قصه از آنجا شروع شده كه خواهر گرامي بنده به خاستگارش گفت :«بله».حاج آقا كه در حال نوشتن عقد نامه بود؛ بدون آنكه سرش را بالا بیاورد، آن را چرخاند و در ادامه نگاهی كه به خانم‌های در حال پچ پچ داشت،برای اینكه مطمئن شود اشتباه نمی‌كند،با صدای بلند،گفت:آقای «كُل محمدی!». همه زدن زیر خنده! نفهميدم به بي سوادي حاج آقا خنديدند يا به نام خانوادگي كه  شنيدند .
پدر همراه با خنده و برای اینكه در عین شوخی اعتراضش را به حاج نشان دهد،با همان صدایی رسایی كه از نژاد روستایی‌اش به ارث برده بود،بلندگفت:«گُل‌ِمحمدی؛حاج آقا!».
حاج آقا خیلی جدی گفت:«در شناسنامه شما نوشته شده،‌كل محمدی. ما چیزی را می‌نویسیم كه می‌بینیم.اصلاً‌ چرا نام خانوادگی شما با دخترتان فرق دارد؟از كجا معلوم كه این خانم دختر شماست؟»
تمام خانواده ما یكطرف و حاج آقا هم یك طرف؛ نشد كه نشد! البته حق هم با حاج آقا بود. خلاصه با پا درمیانی و ضامن قراردادن چند آشناي كوچك و بزرگ عقد انجام شد. اما قرار شد عقد نامه گِرو بماند تا پدر بنده،‌برود سندی بیاورد كه نشان دهد ایشان «گُل» هستند نه «كل ».همین‌كه خوشی عقد كنان از سر پدر پرید، رفت به طرف كُمُد و تمام شناسنامه‌ها را آورد و ریخت زمین و نشست بالای سر آنها. چون سواد درست و حسابی نداشت، تمام فرزندان اهل مدرسه و دانشگاه به همراه مادر كه به نهضت سواد آموزی می‌رفت و همیشه یك پای حل مشكلات خانواده بود، رفتیم به كمك‌اش. در همین نشست خانوادگی بود كه فهمیدیم شناسنامه‌های ما چقدر شبیه دفتر مشق بچه‌هایی است كه دارند تمرین خوشنویسی می‌كنند. در شناسنامه پدر نوشته بود "علی گل‌محمدی".



 البته با توجه به اینكه هیچ زیرو زبری نداشت، پیدا كردن ریشه نام خانواده‌گی ما چندان راحت نبود. پدر "شیرازی" من كه اصل نسب خود را به شیراز و فرمانده‌هان كریم خان زند می‌رساند و هم اكنون خانواده‌اش در كوهستان‌های «خرم رورد» ساكن هستند و مردم به ما می‌گویند" لُر"، معتقد است نام خانوادگی ما از نام كوچك جدمان كه "گُل‌محمد" نام داشته گرفته شده؛ پس این"گُل‌محمدی" است. مادرم كه ترك آذربایجان است و دوست دارد همه چیز را به همان لهجه آذری بخواند،به خنده گفت:من اول فكر می‌كردم این «گَل‌محمدی»است."گَل" به آذری یعنی،آمدن؛ كه در این صورت معنی نام خانواده‌گی ما می‌شود چیزی مثل«آمدن محمدی». گفتم : خدا را شكر فكر نكردی كه این یعنی "گِلِ‌محمدی".

پیرمرد باید با 64 سال سن كار و زندگی‌اش را تعطیل كند و راه بیفتد برود پایین و بالای ثبت احوال را زیر و رو كندبه رئيسي، آبدارچي ،دربان و هركس و ناكس كه مي‌رسد بگويد: من "گُل‌محمدی" هستم، پدرم هم "گُل‌محمدی" است ، پدر بزرگم هم "گُل‌محمدی" بوده،پدر جَدم هم "گُل‌محمدی" بوده. حالا اگر كارمندان شما چپ می‌بینند چرا باید بنده خسارت بدهم!و كمي كه عصباني تر مي شود فرياد بزند: ايها الناس من "گُل‌محمدی" هستم.

