چهارشنبه سوري؛ جشني ايراني و كهن تر از حضور زرتشتيان


متاسفانه بسياري از افراد  خواسته یا ناخواسته چيز هايي را در مورد ايران باستان مي گويند و صفت هایی را به ایرانیان و نیاکان ما نسبت می دهند كه درست و علمي نيست. از آن جمله می توان به ، نسبت دادن چهارشنبه سوری به آتش پرستان و ذکر این مطلب که این جشن متعلق به زرتشتیان است و آنها نیز آتش پرست هستند ، اشاره کرد.
 متاسفانه این سخنان نادرست و غیر علمی که هنوز  با شنیدن نام زرتشت و زرتشتیان به گوش می رسد صد در صد نادرست و توطئه ای برای نابود کردن گذشته ایران و  سابقه یکتا پرستی ایرانیان است. جای بسی تاسف است که ما ایرانیان درحالی این سخنان را درباره نیاکان خود به زبان می آوریم که سازمان جهانی یونسکو سال 2003 را ، سال بزرگداشت اندیشه های اشوزرتشت (درود خدا بر او باد) نامگذاری می کند . ایران را با عنوان کشوری معرفی می کند که داری سابقه ای 3هزار ساله در پرستش خدا است . حال چگونه انسانی که خدا می پرستد ، آتش پرست می شود.« مرکزیت آتش دردرین زرتشتی شاید یکی از شناخته شده ترین جنبه های این دین باشد ، اما بد تعبیر شده است»(1). ما بايد بيشتر در مورد تاريخ و فرهنگ گذشته خود بدانيم  تا هر كسي هرچيزي كه دلش خواست به ايرانيان باستان ونیاکان ما نسبت ندهد.

ادامه نوشته

نگاهي به اشعار "محمد هاشم اكبرياني"

                             به روش "شفيعي كدكني"
       


                                           محمد هاشم اكبرياني/ محمد رضا شفيعي كدكني

يكي از بهترين كتاب هاي كه در زمينه ادبيات معاصر - در زمينه شعر-  منتشر شده ؛ « ادوار شعر فارسي، از مشروطه تا سقوط سلطنت » اثر دكتر " محمد رضا شفيعي كدكني " است. اين كتاب 174 صفحه اي - به گفته كدكني - « عين گفتارهايي است كه دركلاس درس » مطرح شده اند .  اين استاد دانشگاه كه بدون هيچ ترديد هم اكنون يكي از چهره هاي برجسته ادبيات فارسي محسوب مي شود ،‌ به ساده ترين شكل ممكن به بررسي شعر فارسي در عصر معاصر پرداخته و راهي را پيش روي دانشجويان و علاقه مندان قرار داده است كه مي توان گفت يكي از ساده ترين شكل هاي نقد شعر به حساب مي آيد . شفيعي از جمله چهره هاي دانشگاهي است كه درميان اهالي غير دانشگاهي نيز از جايگاه خوب و قابل قبولي برخوردار است. او در سخنراني هايش، كه در اين كتاب منتشر شده اند ، با توجه به درك ادبيات بسياري از كشورهاي دنيا و آشنايي با آنها و شناخت ادبيات كهن ايران ، بدون آنكه بخواهد فخر فروشي كند ،‌ به زباني ساده شعر را معرفي و ملاك هاي اوليه تشخيص آن را نام مي برد.

ادامه نوشته

ترور ادبيات با مديريت سياسي در سه پرده

                          

    پرده نخست:

 

اینکه یک مدیر و فعال سیاسی  پس از بازنشسته شدن به سمت مدیریت و سرپرستی یک بخش فرهنگی و ادبی انتخاب می شود و یا مدیریت بخش های ادبی و فرهنگی و پژوهشی در دانشگاه ها و نهادهای فرهنگی به افراد سیاسی سرپرده می شود ، يك نوع ترور سیاسی  فرهنگ و ادبيات است که نتیجه آن می شود؛سكوت استادن دانشگاه ، تولد ادبیات مرده و بی خاصیت در نهادهای دولتی و پرورش دانشجویان بی خاصیت تر در عرصه فرهنگ و ادب دانشگاه که تمام توانایی آنها حفظ کردن لغات کتاب ها و گرفتن نمره است. 

