زندانی شماره 687شاعر و روزنامه نگار
"میرزا محمد" فرزند "محمد ابراهیم سمسار زاده یزدی" در سال 1266 هجری شمسی ( 1306 هجری قمری) در شهر یزد در خانواده ای متوسط بدنیا آمد.

گفته اند ؛ فرخی تحصیلات زیادی نداشت فقط در مکاتیب و مدارس قدیمه ، فارسی را با اندکی ازمقدمات عربی آموخته بود، ولی پس از دریافتن آن مقدار خط و سواد علاقه به اشعار شعرا پیدا کرد و بطور دائم دیوانهای شعر را مطالعه می کرد و بیش از همه کلیات سعدی و دیوان مسعود سعد سلمان همدمش بود. وی پس از فراگرفتن فارسی و مقدمات زبان عربی در مدارس قدیمه یزد که تا سن شانزده سالگی بیشتر ادامه نداشت ، به دلیل اینکه از خانواده متوسط بود برای کسب درآمد و مخارج زندگی به کسب و کار مشغول شد. این مبارز تاریخ مشروطه در اوایل جنبش مشروطه به جرگه آزادیخواهان پیوست و با اشعار انقلابی در برابر ظلم و ستم حاکم مستبد وقت در یزد ایستادگی کرد. فرخی در سال 1287 ه ش به مناسبت سرودن یک شعر انقلابی به زندان افتاد و به فرمان حا کم یزد دهان او را می دوزند. "حسین مکی" در کتاب دیوان فرخی یزدی در این مورد می نویسد:« در آن عصر مرسوم بوده است که دراعیاد ، شعرا قصائدی می ساختند در مدح حکومت وقت و در روز عید در دارالحکومه می خواندند . "فرخی" برخلاف معمول و برخلاف انتظار حکومت ، درنوروز 1327 یا 1328 هجری قمری مسمطی به مطلع :
عید جم شد ای فریدون خو، بت ایران پرست
مستبدی خوی ضحاکی است این خو، نه زدست
تا آنجا که صریحا " به حاکم خطاب می کند :
خود تو می دانی، نیم از شاعران چاپلوس
کز برای سیم بنمایم ، کسی را پا یبوس
یا رسانم چرخ ریسی را به چرخ آبنوس
من نمی گویم ،تویی در گاه هیجا همچو طوس
لیک گویم ، گربه قانون مجری قانون شوی
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی
ساخت و درمجموع آزادیخواهان و دموکراتهای یزد خواند. همین امر موجب غضب «ضیغم الدوله قشقایی » حاکم یزد واقع گردید و امر کرد دهان فرخی را با نخ و سوزن به تمام معنی دوخته و به زندان افکندند».
بااین اتفاق آزادیخواهان تحصن کردند و مجلس مجبور به پیگری این مسئله شد . یزدی پس ازحدود دو ماه توانست از زندان یزد بگریزد . "ضیغم الدوله" معزول و "حاج فخرالملک" به حکومت یزد منصوب شد . در این هنگام بیست و دو سال داشت و با نوشتن اشعار و مقالات تند به زودی مورد توجه قرار گرفت و به شهرت رسید. در دوره نخست وزیری "وثوق الدوله" با قرارداد 1919 مخالفت کرد و مدتی به زندان افتاد. در زمان کودتای رضاخان نیز در 1299 هجری شمسی نیز مدتی در زندان بود. فرخی در سال 1300 خورشیدی با مشکلات فراوان امتیاز روزنامه « طوفان» را گرفت و با آنکه بارها توقیف شد، آنرا با نامهای گوناگون منتشر کرد و در آن مقالات و شعرهای انقلابی خود را نشر داد. روزنامه طوفان از مهمترین و پرفروش ترین روزنامه های آن زمان ایران بود و چون از طرف حکومت از فروش آن جلوگیری می شد، فرخی خود آن را در خیابانهای تهران با صدای بلند به مردم عرضه می کرد. طوفان در طول مدت انتشار پانزده بار توقیف می شود و پس از چندی با استفاده از امتیاز روزنامه های دیگر منتشر می شود که از جمله می توان به روزنامه "قیام" اشاره کرد. فرخی در سال 1307 خورشیدی به نمایندگی مردم یزد انتخاب شد و در مجلس شورای ملی جزو اقلیت قرارگرفت و اغلب با وکلای اکثریت در حال مشاجره و منازعه بود.