در شناسنامه قدیمی پدر با خطی شكسته و كشیده نوشته‌اند:« گلمحمدی »، در شناسنامه جدید و دارای كد ملی‌اش نوشته‌اند:«گل‌محمدی» وقتی شناسنامه برادر بزرگترم را نگاه كردیم ،انگار یك نفر نشسته و با خط‌كش نوشته « گلمحمدی»؛ و شاید چون حال نداشته خط‌كش را از روی كاغذ بردارد و دوباره بگذارد روی آن ، "گل‌محمدی" را سر هم نوشته و به خیال خودش سلیقه به خرج داده. در شناسنامه بنده نیز استادی محبت كرده‌اند و به نظر با تركیب چند گونه‌ی خطی و تا حدودی به شكلی فانتزی نام خانواده‌گی مرا سرهم نوشته‌اند:« گلمحمدی» البته شناسنام خواهر بزرگم هم مانند شناسنامه من است .
اما این سرهم نویسی نام خانواده‌گی ما چندان دوام نیاورد ، و بازگشت به اصل جدا نویسی «گل» از «محمدی» در شناسنامه خواهر یكی به آخر بنده، یعنی همان كه به تازگی عقده كرده‌اند.اما هنرنمایی‌های كارمندان ثبت احوال كه دست خط آنها بیشتر به بچه مدرسه‌یی‌ها شبیه است ، به همین سر هم نویسی و جدا نویسی ختم نمی شود. یك شیر پاك خورده‌ای كه به نظر می‌آید عرب بوده باشد،به جای «گل» مرقوم كرده‌اند،«كل».بدون شك می‌دانید كه عرب‌های همه‌ی «گ»ها را «ك» می‌نویسند ؛ چون اصلاً «گ» ندارند! اگر چه مسوولان ثبت احوال مدعی هستند، «ما از روی سند و آنچه در شناسنامه پدر ثبت شده می‌نویسیم.یعنی آنچه می‌بینیم!» به نظر می‌آید در این دیدن برخی با یك چشم،برخی بی‌چشم و برخی چپ چشم نگاه كرده‌اند. حال فكر كنید اگر كارمندی چَپول بود چه اتفاقی برای شناسنامه‌ها می‌افتد.

پدر پير من كه همیشه به زیبایی نام خانوادگی‌اش فخر می‌فروخت ، با احساس خطر از تحریف نام خانوادگی‌اش ، كپی شناسنامه قدیمی و شناسنامه‌های جدید و هر مدركی كه داشت برداشت و راه افتاد به دنبال یك سركش كوچك و ناقابل كه نشان می‌داد ما «گُل‌محمدی»هستیم.به هر كسی كه در ثبت احوال رسید گفت:من«گُل‌محمدی»هستم! سال‌هاست كه نام خانوادگی ما «گُل‌محمدی » است. اما آنها در ادامه لبخندهای مخصوصی كه همیشه مدیران به مراجعه كننده ،‌می‌گفتند:«پدر جان به گفتن شما نیست كه ؛ اینجا نوشته،كل‌محمدی». خلاصه پدر شصت وسه ساله ما یك طرف ، ثبت احوال هم یك طرف. عاقبت كار كشید به استعلام از زادگاه. در استعلام گفتند كه «كل‌محمدی» نوشته و پدر ایشان هم «كل‌محمدی» هستند. انگار همه دست به یكی كرده بودند كه نام خانوادگی ما را از "گل" به "كل" تبدیل كنند. خلاصه مجبور شدم وارد صحنه شوم و بروم ثبت احوال. ازاینجای قصه مربوط می‌شود به حضور من به عنوان نسل پنجم "گل‌محمدی"‌ها كه عده‌ای می‌خواستند ضمن سر هم نویسی،آن را تبدیل به "كل" كنند.