 

ادامه نوشته

سالروز تولد ، نصرت رحماني؛شاعري بدون مرز

دهم اسفند ماه 1308 در خانواده "رحماني " ساكن محله "پامنار" شهر تهران،كودكي متولد شد كه "نصرت" نام گرفت و نصرت همان شاعر فارسي زبان ايراني است كه پس از سال ها تلاش در عرصه ادبيات و شعر   روز آدينه  27 خرداد ماه 1379 خورشيدي در شهر "رشت" با زمين خاكي بدرود گفت.
    

رحماني از شاعران جسور و تواناي نسل اول بعد از نيما است كه بايد او را مظهر جوانان و ادبيات ويژه بعد از شهريور 20 و الگوي شعري جوانان هم عصر خود دانست.
نخستين شعرهاي خود را در 19 سالگي به دست نشريات سپرد تا در آينده‌‏اي نه چندان دور با انتشار مجموعه شعر "كوچ"، نگاه نيما و منتقدان عصر را به خود معطوف كند. او جسور بود و تقليد را نمي پذيرفت. سعي كرد، تنها تاثير بگيرد و آن‌‏چه را مي‌‏بيند، با زبان خود به تصوير بكشد. پس از انتشار مجموعه شعرهاي «كوير» و « ترمه» اقدام به انتشار « ميعاد در لجن » نمود كه با استقبال مخاطبان  منتقدان روبرو شد. در زندگي نامه اش مي نويسد: « ميعاد در لجن چنان مشهور شد كه وقتي روزنامه « آيندگان» مصاحبه اي بين من و « صادق چوبك » گذاشت ،‌ننوشت مصاحبه ي شاعر «كوچ» ،‌« ترمه» يا « كوير »  . بلكه نوشت : مصاحبه بين شاعر « ميعاد در لجن»  بانويسنده ي « شب اول قبر» . هنگامي كه ميعاد درلجن منتشر شد ،‌آقاي " براهني" درباره اش نوشت: «نصرت چون غول يك چشم جهان را نگاه مي كند» و " طاهباز " نويسنده و پاسدار نيما در كيهان نوشت: « سردار شعر معاصر» . متوجه هستيد كه ما در خلال سطور گوشه ي چشمي هم به انتقاد داريم.» (فصل نامه گوهران، شماره 5 ، پايز 83 ، ويژه نامه نصرت رحماني ).
نصرت علاوه بر نويسندگي و شاعري در مطبوعات نيز  قلم مي زد كه از آن جمله مي توان به :
فردوسی ، تهران مصور ، سپید و سیاه، امید ایران  اشاره كرد.
مانند بسياري از هم نسل هاي خود در دو قالب كلاسيك و نو شعر گفت و عاقبت آنچه او را مطرح كرد اشعار او در قالب نو يا نيمايي است . مانند ديگران از نيما تاثير مي پذيرد؛ اما ، دنباله روي او نمي شود.  اگر چه جهان‌‏بيني نصرت و نيما يكي بود، اما آن‌‏ها در دو دنياي نسبتا جداگانه سير مي‌‏كردند؛ نيما زاده و عاشق روستا بود، اما نصرت، زاده و عاشق شهر؛ نيما از روستا و آب و هواي آنجا مي سرود و نصرت از شهر و هياهوي آن. اما اين تفاوت‌‏ها نمي توانست دليلي باشد كه نيما از نصرت تعريف نكند. رحماني از جمله شاعراني است كه در گذر از شعر كلاسيك و گرايش به شعر نيمايي و آزاد با گام هايي آهسته و منظم حركت مي‌‏كند؛ نيما در مقدمه «كوچ » ، مورد شعرهايش،مي نويسد:«
 آقاي رحماني
من شعرهاي شما را بارها در مطبوعات اين شهر خوانده ام . اول دفعه قطعۀ «شب تاب» را كه براي من خوانديد، من نسبت به احساسات لطيف شما تحريك شدم . آن چيزهايي كه در زندگي هست و در شعر ديگران سايه اي از خود نشان مي دهد ، در شعر شما بي پرده اند. اگر اين جرأت را ديگران نپسندند براي شما عيب نيست! ولي من نمي خواهم براي اشعار شما مقدمه نوشته باشم ، ديوان شعر وقتي كه مطالب قابل تفسير و توضيح نداشت شايد چندان محتاج به مقدمه نباشد. خود اشعار مقدمۀ ورود و تأثير در فكر و روح ديگران است .از اينكه اشعار شما به بهانۀ اوزاني آزاد،‌وزن را از دست نداده و دست به شلوغي نزده است ،‌قابل اين است كه گفته شود : تجدد در شعرهاي شما با متانت انجام گرفته است!‌ اگر در معني تند رفته ايد ،‌در اداي معني دچار تندرويهائي كه ديگران شده اند نشده ايد!
‌ اسفند ماه 33- نيما يوشيج » ( آوازي در فرجام ، كارنامه نصرت رحماني / نشر علم،چاپ 1374،ص9)
رحماني، انديشه‌‏هاي خود را بيش از آن‌‏كه تحت تاثير نيما بداند، متاثر از "بوف كور" هدايت معرفي مي‌‏كند. او خود اعتقاد دارد، محتوا را از هدايت و ساختار و فرم شعر را از نيما گرفته است. اما هر چه كه هست، زبان او زبان رحماني است. او در باره شكست حزبي اش  در سال 1332 خورشيدي و  جهت گيري ادبي اش ، مي نويسد:« شكست سبب آن شد كه ما به درون  خودمان ،‌به كنه و جودمان نگاه كنيم . مثل " كافكا " همين جا بود كه از نيما جدا شديم . ماميراث دار " هدايت " بوديم كه به ما نزديك تر بود.»
پس از  اين شكست ، به سرايش اين واقعه در شعرهاي خود پرداخت؛ به گونه‌‏اي كه او را « شاعر ياس و شكست»،« شاعر شورش» و « عصيان‌‏گر» نسل خود دانستند.
استفاده از مكالمه و زبان كوچه و بازار در شعر را بايد از جمله ويژگي‌‏هاي آثار او به حساب آورد كه در آثارش به خوبي مشهود است .
رحماني،علاوه بر سرودن شعر، در زمينه داستان نيز به خلق آثاري دست زد كه از آن جمله مي توان، رمان « مردي كه در غبار گم شد» و مجموعه داستان « نامه هايي كه هرگز به او نرسيد» اشاره كرد.
نصرت رحماني،اگر چه از شاعران بزرگ زبان و ادبيات فارسي تا حدودي فاصله دارد،اما؛ بدون شك از تاثير گذاران شعر نو و بانيان حركت رو به جلو آن است.
مجموعه اشعار منتشر شده از وي عبارتند از: كوچ(1333)، كوير(1334)، ترمه(1336)، ميعاد در لجن(1346)،حريق باد(1349)، شمشير معشوقه قلم (1367)،پياله دور دگر زد(1368)، آوازي در فرجام(1374)، بيوه سياه (1381).


