیست كه می‌بینیم!
شاید حقیقت جرأت دیدن باشد

یا سكوت بلند یك مرد پای چوبه‌ی دار 
حقیقت می‌تواند تمام حرف‌های نگفته باشد

یا فریاد آنكه خودش را از روی پل به درون رودخانه پرت می‌كند

پسران قابیل
حقیقت را در خاك پنهان كردند
چنانكه پدرشان خیانت را
و ما
از آن پس
پشت پرده ها حرف زدیم
پشت پرده‌ها زیستیم

پشت پرده‌ها عاشق شدیم
پشت پرده‌ها مُردیم

عصر،عصر یخ بندان انسان است آیلی

دست‌های تو را نمی‌گیرند

گُلی به سرت نمی‌زنند

در ثبت اسناد دولتی نامت را ثبت نمی‌كنند

ازدواج كه كردی

دیگر هیچ‌كس تو را با نام خانواده‌گی‌ات نمی‌خواند

حالا تو زنی

یادت باشد كه تو هیچ وقت دختر نبوده‌ای

حالا توبه كن

           از عشق

توبه كن
          از دوست داشتن
توبه كن
 از خدای مردانه‌ای كه ما برایت ساختیم و تو نپرستیدی‌اش

تو زنی
كنیزی

كلفتی
و در بزرگ‌ترین دروغ قرن خلاصه می‌شوی
تو «خانم خانه»‌ای
دایره‌ی پادشاهی‌ات تمام آشپزخانه‌ها و اتاق خواب‌های زمین است

می‌گویند:«كلید بهشت زیر پای توست»

اما از آستانه عبور نمی‌کنی

به هزاره‌ی عشق نمی‌رسی

و در ابتدای آرزوهایت

 سنگ می‌شوی

 

گریه نكن آیلی
گریه نكن
شیون

مرام قبیله‌ی من نیست

کاش می‌دانستم

پدرانَم دوست داشتن را چگونه می‌‌رقصیدند

تا تمام زندگی‌ام را بِرَقصم‌ات


از پستی‌ها نترس آیلی
در سرزمین پست‌ها

كوه‌ها بلندتر دید می‌شوند

بخند آیلی

آیلی بخند
و مرا با صدای بلند دوست داشته باش آیلی