اینجا اتاق رئیس ثبت احوال شهر ری است.
 روی پلاك مردی كه پشت میز نشسته نوشته"هرمز منتظری". شناسنامه پدر،خودم و خواهرم را می‌گذارم روی میزش و قصه را براش می‌گویم:«شما می‌گویید در شناسنامه پدرم نام خانوادگی ما "كل‌محمدی" است، پس چرا در شناسنامه خواهرم "گل‌محمدی " و در شناسنامه من"گلمحمدی" نوشته شده . اینها را كه ما ننوشه ایم. ثبت احوال نوشته.»
 - «ما چیز كه در شناسنامه پدر باشد می‌نویسیم.ما نگاه می‌كنیم به سند،آنچه در سند ثبت شده همان را می‌نویسیم. در هنگام نوشتن ما چیزی را می‌نویسیم كه شكل صحیح است؛یعنی، چیزی كه مصطلح است. زیر و زبر در شناسنامه برای ما مهم نیست و ما زیر و زبر نمی‌گذاریم. چون نام‌ها مشخص هستند.ما كه عرب نیستیم ضمه و فتحه و كسره بگذاریم!»
او خیلی حرف‌ها زد و در كل یعنی ما اشتباه نكرده‌ایم و مقصر خود شما هستید.
با خودم فكركردم ؛ اگر قرار است آنچه می‌بینند بنویسند،پس چرا نام خانوادگی ما به چند شكل نوشته شده است؟ از طرفی اینها كه معتقد هستند نیازی به فتحه و كسره و ضمه نیست، باتوجه به تنوع فرهنگی و نام های مختلف محلی،چطور می‌شود یك نام یا نام خانوادگی را با اطمینان ثبت كرد.
می گویم :«آقای رئیس،«كل‌محمدی» كه شما در این شناسنامه می‌بینید،به سه شكل قابل خواندن است. اگر برروی واج«ك» فتحه (  َ ) قرار دهیم می‌شود « كَل محمدی » به معنای «كربلایی محمدی».اگر كسره(  ِ ) قرار دهیم می‌شود« كِل‌محمدی ».«كِل» از همان كِل كشیدن می‌آید كه زنان در هنگام شادی با قرار دادن دست جلوی دهان و جیغ كشیدن انجام می‌دهند.معنای آن هم می‌شود گفت:كِل‌محمدی ، كِلی است كه زنان و مردان خوشحال،هنگام ورود پیغمبر به مدینه كشیدند. اگر ضمه(  ُ ) قرار دهیم می‌شود،"كُل‌محمدی"؛ كه "كُل" در زبان محلی تویسركانی یعنی «كُند،غیرتیز» و به زبان فارسی یعنی :تمام، همه.» 
 
  


وقتی شناسنامه خودم را به او نشان دادم و دید كه نوشته" گلمحمدی " گفت :«این سركش روی «ك» كار دست است و من فكر می‌كنم در این شناسنامه دست برده شده.». همین را كم داشتم! دست بردن در شناسنامه! هیچ فایده‌ای نداشت و او حاضر نبود كه بپذیر ما "گُل‌محمدی " هستیم. وقتی گفت در شناسنامه‌ات دست برده‌ای به خودم شك كردم.وقتی دقت كردم، با نگاهی به قیافه رئیس ثبت احول شهرری خنده‌ام گرفت. من داشتم با چه كسی حرف می‌زدم. وقتی رئیس نمی‌فهمد كه در شناسنامه دست برده شده است یا نه، از كارمند چه توقعی می‌توان داشت؟!   
رفتم به ثبت احوال استان تهران منطقه جنوب، كه ساختمان كناری بود.

در راه‌روها تعدادی آدم نشسته‌،كه هر كدام به شكلی وا رفته‌اند. می‌خواهم بروم داخل یكی از اتاق‌ها تا نشانی اتاق رئیس را بپرسم.پسر جوانی كه مثل پرنده‌ای كه پرش را زده باشند ، پهن شده بود روی زمین،هشدار می‌دهد كه نرو داخل ،عصبانی هستند.بَد برخورد می‌كنند؛با ما بَدجوری برخورد كردند.جون داداش می‌گیرن! با این حرف بقیه می‌زنند زیر خنده! به چهره‌های منتظرِ  پشت در نگاه می‌كنم . همگی یك جوری ناراحت هستند. می‌روم داخل و پیش از آنكه مرد بخواهد با چشمهایش برایم رئیس بازی در آورد،می‌‌گویم:« اتاق آقای رئیس كجاست؟ من خبرنگار هستم!»فرصت گرفتن ژست رئیس بودن را از دست می‌دهد و با ناراحتی نشانی روابط عمومی را می‌دهد. مسول روابط عموی را در یكی از راه روها پیدا می‌كنم. اینجا روابط عمومی اتاق ثابتی ندارد ،خودش می‌گوید:«هركجا شلوغ باشد من آنجا هستم.اتاق ثابتی ندارم». مرا می‌رساند به اتاق رئیس و می‌رود. 