نكته : اگر چه گفته مي شود مجموعه شعر "بيوه سياه" آخرين شعرهاي نصرت رحماني است كه به وسيله فرزندش "آرش رحماني" گرد آوري شده اند،  اما آرش مي گويد: پدرم دفتري تقويمي داشت كه آخرين يادداشت‌‏ها و نوشته‌‏هاي خود را در آن نوشته بود. اين دفتر در حدود 200 صفحه‌‏اي، برخي از اشعار و نثرهاي پدرم را در خود جاي داده بود كه چند روز پس از فوت او از منزل به سرقت رفت.پس از درگذشت پدرم، من اين دفتر را ديده بودم و مطمئن هستم كه آن را به سرقت برده اند. اما كسي هم كه آن را برداشته نمي تواند از آن استفاده كند.

پايان پيام
*****

ناکامي يا ناهماهنگي درارادت به ؛ فردوسي

 

بسی رنج بردم در این سال سی  <br></a></p><p align=

در دنيا انساني هايي وجود دارند که بزرگ تر از خود و سرزميني هستند که در آن زيسته اند . مردان بزرگي که انديشه هاي آنها در يک شهر يا کشور نمي گنجند و گاهي بزرگي شان تا اندازه اي است که آنها را تبديل به انساني فرا زميني مي کند. از اين ميان مي توان به ابوالقاسم "فردوسي" خالق"شاهنامه " - که به گفته بسياري شناسنامه ايرانيان به حساب مي آيد- نام برد؛ مردي که متاسفانه در زادگاهش ايران و در ميان انبوه آسمان خراش ها هيچ ساختماني به نام او نيست.