در مجلس با دیگر نمایندگان که وابسطه به حکومت بودند، درگیر شد و به « مسکو» و از آنجا به «برلین» گریخت. در مهاجرت نیز مقالات و اشعار انقلابی خود را منتشر ساخت ، تا آنجا که دولت آلمان او را مجبور به ترک برلین کرد. دراین زمان " تیمور تاش" وزیر دربار وقت ، به اروپا رفت و در "برلین" با فرخی ملاقات کرد و به وی از طرف شاه سابق اطمینان داد می تواند به ایران باز گردد. فرخی فریب خورد و به ایران بازگشت و در تهران ساکن شد. وی تحت نظر قرارگرفت . پس از مدتی به اتهام بدهکاری مالی به زندان برده شد. در زندان دست به خودکشی می زند که نمی میرد. پس از مدتی پرونده ای سیاسی به نام اسائه ادب بمقام سلطنت که به شاعر بی پروا و آزاد یخواه می چسبد ، برایش تهیه کرده و او را به زندانی شهربانی می برند. در محاکمه به 30 ماه حبس محکوم شد. « فرخی در محاکمات کاملا" سکوت اختیار می کرد و در آخر هر جلسه محاکمه فقط این جمله را به زبان می راند: قضاوت نهایی با ملت است و حکم محکمه را رویت و امضا نمی کرد.» این شاعر و روزنامه نگار آزاده پس از طی مدتها زندان به صورت انفرادی و درشرایط سخت ، به شکلی مرموز به شهادت رسید.
شهربانی رضاشاهی در برگه ای دلیل فوت اورا چنین عنوان می کند:
« محمد فرخی فرزند ابراهيم در تاريخ 25 / 7 / 1318 به مرض مالاريا و نفريت فوت کرده است»( شماره زندانی فرخی 687 بوده است».
پس از شهريور 20 که رضاشاه از ايران رفت و پرونده ی جنايت ها به دادگستری ارجاع گرديد، معلوم شد پزشک " احمدی "با کمک عده ای و با فرمان مستقيم رضاشاه ، به وسيله ی آمپول هوا فرخی را به قتل رسانده اند.
هنر شعری فرخی بیشتر در قالب غزل است ، اما وی در قالبهای دیگر شعری مانند ، مسمط و رباعی، قصیده نیز شعر گفته . اندیشه های مطرح شده در اشعار فرخی بیشتر سیاسی و مردمی است.
غزلی از این شاعر و روزنامه نگار آزاده را که در نوروز 1318 در زندان قصر تهران، که پس از دعوتش برای شرکت در مراسم نوروز سروده می خوانیم .
سوگواران را مجال بازديد و دید نيست
بازگرد ای عيد از زندان که ما را عيد نيست
گفتن لفظ مبارکباد طوطی در قفس
شاهد آيينه دل داند که جز تقليد نيست
عید نوروزی که از بیداد ضحاکی عزاست
هرکه شادی می کند ازدورۀ جمشید نیست
سر به زير پر از آن دارم که با من اين زمان
ديگر آن مرغ غزلخوانی که می ناليد نيست
بی گناهی گر بزندان مرد با حال تباه
دولت مظلوم کش هم تا ابد جاويد نيست
هر چه عريان تر شدم گرديد با من گرمتر
هيچ يار مهربانی بهتر از خورشيد نيست
وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
صحبت عفو عمومی راست باشد یا دروغ
هرچه باشد از حوادث فرخی نومید نیست
یادش گرامی و روحش شاد