 

اینجا اتاق معاون مدیركل و رئیس منطقه جنوب است. آقای "بهمن مشایخی" تقریباً جوان است و رفتاری آرام از خود نشان می‌دهد. من نشسته‌ام روی مبل اداری كه به نظر برای مهمان‌های رئیس تهیه شده‌اند. شناسنامه‌ام را می‌دهم به او و می‌خواهم كه بخواند.
- گُلمحمدی
- به نظر شما در این شناسنامه دست برده شده؟
خیره می‌شود به شناسنامه . آن را می‌برد نزدیك چشمش و ریز می‌شود در نام خانواده‌گی‌ام . پس از مدتی سرش را بالا می‌آرود.
- خیر.دست برده نشده.
بعد برای آنكه مطمئن شود ، استعلام می‌كند و می‌گوید:«گلمحمدی است. نام خانوادگی پدر شما هم "گلمحمدی" است.»
وقتی می‌گویم آقای فلانی گفته‌اند كه دراین شناسنامه دست برده شده است ، لبخندی می‌زند و می‌گوید:«نه خیر . به هیچ عنوان دست برده نشده !»
با او در مورد اشتباهات ثبت احوال كه باعث صدمات روحی و مالی به مردم می‌شود حرف می‌زنم.از اینكه این اشتباهات باعث شكنجه روحی افراد شده‌اند. از اینكه این اسامی بر چه اساسی اشتباه می‌شود؟ چرا ثبت احوال وقتی اشتباه می‌كند خسارت نمی‌دهد؟ چرا همیشه مراجعه كنند مقصر است؟ چرا نام خانوادگی ما به چند شكل نوشته‌اند؟
-«ما آنچه مصطلح است و در ذهن متبادر می‌شود می‌نویسیم.اگر نام و نام خانوادگی كسی هم مشكل  داشته باشد، می‌فرستیم اداره ثبت احوال استان تهران . آنجا كمیسیونی است كه با براساس و طبق شكل صحیح واژه و مدارك موجود شخص تصمیم می‌گیرد.در هر صورت اگر مشكلی داشته باشد ما در خدمت مردم هستیم.»  


- بله شما در خدمت مردم هستید؛ اما چه خدمتی ؟ شخص باید چندماه وقت بگذارد تا اشتباه شما را تصحیح كند و كلی هم پول بدهد. چرا ؟ چون ثبت احوال اشتباه كرده است و در قانون ما هم بخش های دولتی خسارت نمی‌دهند. فكر نمی كند این خدمت شما بیشتر یك مردم آزاری است ؟ برای مثال ،پدر 64 ساله بنده باید به خاطر اشتباه كارمند شما مدام بیاید و برود و پول خرج كند؟شما كه نشسته‌اید پشت میزو حقوتان را می‌گیرد ، این پیر مرد است كه باید از كار و زندگی اش بزند و هزار جور بی‌احترامی و بی‌ادبی  در ثبت احوال ببیند تا مشكلی را كه شما به وجود آورده‌اید حل كند؟   


- «سند شناسنامه پدر شما متعلق به سال 1352 است و ما براساس آن صادر كرده ایم . هرچه آنجا بوده ما نوشته‌ایم.»



- «شما درست می‌فرمایید،اما حق با ماست!ثبت احوال معتقد است براساس آنچه می‌بیند می‌نویسد . خوب شما از روی شناسنامه پدر می‌نویسید.پس باید نام خانوادگی  همه ما در شناسنامه یكی باشد. اما شما می‌بینید شناسنامه ما فرق دارد. در شناسنامه قدیمی پدر من نوشته اید:"گلمحمدی" و در شناسنامه جدید آن نویشته اید " گل محمدی"، حالا كه شناسنامه‌اش گم شده و می‌خواهد شناسنامه بگیرد ، گیر داده‌اید و می‌گویید تو "كل محمدی" هستی.اگر عین هم می‌نویسید ، پس این سر هم نویسی و جدا نویسی غیره از كجا آمده. اینها را كه ایشان ننوشته‌اند. همه را خود شما نوشته‌اید.هر اتفاقی كه افتاده در ثبت احوال است. چرا باید مردم خسارت كوتاهی كارمند‌های ثبت احوال را بدهند؟ »
شناسنامه برادرم كه در كودكي از دنيا رفته و ضربدري سياه روي آن كشيده شده ، و شناسنامه قديم و جديد پدرم و شناسنامه خواهرم را نشانش مي‌دهم ، همه گل‌محمدي هستند به جز آخري. گل محمدي در شناسنامه پدرم و برادر مرحوم‌ام به‌ صورت جدا نوشته شده ، اما در شناسنامه من در خواهرم سرهم .