 

 

ادامه نوشته

بي حرمتي به جنازه يك شاعر


         درمراسم خاكسپاري « م. آزاد » اتفاق افتاد ؛

     
             
ساعت 9 صبح دوم بهمن ماه 1384 خورشيدي . سرماي هواي تهران آنقدر زياد بود كه بشود غيبت پيرهاي ادبيات و شعر فارسي را در تشييع جنازه " م.آزاد" كه قرار بود در امام زاده طاهر كرج ،‌كه خود منطقه اي سرد تر از تهران است، موجهه دانست .
اما نه شاعران و نه نويسندگان و علاقه مندان و خبرنگاران   و عكاسان هيچكدام كم نگذاشتند و با حضور گرم و صميمانه خود آمدند تا براي آخرين بار از شاعري كه با سرودهاي زيبايش بخشي از  دنياي آنها را زيباتر كرده بود ، بدرود بگويند . "كاظم سادات اشكوري" اگرچه پاهايش درد مي كرد، اما آمده بود تا چيزي از رفاقت كم نگذاشته باشد . "عظيم زرين كوب" درست مثل روزهاي تنهايي آزاد در بيمارستان  بازهم به ديدنش آمده بود . هوا سرد است، اما اين سرما چيزي از تحرك دوستانه " مهري شاه حسيني" كه سعي مي كند براي حاضران چاي بياورد كم نكرده است .  " كيومرث منشي زاده" هم حضور دارد. در اين ميان  حضور بانوي شعر ايران" سيمين بهبهاني" با تمام كسالتي كه دارد بسيار دلگرم كننده است.
حضور دوستانه بر سرماي نا جوانمردانه هوا غلبه مي كند و پيكر شاعر با تشييع از مقابل منزلش در خيابان شهيد كلاهدوز (دولت) به‌سمت امام‌زاده طاهر كرج راه مي افتد تا دنيايي تازه را تجربه كند. قدم ها سنگين تر از آن است كه زمين بتواند به خواب خود ادامه دهد .
حتي اگر امروز نه فردا بيدار خواهد شد.  

 
À

اينجا امام زاده طاهر است .
قبرها در زير برف پنهان شده اند . امروز زمين يك رنگ تر از هميشه است . باد سردي مي آيد . كسي نيست و اگر هم هست سَر در گريبان و دست در جيب . مي خواهم چيزي بگويم يا بپرسم .

ادامه نوشته

گفت و گو با "فريده مهدوي دامغاني"مترجم ایرانی ، شهروندافتخاری ایتالیا

فريده

فريده مهدوي دامغاني متولدسال 1342 ه.ش از جمله مترجماني است که بيش از آنکه خود در حاشيه مشغول کند به ترجمه مي پردازد . او فرزند دکتراحمد مهدي دامغاني استاد ادبيات در سال هاي گذشته است که هم اکنون در دانشگاه "هاروارد" آمريکا به تدريس ادبيات فارسي و عربي مشغول است . دامغاني 42 ساله تحصيلات خود را در کشورهاي فرانسه ، انگليس و اسپانيا به پايان رسانده و بيشترين تخصص او در رشته ادبيات اروپايي است . اوبا تسلط به چهار زبان فرانسوي ، انگليسي ، ايتاليايي و اسپانيايي بيشتر به ترجمه آثار کلاسيک اروپا (از قرن چهاردهم تا نوزدهم) گرايش دارد. از جمله آثاري که توسط وي به زبان فارسي برگردان شده است مي توان به «کمدي الهي » و «زندگاني نو» اثر " دانته" ، «بهشت گمشده» اثر"ميلتون" و گزيده اشعار «اوژنيو منتاله» (برنده جايزه نوبل 1975) اشاره کرد.
ترجمه مجدد« کمدي الهي » اثر " دانته " ، در بيش از 2500 صفحه که در سه جلد ، همراه باشرح ، توضيح و نظرات تعدادي از دانته شناسان دنيا در کنار عکس هاي رنگي و سياه سفيد به چاپ رسید و ترجمه 19 اثر ادبی کلاسیک کشور ایتالیا ، توانست برای این مترجم ایرانی مدال افتخار شهر « راونا» ي ايتاليا ،مدال افتخار «فيورينوي طلايي » شهر "فلورانس " و شهروندی افتخاری شهر "راونا" را به ارمغان آورد. دامغانی هم اکنون به همراه سه فرزند و همسر خود درتهران زندگی می کند.