می‌پذیرد كه یك جای كار اشكال دارد و باید تصحیح شود، اما او اختیار چندانی ندارد.می گوید :«شما درست می‌گی ،اما امان از بالا دستی‌ها!»

 

 از ثبت احوال می‌زنم بیرون . پدرم كه جدای از من راه افتاده دنبال حل مشكل عصبانی است . چندتایی از آن حرف‌های حسابی نثار زمین و زمان می‌كند.كلافه شده.
- «ولش كن بابا. بزار بنویسن "كل محمدی".بعداً  درستش می‌كنیم . اینجا روزی یه حرف می‌زنن. من توی این 64 سال زندگی از این رئیس بازی‌ها و ادا بازی‌ها زیاد دیدم.روزی یه ساز می‌زنن و همش به خاطر پول گرفتنه!...»

 
دارم بر می‌گردم به خانه و به حرف‌های كنایه آمیز فامیل فكر می‌كنم.«خبرنگار، درستش كردی؟زرشك! حالا برو بشین گزارش بنویس. كی گوش می‌كنه! یادت باشه برای اینكه كاغذاتون رو حروم نكرده باشید، روزنامشو بیاری شیشه‌های كثیف رو پاك كنیم ... .» و به حرف رئیس فكر می‌كنم:«ما در خدمت مردم هستیم». 
گزارش را می دهم روزنامه «تهران امروز» با تلخیص و تغییرتیتر منتشر می‌شود.به نظر ثبت احوال بي درو پيكرتر از آن است كه كسي بخواهد به خودش زحمت بدهدو  بپرسد كه اين گزارش راست است يا دروغ؟
انگار نه انگار كسی در مورد یك سازمان گزارش نوشته! هركسی می‌خواند یاد بدبختی‌های خودش در ثبت احوال می‌افتد و شروع می‌كند از دردسرهایی كه برای نام و نام خانوادگی و شناسنامه‌ خودش یا خانواده پیش آمده حرف می‌زند. یكی سالی می‌گذرد ، مجبورم با پدرم بروم ثبت احوال تهران. می‌روم .پس  از كلی چانه زنی و ارایه همه مدارك از جمله كارت حجاج ، سند خانه، برگه‌های خدمت درجنگ و غیره شماره ما را می‌گیرند كه پس از برسی تماس بگیرند. ماه‌ها می‌گذرد و كسی تماس نمی‌گیرد. پیر مرد می رود دنبال شناسنامه و به خیال خودش سعي می‌كند آن را با ریشِ سفیدش حل كند. اصلاً یادشان رفته كه قول داده بودند مشكل ما را حل كنند. دیگر وقت نمی‌كنم همراهش بروم . و این بار پیرمرد باید با 64 سال سن كار و زندگی‌اش را تعطیل كند و راه بیفتد برود پایین و بالای ثبت احوال را زیر و رو كندبه رئيسي، آبدارچي ،دربان و هركس و ناكس كه مي‌رسد بگويد: من "گُل‌محمدی" هستم، پدرم هم "گُل‌محمدی" است ، پدر بزرگم هم "گُل‌محمدی" بوده،پدر جَدم هم "گُل‌محمدی" بوده. حالا اگر كارمندان شما چپ می‌بینند چرا باید بنده خسارت بدهم! من با نام خانوادگي "گل‌محمدي" به جبهه رفته‌ام . با همين نام خانوادگي به مكه رفته ام . سند خانه و تمام مدارك‌ام گل‌محمدي ثبت شده. مگر شما زبان آدميزاد سرتان نمي‌‌شود.... 

و كمي كه عصباني‌تر مي‌شود،فرياد بزند: ايها الناس من "گُل‌محمدی" هستم.


گذرنامه                                                                شناسنام المثنا كه نوشته شده :كل‌محمدی

برگه تاييد خدمت علی‌گل محمدی در جبهه