* پوریا گل محمدی: پيشنهاد مي کنم با صحبت در مورد شما و اندیشه هایتان آغاز کنیم .
- فریده مهدوی دامغانی: فکر می کنم تمام مخاطبان خوب ترجمه هايم و دوستاني که با تشويق ها و سخنان محبت آميزخود ، مرا به ادامه کار ترجمه ترغيب مي کنند ، با نوشته ها و زمينه ذهني ، روحي و عاطفي ام، براساس گزينش نوع کتاب هايي که ترجمه مي کنم ، آشنايي کافي دارند . مي دانند تا چه اندازه به مسايل معنوي و عرفاني و مذهبي علاقه دارم و بر اساس يک رشته اعتقادات ديني ، به انجام اين کار مي پردازم . بنابراين نياز بيشتري نيست که بخواهم خودم را به مردم بشناسانم. اصل اين است که بتوان ترجمه هاي تازه تر، بيشتر و بهتري انجام داد و در اختيار مردم قرار داد . مترجم بايد با ترجمه هايش خودش را معرفي کند.

ادامه نوشته

فرخي يزدي


زندانی شماره 687شاعر و روزنامه نگار

"میرزا محمد" فرزند "محمد ابراهیم سمسار زاده یزدی" در سال 1266 هجری شمسی ( 1306 هجری قمری) در شهر یزد در خانواده ای متوسط بدنیا آمد.


فرخی


گفته اند ؛ فرخی تحصیلات زیادی نداشت فقط در مکاتیب و مدارس قدیمه ، فارسی را با اندکی ازمقدمات عربی آموخته بود، ولی پس از دریافتن آن مقدار خط و سواد علاقه به اشعار شعرا پیدا کرد و بطور دائم دیوانهای شعر را مطالعه می کرد و بیش از همه کلیات سعدی و دیوان مسعود سعد سلمان همدمش بود. وی پس از فراگرفتن فارسی و مقدمات زبان عربی در مدارس قدیمه یزد که تا سن شانزده سالگی بیشتر ادامه نداشت ، به دلیل اینکه از خانواده متوسط بود برای کسب درآمد و مخارج زندگی به کسب و کار مشغول شد. این مبارز تاریخ مشروطه در اوایل جنبش مشروطه به جرگه آزادیخواهان پیوست و با اشعار انقلابی در برابر ظلم و ستم حاکم مستبد وقت در یزد ایستادگی کرد. فرخی در سال 1287 ه ش به مناسبت سرودن یک شعر انقلابی به زندان افتاد و به فرمان حا کم یزد دهان او را می دوزند. "حسین مکی" در کتاب دیوان فرخی یزدی در این مورد می نویسد:« در آن عصر مرسوم بوده است که دراعیاد ، شعرا قصائدی می ساختند در مدح حکومت وقت و در روز عید در دارالحکومه می خواندند . "فرخی" برخلاف معمول و برخلاف انتظار حکومت ، درنوروز 1327 یا 1328 هجری قمری مسمطی به مطلع :
عید جم شد ای فریدون خو، بت ایران پرست
مستبدی خوی ضحاکی است این خو، نه زدست


تا آنجا که صریحا " به حاکم خطاب می کند :
خود تو می دانی، نیم از شاعران چاپلوس
کز برای سیم بنمایم ، کسی را پا یبوس
یا رسانم چرخ ریسی را به چرخ آبنوس
من نمی گویم ،تویی در گاه هیجا همچو طوس

لیک گویم ، گربه قانون مجری قانون شوی
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی


ساخت و درمجموع آزادیخواهان و دموکراتهای یزد خواند. همین امر موجب غضب «ضیغم الدوله قشقایی » حاکم یزد واقع گردید و امر کرد دهان فرخی را با نخ و سوزن به تمام معنی دوخته و به زندان افکندند».
بااین اتفاق آزادیخواهان تحصن کردند و مجلس مجبور به پیگری این مسئله شد . یزدی پس ازحدود دو ماه توانست از زندان یزد بگریزد . "ضیغم الدوله" معزول و "حاج فخرالملک" به حکومت یزد منصوب شد . در این هنگام بیست و دو سال داشت و با نوشتن اشعار و مقالات تند به زودی مورد توجه قرار گرفت و به شهرت رسید. در دوره نخست وزیری "وثوق الدوله" با قرارداد 1919 مخالفت کرد و مدتی به زندان افتاد. در زمان کودتای رضاخان نیز در 1299 هجری شمسی نیز مدتی در زندان بود. فرخی در سال 1300 خورشیدی با مشکلات فراوان امتیاز روزنامه « طوفان» را گرفت و با آنکه بارها توقیف شد، آنرا با نامهای گوناگون منتشر کرد و در آن مقالات و شعرهای انقلابی خود را نشر داد. روزنامه طوفان از مهمترین و پرفروش ترین روزنامه های آن زمان ایران بود و چون از طرف حکومت از فروش آن جلوگیری می شد، فرخی خود آن را در خیابانهای تهران با صدای بلند به مردم عرضه می کرد. طوفان در طول مدت انتشار پانزده بار توقیف می شود و پس از چندی با استفاده از امتیاز روزنامه های دیگر منتشر می شود که از جمله می توان به روزنامه "قیام" اشاره کرد. فرخی در سال 1307 خورشیدی به نمایندگی مردم یزد انتخاب شد و در مجلس شورای ملی جزو اقلیت قرارگرفت و اغلب با وکلای اکثریت در حال مشاجره و منازعه بود.در مجلس با دیگر نمایندگان که وابسطه به حکومت بودند، درگیر شد و به « مسکو» و از آنجا به «برلین» گریخت. در مهاجرت نیز مقالات و اشعار انقلابی خود را منتشر ساخت ، تا آنجا که دولت آلمان او را مجبور به ترک برلین کرد. دراین زمان " تیمور تاش" وزیر دربار وقت ، به اروپا رفت و در "برلین" با فرخی ملاقات کرد و به وی از طرف شاه سابق اطمینان داد می تواند به ایران باز گردد. فرخی فریب خورد و به ایران بازگشت و در تهران ساکن شد. وی تحت نظر قرارگرفت . پس از مدتی به اتهام بدهکاری مالی به زندان برده شد. در زندان دست به خودکشی می زند که نمی میرد. پس از مدتی پرونده ای سیاسی به نام اسائه ادب بمقام سلطنت که به شاعر بی پروا و آزاد یخواه می چسبد ، برایش تهیه کرده و او را به زندانی شهربانی می برند. در محاکمه به 30 ماه حبس محکوم شد. « فرخی در محاکمات کاملا" سکوت اختیار می کرد و در آخر هر جلسه محاکمه فقط این جمله را به زبان می راند: قضاوت نهایی با ملت است و حکم محکمه را رویت و امضا نمی کرد.» این شاعر و روزنامه نگار آزاده پس از طی مدتها زندان به صورت انفرادی و درشرایط سخت ، به شکلی مرموز به شهادت رسید.
شهربانی رضاشاهی در برگه ای دلیل فوت اورا چنین عنوان می کند:
« محمد فرخی فرزند ابراهيم در تاريخ 25 / 7 / 1318 به مرض مالاريا و نفريت فوت کرده است»( شماره زندانی فرخی 687 بوده است».

پس از شهريور 20 که رضاشاه از ايران رفت و پرونده ی جنايت ها به دادگستری ارجاع گرديد، معلوم شد پزشک " احمدی "با کمک عده ای و با فرمان مستقيم رضاشاه ، به وسيله ی آمپول هوا فرخی را به قتل رسانده اند.

هنر شعری فرخی بیشتر در قالب غزل است ، اما وی در قالبهای دیگر شعری مانند ، مسمط و رباعی، قصیده نیز شعر گفته . اندیشه های مطرح شده در اشعار فرخی بیشتر سیاسی و مردمی است.
غزلی از این شاعر و روزنامه نگار آزاده را که در نوروز 1318 در زندان قصر تهران، که پس از دعوتش برای شرکت در مراسم نوروز سروده می خوانیم .

سوگواران را مجال بازديد و دید نيست
بازگرد ای عيد از زندان که ما را عيد نيست
گفتن لفظ مبارکباد طوطی در قفس
شاهد آيينه دل داند که جز تقليد نيست
عید نوروزی که از بیداد ضحاکی عزاست
هرکه شادی می کند ازدورۀ جمشید نیست
سر به زير پر از آن دارم که با من اين زمان
ديگر آن مرغ غزلخوانی که می ناليد نيست
بی گناهی گر بزندان مرد با حال تباه
دولت مظلوم کش هم تا ابد جاويد نيست
هر چه عريان تر شدم گرديد با من گرمتر
هيچ يار مهربانی بهتر از خورشيد نيست
وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
صحبت عفو عمومی راست باشد یا دروغ
هرچه باشد از حوادث فرخی نومید نیست


یادش گرامی و روحش شاد